ارمييا

فصل : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52


-Reset+

فصل   1

1  كلام‌ ارمیا ابن‌ حلقیا از كاهنانی‌ كه‌ درعناتوت‌ در زمین‌ بنیامین‌ بودند،
2  كه‌ كلام‌ خداوند در ایام‌ یوشیا ابن‌ آمون‌ پادشاه‌ یهودا در سال‌ سیزدهم‌ از سلطنت‌ او بر وی‌ نازل‌ شد،
3  و در ایام‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا تا آخر سال‌ یازدهم‌ صدقیا ابن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا نازل‌ می‌شد تا زمانی‌ كه‌ اورشلیم‌ در ماه‌ پنجم‌ به‌ اسیری‌ برده‌ شد.
4  پس‌ كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
5  «قبل‌ از آنكه‌ تو را در شكم‌ صورت‌ بندم‌ تو را شناختم‌ و قبل‌ از بیرون‌ آمدنت‌ از رحم‌ تو را تقدیس‌ نمودم‌ و تو را نبی‌ امّت‌ها قرار دادم‌.»
6  پس‌ گفتم‌: «آه‌ ای‌ خداوند یهوه‌ اینك‌ من‌ تكلّم‌ كردن‌ را نمی‌دانم‌ چونكه‌ طفل‌ هستم‌.»
7  اما خداوند مرا گفت‌: «مگو من‌ طفل‌ هستم‌، زیرا هر جایی‌ كه‌ تو را بفرستم‌ خواهی‌ رفت‌ و بهر چه‌ تو را امر فرمایم‌ تكلّم‌ خواهی‌ نمود.
8  از ایشان‌ مترس‌ زیرا خداوند می‌گوید: من‌ با تو هستم‌ و تو را رهایی‌ خواهم‌ داد.»
9  آنگاه‌ خداوند دست‌ خود را دراز كرده‌، دهان‌ مرا لمس‌ كرد و خداوند به‌ من‌ گفت‌: «اینك‌ كلام‌ خود را در دهان‌ تو نهادم‌.
10  بدان‌ كه‌ تو را امروز بر امّت‌ها و ممالك‌ مبعوث‌ كردم‌ تا از ریشه‌ بركنی‌ و منهدم‌ سازی‌ و هلاك‌ كنی‌ و خراب‌ نمایی‌ و بنا نمایی‌ و غرس‌ كنی‌.»
11  پس‌ كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌: «ای‌ ارمیا چه‌ می‌بینی‌؟ گفتم‌: «شاخه‌ای‌ از درخت‌ بادام‌ می‌بینم‌.»
12  خداوند مرا گفت‌: «نیكو دیدی‌ زیرا كه‌ من‌ بر كلام‌ خود دیده‌بانی‌ می‌كنم‌ تا آن‌ را به‌ انجام‌ رسانم‌.»
13  پس‌ كلام‌ خداوند بار دیگر به‌ من‌ رسیده‌، گفت‌: «چه‌ چیز می‌بینی‌؟» گفتم‌: «دیگی‌ جوشنده‌ می‌بینم‌ كه‌ رویش‌ از طرف‌ شمال‌ است‌.»
14  و خداوند مرا گفت‌: «بلایی‌ از طرف‌ شمال‌ بر جمیع‌ سكنه‌ این‌ زمین‌ منبسط‌ خواهد شد.
15  زیرا خداوند می‌گوید اینك‌ من‌ جمیع‌ قبایل‌ ممالك‌ شمالی‌ را خواهم‌ خواند و ایشان‌ آمده‌، هر كس‌ كرسی خود را در دهنه‌ دروازه‌ اورشلیم‌ و بر تمامی‌ حصارهایش‌ گرداگرد و به‌ ضدّ تمامی‌ شهرهای‌ یهودا برپا خواهد داشت‌.
16  و بر ایشان‌ احكام‌ خود را درباره‌ همه‌ شرارتشان‌ جاری‌ خواهم‌ ساخت‌ چونكه‌ مرا ترك‌ كردند و برای‌ خدایان‌ غیر بخور سوزانیدند و اعمال‌ دستهای‌ خود را سجده‌ نمودند.
17  پس‌ تو كمر خود را ببند و برخاسته‌، هر آنچه‌ را من‌ به‌ تو امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ بگو و از ایشان‌ هراسان‌ مباش‌، مبادا تو را پیش‌ روی‌ ایشان‌ مشوّش‌ سازم‌.
18  زیرا اینك‌ من‌ تو را امروز شهر حصاردار و ستون‌ آهنین‌ و حصارهای‌ برنجین‌ به‌ ضدّ تمامی‌ زمین‌ برای‌ پادشاهان‌ یهودا و سروران‌ و كاهنانش‌ و قوم‌ زمین‌ ساختم‌.
19  و ایشان‌ با تو جنگ‌ خواهند كرد اما بر تو غالب‌ نخواهند آمد، زیرا خداوندمی‌گوید: من‌ با تو هستم‌ و تو را رهایی‌ خواهم‌ داد.»




فصل   2

1  و كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «برو و به‌ گوش‌ اورشلیم‌ ندا كرده‌، بگو خداوند چنین‌ می‌گوید: غیرت‌ جوانی‌ تو و محّبت‌ نامزد شدن‌ تو را حینی‌ كه‌ از عقب‌ من‌ در بیابان‌ و در زمین‌ لم‌یزرع‌ می‌خرامیدی‌ برایت‌ به‌ خاطر می‌آورم‌.
3  اسرائیل‌ برای‌ خداوند مقدّس‌ و نوبر محصول‌ او بود. خداوند می‌گوید: آنانی‌ كه‌ او را بخورند مجرم‌ خواهند شد و بلا بر ایشان‌ مستولی‌ خواهد گردید.»
4  ای‌ خاندان‌ یعقوب‌ و جمیع‌ قبایل‌ خانواده‌ اسرائیل‌ كلام‌ خداوند را بشنوید!
5  خداوند چنین‌ می‌گوید: «پدران‌ شما در من‌ چه‌ بی‌انصافی‌ یافتند كه‌ از من‌ دوری‌ ورزیدند و اباطیل‌ را پیروی‌ كرده‌، باطل‌ شدند؟
6  و نگفتند: یهوه‌ كجا است‌ كه‌ ما را از زمین‌ مصر برآورد و ما را در بیابان‌ و زمین‌ ویران‌ و پر از حفره‌ها و زمین‌ خشك‌ و سایه‌ موت‌ و زمینی‌ كه‌ كسی‌ از آن‌ گذر نكند و آدمی‌ در آن‌ ساكن‌ نشود رهبری‌ نمود؟
7  و من‌ شما را به‌ زمین‌ بستانها آوردم‌ تا میوه‌ها و طیبّات‌ آن‌ را بخورید؛ اما چون‌ داخل‌ آن‌ شدید، زمین‌ مرا نجس‌ ساختید و میراث‌ مرا مكروه‌ گردانیدید.
8  كاهنان‌ نگفتند: یهوه‌ كجاست‌ و خوانندگان‌ تورات‌ مرا نشناختند و شبانان‌ بر من‌ عاصی‌ شدند و انبیا برای‌ بعل‌ نبوّت‌ كرده‌، در عقب‌ چیزهای‌ بی‌فایده‌ رفتند.
9  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: بار دیگر با شما مخاصمه‌ خواهم‌ نمود و با پسران‌ پسران‌ شما مخاصمه‌ خواهم‌ كرد.
10  پس‌ به‌ جزیره‌های‌ كتیم‌ گذر كرده‌، ملاحظه‌ نمایید و به‌ قیدار فرستاده‌ به‌ دقّت‌تعقّل‌ نمایید و دریافت‌ كنید كه‌ آیا حادثه‌ای‌ مثل‌ این‌ واقع‌ شده‌ باشد؟
11  كه‌ آیا هیچ‌ امتّی‌ خدایان‌ خویش‌ را عوض‌ كرده‌ باشند با آنكه‌ آنها خدا نیستند؟ اما قوم‌ من‌ جلال‌ خویش‌ را به‌ آنچه‌ فایده‌ای‌ ندارد عوض‌ نمودند.
12  پس‌ خداوند می‌گوید: ای‌ آسمانها از این‌ متحیر باشید و به‌ خود لرزیده‌، به‌ شدت‌ مشوّش‌ شوید!
13  زیرا قوم‌ من‌ دو كار بد كرده‌اند. مرا كه‌ چشمه‌ آب‌ حیاتم‌ ترك‌ نموده‌ و برای‌ خود حوضها كنده‌اند، یعنی‌ حوضهای‌ شكسته‌ كه‌ آب‌ را نگاه‌ ندارد.
14  آیا اسرائیل‌ غلام‌ یا خانه‌زاد است‌ پس‌ چرا غارت‌ شده‌ باشد؟
15  شیران‌ ژیان‌ بر او غرّش‌ نموده‌، آواز خود را بلند كردند و زمین‌ او را ویران‌ ساختند و شهرهایش‌ سوخته‌ و غیرمسكون‌ گردیده‌ است‌.
16  و پسران‌ نوف‌ و تحفنیس‌ فرق‌ تو را شكسته‌اند.
17  آیا این‌ را بر خویشتن‌ وارد نیاوردی‌ چونكه‌ یهوه‌ خدای‌ خود را حینی‌ كه‌ تو را رهبری‌ می‌نمود ترك‌ كردی‌؟
18  و الا´ن‌ تو را با راه‌ مصر چه‌ كار است‌ تا آب‌ شیحور را بنوشی‌؟ و تو را با راه‌ آشور چه‌ كار است‌ تا آب‌ فرات‌ را بنوشی‌؟»
19  خداوند یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «شرارت‌ تو، تو را تنبیه‌ كرده‌ و ارتداد تو، تو را توبیخ‌ نموده‌ است‌ پس‌ بدان‌ و ببین‌ كه‌ این‌ امر زشت‌ و تلخ‌ است‌ كه‌ یهوه‌ خدای‌ خود را ترك‌ نمودی‌ و ترس‌ من‌ در تو نیست‌.
20  زیرا از زمان‌ قدیم‌ یوغ‌ تو را شكستم‌ و بندهای‌ تو را گسیختم‌ و گفتی‌ بندگی‌ نخواهم‌ نمود زیرا بر هر تلّ بلند و زیر هر درخت‌ سبز خوابیده‌، زنا كردی‌.
21  و من‌ تو را موِ اصیل‌ و تخمِ تمامِ نیكو غرس‌ نمودم‌ پس‌ چگونه‌ نهال‌ مو بیگانه‌ برای‌ من‌ گردیده‌ای‌؟
22  پس‌ اگر چه‌ خویشتن‌ را با اشنان‌ بشویی‌ و صابون‌ برای‌خود زیاده‌ بكار بری‌، اما خداوند یهوه‌ می‌گوید كه‌ گناه‌ تو پیش‌ من‌ رقم‌ شده‌ است‌.
23  چگونه‌ می‌گویی‌ كه‌ نجس‌ نشدم‌ و در عقب‌ بعلیم‌ نرفتم‌؟ طریق‌ خویش‌ را در وادی‌ بنگر و به‌ آنچه‌ كردی‌ اعتراف‌ نما ای‌ شتر تیزرو كه‌ در راههای‌ خود می‌دوی‌!
24  مثل‌ گورخر هستی‌ كه‌ به‌ بیابان‌ عادت‌ داشته‌، در شهوت‌ دل‌ خود باد را بو می‌كشد. كیست‌ كه‌ از شهوتش‌ او را برگرداند؟ آنانی‌ كه‌ او را می‌طلبند خسته‌ نخواهند شد و او را در ماهش‌ خواهند یافت‌.
25  پای‌ خود را از برهنگی‌ و گلوی‌ خویش‌ را از تشنگی‌ باز دار. اما گفتی‌ نی‌ امید نیست‌ زیرا كه‌ غریبان‌ را دوست‌ داشتم‌ و از عقب‌ ایشان‌ خواهم‌ رفت‌.
26  مثل‌ دزدی‌ كه‌ چون‌ گرفتار شود خجل‌ گردد. همچنین‌ خاندان‌ اسرائیل‌ با پادشاهان‌ و سروران‌ و كاهنان‌ و انبیای‌ ایشان‌ خجل‌ خواهند شد.
27  كه‌ به‌ چوب‌ می‌گویند تو پدر من‌ هستی‌ و به‌ سنگ‌ كه‌ تو مرا زاییده‌ای‌ زیرا كه‌ پشت‌ به‌ من‌ دادند و نه‌ رو. اما در زمان‌ مصیبت‌ خود می‌گویند: برخیز و ما را نجات‌ ده‌.
28  پس‌ خدایان‌ تو كه‌ برای‌ خود ساختی‌ كجایند؟ ایشان‌ در زمان‌ مصیبتت‌ برخیزند و تو را نجات‌ دهند. زیرا كه‌ ای‌ یهودا خدایان‌ تو به‌ شماره‌ شهرهای‌ تو می‌باشند.»
29  خداوند می‌گوید: «چرا با من‌ مخاصمه‌ می‌نمایید جمیع‌ شما بر من‌ عاصی‌ شده‌اید.
30  پسران‌ شما را عبث‌ زده‌ام‌ زیرا كه‌ تأدیب‌ را نمی‌پذیرند. شمشیر شما مثل‌ شیر درنده‌ انبیای‌ شما را هلاك‌ كرده‌ است‌.
31  ای‌ شما كه‌ اهل‌ این‌ عصر می‌باشید كلام‌ خداوند را بفهمید! آیا من‌ برای‌ اسرائیل‌ مثل‌ بیابان‌ یا زمین‌ ظلمت‌ غلیظ‌ شده‌ام‌؟ پس‌ قوم‌ من‌ چرا می‌گویند كه‌ رؤسای‌ خود شده‌ایم‌ و بار دیگر نزد تو نخواهیم‌ آمد.
32  آیا دوشیزه‌ زیور خود را یا عروس‌ آرایش‌ خود را فراموش‌ كند؟ اما قوم‌ من‌ روزهای‌ بیشمار مرا فراموش‌ كرده‌اند.
33  چگونه‌ راه‌ خود را مهیا می‌سازی‌ تا محبت‌ را بطلبی‌؟ بنابراین‌ زنان‌ بد را نیز به‌ راههای‌ خود تعلیم‌ دادی‌.
34  در دامنهای‌ تو نیز خون‌ جان‌ فقیران‌ بی‌گناه‌ یافته‌ شد. آنها را در نقب‌ زدن‌ نیافتم‌ بلكه‌ بر جمیع‌ آنها.
35  و می‌گویی‌: چونكه‌ بی‌گناه‌ هستم‌، غضب‌ او از من‌ برگردانیده‌ خواهد شد. اینك‌ به‌ سبب‌ گفتنت‌ كه‌ گناه‌ نكرده‌ام‌، بر تو داوری‌ خواهم‌ نمود.
36  چرا اینقدر می‌شتابی‌ تا راه‌ خود را تبدیل‌ نمایی‌؟ چنانكه‌ از آشور خجل‌ شدی‌ همچنین‌ از مصر نیز خجل‌ خواهی‌ شد.
37  از این‌ نیز دستهای‌ خود را بر سرت‌ نهاده‌، بیرون‌ خواهی‌ آمد. چونكه‌ خداوند اعتماد تو را خوار شمرده‌ است‌ پس‌ از ایشان‌ كامیاب‌ نخواهی‌ شد.»


فصل   3

1  و می‌گوید: «اگر مرد، زن‌ خود را طلاق‌ دهد و او از وی‌ جدا شده‌، زن‌ مرد دیگری‌ بشود آیا بار دیگر به‌ آن‌ زن‌ رجوع‌ خواهد نمود؟ مگر آن‌ زمین‌ بسیار ملوّث‌ نخواهد شد؟ لیكن‌ خداوند می‌گوید: تو با یاران‌ بسیار زنا كردی‌ اما نزد من‌ رجوع‌ نما.
2  چشمان‌ خود را به‌ بلندیها برافراز و ببین‌ كه‌ كدام‌ جا است‌ كه‌ در آن‌ با تو همخواب‌ نشده‌اند. برای‌ ایشان‌ بسر راهها مثل‌ (زن‌) عرب‌ در بیابان‌ نشستی‌ و زمین‌ را به‌ زنا و بدرفتاری‌ خود ملوّث‌ ساختی‌.
3  پس‌ بارش‌ها بازداشته‌ شد و باران‌ بهاری‌ نیامد و تو را جبین‌ زن‌ زانیه‌ بوده‌، حیا را از خود دور كردی‌.
4  آیا از این‌ به‌ بعد مرا صدا نخواهی‌ زد كه‌ ای‌ پدر من‌، تو یار جوانی‌ من‌ بودی‌؟
5  آیا غضب‌ خود را تا به‌ ابد خواهد نمود و آن‌ را تا به‌ آخر نگاه‌ خواهد داشت‌؟ اینك‌ این‌ را گفتی‌ اما اعمال‌ بد را بجا آورده‌، كامیاب‌ شدی‌.»
6  و خداوند در ایام‌ یوشیا پادشاه‌ به‌ من‌ گفت‌: «آیا ملاحظه‌ كردی‌ كه‌ اسرائیل‌ مرتدّ چه‌ كرده‌ است‌؟ چگونه‌ به‌ فراز هر كوه‌ بلند و زیر هر درخت‌ سبز رفته‌ در آنجا زنا كرده‌ است‌؟
7  و بعد از آنكه‌ همه‌ این‌ كارها را كرده‌ بود من‌ گفتم‌ نزد من‌ رجوع‌ نما، اما رجوع‌ نكرد و خواهر خائن‌ او یهودا این‌ را بدید.
8  و من‌ دیدم‌ با آنكه‌ اسرائیل‌ مرتدّ زنا كرد و از همه‌ جهات‌ او را بیرون‌ كردم‌ و طلاق‌نامه‌ای‌ به‌ وی‌ دادم‌ لكن‌ خواهر خائن‌ او یهودا نترسید بلكه‌ او نیز رفته‌، مرتكب‌ زنا شد.
9  و واقع‌ شد كه‌ به‌ سبب‌ سهل‌انگاری‌ او در زناكاری‌اش‌ زمین‌ ملوّث‌ گردید و او با سنگها و چوبها زنا نمود.
10  و نیز خداوند می‌گوید: با وجود این‌ همه‌، خواهر خائن‌ او یهودا نزد من‌ با تمامی‌ دل‌ خود رجوع‌ نكرد بلكه‌ با ریاكاری‌.»
11  پس‌ خداوند مرا گفت‌: «اسرائیلِ مرتدّ خویشتن‌ را از یهودای‌ خائن‌ عادل‌تر نموده‌ است‌.
12  لهذا برو و این‌ سخنان‌ را بسوی‌ شمال‌ ندا كرده‌، بگو: خداوند می‌گوید: ای‌ اسرائیل‌ مرتدّ رجوع‌ نما! و بر تو غضب‌ نخواهم‌ نمود زیرا خداوند می‌گوید: من‌ رؤف‌ هستم‌ و تا به‌ ابد خشم‌ خود را نگاه‌ نخواهم‌ داشت‌.
13  فقط‌ به‌ گناهانت‌ اعتراف‌ نما كه‌ بر یهوه‌ خدای‌ خویش‌ عاصی‌ شدی‌ و راههای‌ خود را زیر هر درخت‌ سبز برای‌ بیگانگان‌ منشعب‌ ساختی‌. و خداوند می‌گوید كه‌ شما آواز مرا نشنیدید.
14  پس‌ خداوند می‌گوید: ای‌ پسران‌ مرتدّ رجوع‌ نمایید زیرا كه‌ من‌ شوهر شما هستم‌ و از شما یك‌ نفر از شهری‌ و دو نفر از قبیله‌ای‌ گرفته‌، شما را به‌ صهیون‌ خواهم‌ آورد.
15  و به‌ شما شبانان‌ موافق‌ دل‌ خود خواهم‌ داد كه‌ شما را به‌ معرفت‌ و حكمت‌ خواهند چرانید.
16  «و خداوند می‌گوید كه‌ چون‌ در زمین‌ افزوده‌ و بارور شوید در آن‌ ایام‌ بار دیگر تابوت‌ عهد یهوه‌ را به‌ زبان‌ نخواهند آورد و آن‌ به‌ خاطر ایشان‌ نخواهد آمد و آن‌ را ذكر نخواهند كرد و آن‌ را زیارت‌ نخواهند نمود و بار دیگر ساخته‌ نخواهد شد.
17  زیرا در آن‌ زمان‌ اورشلیم‌ را كرسی‌ یهوه‌ خواهند نامید و تمامی‌ امّت‌ها به‌ آنجا به‌ جهت‌ اسم‌ یهوه‌ به‌ اورشلیم‌ جمع‌ خواهند شد و ایشان‌ بار دیگر پیروی‌ سركشی‌ دلهای‌ شریر خود را نخواهند نمود.
18  و در آن‌ ایام‌ خاندان‌ یهودا با خاندان‌ اسرائیل‌ راه‌ خواهند رفت‌ و ایشان‌ از زمین‌ شمال‌ به‌ آن‌ زمینی‌ كه‌ نصیب‌ پدران‌ ایشان‌ ساختم‌ با هم‌ خواهند آمد.
19  و گفتم‌ كه‌ من‌ تو را چگونه‌ در میان‌ پسران‌ قرار دهم‌ و زمین‌ مرغوب‌ و میراث‌ زیباترین‌ امّت‌ها را به‌ تو دهم‌؟ پس‌ گفتم‌ كه‌ مرا پدر خواهی‌ خواند و از من‌ دیگر مرتدّ نخواهی‌ شد.
20  خداوند می‌گوید: هر آینه‌ مثل‌ زنی‌ كه‌ به‌ شوهر خود خیانت‌ ورزد، همچنین‌ شما ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ به‌ من‌ خیانت‌ ورزیدید.
21  آواز گریه‌ و تضرّعات‌ بنی‌اسرائیل‌ از بلندیها شنیده‌ می‌شود زیرا كه‌ راههای‌ خود را منحرف‌ ساخته‌ و یهوه‌ خدای‌ خود را فراموش‌ كرده‌اند.
22  ای‌ فرزندان‌ مرتدّ بازگشت‌ نمایید و من‌ ارتدادهای‌ شما را شفا خواهم‌ داد.» (و می‌گویند): «اینك‌ نزد تو می‌آییم‌ زیرا كه‌ تو یهوه‌ خدای‌ ما هستی‌.
23  به‌ درستی‌ كه‌ ازدحام‌ كوهها از تلّها باطل‌ می‌باشد. زیرا به‌ درستی‌ كه‌ نجات‌ اسرائیل‌ در یهوه‌ خدای‌ ما است‌.
24  خجالت‌ مشقّت‌ پدران‌ ما، یعنی‌ رمه‌ وگله‌ و پسران‌ و دختران‌ ایشان‌ را از طفولیت‌ ما تلف‌ كرده‌ است‌.
25  در خجالت‌ خود می‌خوابیم‌ و رسوایی‌ ما، ما را می‌پوشاند زیرا كه‌ هم‌ ما و هم‌ پدران‌ ما از طفولیت‌ خود تا امروز به‌ یهوه‌ خدای‌ خویش‌ گناه‌ ورزیده‌ و آواز یهوه‌ خدای‌ خویش‌ را نشنیده‌ایم‌.»


فصل   4

1  خداوند می‌گوید: «ای‌ اسرائیل‌ اگر بازگشت‌ نمایی‌، اگر نزد من‌ بازگشت‌ نمایی‌ و اگر رجاسات‌ خود را از خود دور نمایی‌ پراكنده‌ نخواهی‌ شد.
2  و به‌ راستی‌ و انصاف‌ و عدالت‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ قسم‌ خواهی‌ خورد و امّت‌ها خویشتن‌ را به‌ او مبارك‌ خواهند خواند و به‌ وی‌ فخر خواهند كرد.»
3  زیرا خداوند به‌ مردان‌ یهودا و اورشلیم‌ چنین‌ می‌گوید: «زمینهای‌ خود را شیار كنید و در میان‌ خارها مكارید.
4  ای‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ خویشتن‌ را برای‌ خداوند مختون‌ سازید و غلفه‌ دلهای‌ خود را دور كنید مبادا حدّت‌ خشم‌ من‌ به‌ سبب‌ بدی‌ اعمال‌ شما مثل‌ آتش‌ صادر شده‌، افروخته‌ گردد و كسی‌ آن‌ را خاموش‌ نتواند كرد.
5  در یهودا اخبار نمایید و در اورشلیم‌ اعلان‌ نموده‌، بگویید و در زمین‌ كَرِنّا بنوازید و به‌ آواز بلند ندا كرده‌، بگویید كه‌ جمع‌ شوید تا به‌ شهرهای‌ حصاردار داخل‌ شویم‌.
6  عَلَمی‌ بسوی‌ صهیون‌ برافرازید و برای‌ پناه‌ فرار كرده‌، توقّف‌ منمایید زیرا كه‌ من‌ بلایی‌ و شكستی‌ عظیم‌ از طرف‌ شمال‌ می‌آورم‌.
7  شیری‌ از بیشه‌ خود برآمده‌ و هلاك‌كننده‌ امّت‌ها حركت‌ كرده‌، ازمكان‌ خویش‌ درآمده‌ است‌ تا زمین‌ تو را ویران‌ سازد و شهرهایت‌ خراب‌ شده‌، غیرمسكون‌ گردد.
8  از این‌ جهت‌ پلاس‌ پوشیده‌، ماتم‌ گیرید و ولوله‌ كنید زیرا كه‌ حدّت‌ خشم‌ خداوند از ما برنگشته‌ است‌.
9  و خداوند می‌گوید كه‌ در آن‌ روز دل‌ پادشاه‌ و دل‌ سروران‌ شكسته‌ خواهد شد و كاهنان‌ متحیر و انبیا مشوّش‌ خواهند گردید.»
10  پس‌ گفتم‌: «آه‌ ای‌ خداوند یهوه‌! به‌ تحقیق‌ این‌ قوم‌ و اورشلیم‌ را بسیار فریب‌ دادی‌ زیرا گفتی‌ شما را سلامتی‌ خواهد بود و حال‌ آنكه‌ شمشیر به‌ جان‌ رسیده‌ است‌.»
11  در آن‌ زمان‌ به‌ این‌ قوم‌ و به‌ اورشلیم‌ گفته‌ خواهد شد كه‌ باد سموم‌ از بلندیهای‌ بیابان‌ بسوی‌ دختر قوم‌ من‌ خواهد وزید نه‌ برای‌ افشاندن‌ و پاك‌ كردن‌ خرمن‌.
12  باد شدید از اینها برای‌ من‌ خواهد وزید و من‌ نیز الا´ن‌ بر ایشان‌ داوری‌ها خواهم‌ فرمود.
13  اینك‌ او مثل‌ ابر می‌آید و ارابه‌های‌ او مثل‌ گردباد و اسبهای‌ او از عقاب‌ تیزروترند. وای‌ بر ما زیرا كه‌ غارت‌ شده‌ایم‌.
14  ای‌ اورشلیم‌ دل‌ خود را از شرارت‌ شست‌وشو كن‌ تا نجات‌ یابی‌! تا به‌ كی‌ خیالات‌ فاسد تو در دلت‌ بماند؟
15  زیرا آوازی‌ از دان‌ اخبار می‌نماید و از كوهستان‌ افرایم‌ به‌ مصیبتی‌ اعلان‌ می‌كند.
16  امّت‌ها را اطّلاع‌ دهید، هان‌ به‌ ضدّ اورشلیم‌ اعلان‌ كنید كه‌ محاصره‌كنندگان‌ از ولایت‌ بعید می‌آیند و به‌ آواز خود به‌ ضدّ شهرهای‌ یهودا ندا می‌كنند.
17  خداوند می‌گوید كه‌ مثل‌ دیده‌بانان‌ مزرعه‌ او را احاطه‌ می‌كنند چونكه‌ بر من‌ فتنه‌ انگیخته‌ است‌.
18  راه‌ تو و اعمال‌ تو این‌ چیزها را بر تو وارد آورده‌ است‌. این‌ شرارت‌ تو به‌ حدّی‌تلخ‌ است‌ كه‌ به‌ دلت‌ رسیده‌ است‌.
19  احشای‌ من‌ احشای‌ من‌، پرده‌های‌ دل‌ من‌ از درد سفته‌ شد و قلب‌ من‌ در اندرونم‌ مشوّش‌ گردیده‌، ساكت‌ نتوانم‌ شد چونكه‌ تو ای‌ جان‌ من‌ آواز كَرِنّا و نعره‌ جنگ‌ را شنیده‌ای‌.
20  شكستگی‌ بر شكستگی‌ اعلان‌ شده‌ زیرا كه‌ تمام‌ زمین‌ غارت‌ شده‌ است‌ و خیمه‌های‌ من‌ بغتةً و پرده‌هایم‌ ناگهان‌ به‌ تاراج‌ رفته‌ است‌.
21  تا به‌ كی‌ عَلَم‌ را ببینم‌ و آواز كَرِنّا را بشنوم‌؟
22  چونكه‌ قوم‌ من‌ احمقند و مرا نمی‌شناسند و ایشان‌، پسران‌ ابله‌ هستند و هیچ‌ فهم‌ ندارند. برای‌ بدی‌ كردن‌ ماهرند لیكن‌ به‌ جهت‌ نیكوكاری‌ هیچ‌ فهم‌ ندارند.
23  بسوی‌ زمین‌ نظر انداختم‌ و اینك‌ تهی‌ و ویران‌ بود و بسوی‌ آسمان‌ و هیچ‌ نور نداشت‌.
24  بسوی‌ كوهها نظر انداختم‌ و اینك‌ متزلزل‌ بود و تمام‌ تلّها از جا متحرّك‌ می‌شد.
25  نظر كردم‌ و اینك‌ آدمی‌ نبود و تمامی‌ مرغان‌ هوا فرار كرده‌ بودند.
26  نظر كردم‌ و اینك‌ بوستانها بیابان‌ گردیده‌ و همه‌ شهرها از حضور خداوند و از حدّت‌ خشم‌ وی‌ خراب‌ شده‌ بود.
27  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: «تمامی‌ زمین‌ خراب‌ خواهد شد لیكن‌ آن‌ را بالكلّ فانی‌ نخواهم‌ ساخت‌.
28  از این‌ سبب‌ جهان‌ ماتم‌ خواهد گرفت‌ و آسمان‌ از بالا سیاه‌ خواهد شد زیرا كه‌ این‌ را گفتم‌ و اراده‌ نمودم‌ و پشیمان‌ نخواهم‌ شد و از آن‌ بازگشت‌ نخواهم‌ نمود.»
29  از آواز سواران‌ و تیراندازان‌ تمام‌ اهل‌ شهر فرار می‌كنند و به‌ جنگلها داخل‌ می‌شوند و بر صخره‌ها برمی‌آیند و تمامی‌ شهرها ترك‌ شده‌، احدی‌ در آنها ساكن‌ نمی‌شود.
30  و تو حینی‌ كه‌ غارت‌ شوی‌ چه‌ خواهی‌ كرد؟ اگر چه‌ خویشتن‌ را به‌ قرمز ملبّس‌ سازی‌ و به‌ زیورهای‌ طلا بیارایی‌ و چشمان‌ خودرا از سرمه‌ جلا دهی‌ لیكن‌ خود را عبث‌ زیبایی‌ داده‌ای‌ چونكه‌ یاران‌ تو تو را خوار شمرده‌، قصد جان‌ تو دارند.
31  زیرا كه‌ آوازی‌ شنیدم‌ مثل‌ آواز زنی‌ كه‌ درد زه‌ دارد و تنگی‌ مثل‌ زنی‌ كه‌ نخست ‌زاده‌ خویش‌ را بزاید یعنی‌ آواز دختر صهیون‌ را كه‌ آه‌ می‌كشد و دستهای‌ خود را دراز كرده‌، می‌گوید: وای‌ بر من‌ زیرا كه‌ جان‌ من‌ به‌ سبب‌ قاتلان‌ بیهوش‌ شده‌ است‌.


فصل   5

1  «در كوچه‌های‌ اورشلیم‌ گردش‌ كرده‌،ببینید و بفهمید و در چهارسوهایش‌ تفتیش‌ نمایید كه‌ آیا كسی‌ را كه‌ به‌ انصاف‌ عمل‌ نماید و طالب‌ راستی‌ باشد توانید یافت‌ تا من‌ آن‌ را بیامرزم‌؟
2  و اگر چه‌ بگویند: قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌، لیكن‌ به‌ دروغ‌ قسم‌ می‌خورند.»
3  ای‌ خداوند آیا چشمان‌ تو براستی‌ نگران‌ نیست‌؟ ایشان‌ را زدی‌ اما محزون‌ نشدند. و ایشان‌ را تلف‌ نمودی‌ اما نخواستند تأدیب‌ را بپذیرند. رویهای‌ خود را از صخره‌ سختتر گردانیدند و نخواستند بازگشت‌ نمایند.
4  و من‌ گفتم‌: «به‌ درستی‌ كه‌ اینان‌ فقیرند و جاهل‌ هستند كه‌ راه‌ خداوند و احكام‌ خدای‌ خود را نمی‌دانند.
5  پس‌ نزد بزرگان‌ می‌روم‌ و با ایشان‌ تكلّم‌ خواهم‌ نمود زیرا كه‌ ایشان‌ طریق‌ خداوند و احكام‌ خدای‌ خود را می‌دانند.» لیكن‌ ایشان‌ متّفقاً یوغ‌ را شكسته‌ و بندها را گسیخته‌اند.
6  از این‌ جهت‌ شیری‌ از جنگل‌ ایشان‌ را خواهد كشت‌ و گرگ‌ بیابان‌ ایشان‌ را تاراج‌ خواهد كرد و پلنگ‌ بر شهرهای‌ ایشان‌ در كمین‌ خواهد نشست‌ و هر كه‌ از آنها بیرون‌ رود دریده‌ خواهد شد، زیرا كه‌ تقصیرهای‌ ایشان‌ بسیار و ارتدادهای‌ ایشان‌ عظیم‌است‌.
7  «چگونه‌ تو را برای‌ این‌ بیامرزم‌ كه‌ پسرانت‌ مرا ترك‌ كردند و به‌ آنچه‌ خدا نیست‌ قسم‌ خوردند و چون‌ من‌ ایشان‌ را سیر نمودم‌ مرتكب‌ زنا شدند و در خانه‌های‌ فاحشه‌ها ازدحام‌ نمودند.
8  مثل‌ اسبان‌ پرورده‌ شده‌ مست‌ شدند كه‌ هر یكی‌ از ایشان‌ برای‌ زن‌ همسایه‌ خود شیهه‌ می‌زند.»
9  و خداوند می‌گوید: «آیا به‌ سبب‌ این‌ كارها عقوبت‌ نخواهم‌ رسانید و آیا جان‌ من‌ از چنین‌ طایفه‌ای‌ انتقام‌ نخواهد كشید؟»
10  بر حصارهایش‌ برآیید و آنها را خراب‌ كنید اما بالكلّ هلاك‌ مكنید و شاخه‌هایش‌ را قطع‌ نمایید زیرا كه‌ از آن‌ خداوند نیستند.
11  خداوند می‌گوید: «هر آینه‌ خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا به‌ من‌ به‌ شدت‌ خیانت‌ ورزیده‌اند.»
12  خداوند را انكار نموده‌، می‌گویند كه‌ او نیست‌ و بلا به‌ ما نخواهد رسید و شمشیر و قحط‌ را نخواهیم‌ دید.
13  و انبیا باد می‌شوند و كلام‌ در ایشان‌ نیست‌ پس‌ به‌ ایشان‌ چنین‌ واقع‌ خواهد شد.
14  بنابراین‌ یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «چونكه‌ این‌ كلام‌ را گفتید همانا من‌ كلام‌ خود را در دهان‌ تو آتش‌ و این‌ قوم‌ را هیزم‌ خواهم‌ ساخت‌ و ایشان‌ را خواهد سوزانید.»
15  خداوند می‌گوید: «ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌، اینك‌ من‌ امّتی‌ را از دور بر شما خواهم‌ آورد. امّتی‌ كه‌ زورآورند و امّتی‌ كه‌ قدیمند و امّتی‌ كه‌ زبان‌ ایشان‌ را نمی‌دانی‌ و گفتار ایشان‌ را نمی‌فهمی‌.
16  تركش‌ ایشان‌ قبر گشاده‌ است‌ و جمیع‌ ایشان‌ جبّارند.
17  و خرمن‌ و نان‌ تو را كه‌ پسران‌ و دخترانت‌ آن‌ رامی‌باید بخورند خواهند خورد و گوسفندان‌ و گاوان‌ تو را خواهند خورد و انگورها و انجیرهای‌ تو را خواهند خورد و شهرهای‌ حصاردار تو را كه‌ به‌ آنها توكّل‌ می‌نمایی‌ با شمشیر هلاك‌ خواهند ساخت‌.»
18  لیكن‌ خداوند می‌گوید: «در آن‌ روزها نیز شما را بالكّل‌ هلاك‌ نخواهم‌ ساخت.
19  و چون‌ شما گویید كه‌ یهوه‌ خدای‌ ما چرا تمامی‌ این‌ بلاها را بر ما وارد آورده‌ است‌، آنگاه‌ تو به‌ ایشان‌ بگو از این‌ جهت‌ كه‌ مرا ترك‌ كردید و خدایان‌ غیر را در زمین‌ خویش‌ عبادت‌ نمودید. پس‌ غریبان‌ را در زمینی‌ كه‌ از آن‌ شما نباشد بندگی‌ خواهید نمود.
20  «این‌ را به‌ خاندان‌ یعقوب‌ اخبار نمایید و به‌ یهودا اعلان‌ كرده‌، گویید
21  كه‌ ای‌ قوم‌ جاهل‌ و بی‌فهم‌ كه‌ چشم‌ دارید اما نمی‌بینید و گوش‌ دارید اما نمی‌شنوید این‌ را بشنوید.
22  خداوند می‌گوید آیا از من‌ نمی‌ترسید و آیا از حضور من‌ نمی‌لرزید كه‌ ریگ‌ را به‌ قانون‌ جاودانی‌، حدّ دریا گذاشته‌ام‌ كه‌ از آن‌ نتواند گذشت‌ و اگر چه‌ امواجش‌ متلاطم‌ شود غالب‌ نخواهد آمد و هر چند شورش‌ نماید اما از آن‌ تجاوز نمی‌تواند كرد؟
23  اما این‌ قوم‌، دل‌ فتنه‌انگیز و متمرّد دارند. ایشان‌ فتنه‌ انگیخته‌ و رفته‌اند.
24  و در دلهای‌ خود نمی‌گویند كه‌ از یهوه‌ خدای‌ خود بترسیم‌ كه‌ باران‌ اول‌ و آخر را در موسمش‌ می‌بخشد و هفته‌های‌ معین‌ حصاد را به‌ جهت‌ ما نگاه‌ می‌دارد.
25  خطایای‌ شما این‌ چیزها را دور كرده‌ و گناهان‌ شما نیكویی‌ را از شما منع‌ نموده‌ است‌.
26  زیرا در میان‌ قوم‌ من‌ شریران‌ پیدا شده‌اند كه‌ مثل‌ كمین‌ نشستن‌ صیادان‌ در كمین‌ می‌نشینند. دامهاگسترانیده‌، مردم‌ را صید می‌كنند.
27  مثل‌ قفسی‌ كه‌ پر از پرندگان‌ باشد، همچنین‌ خانه‌های‌ ایشان‌ پر از فریب‌ است‌ و از این‌ جهت‌ بزرگ‌ و دولتمند شده‌اند.
28  فربه‌ و درخشنده‌ می‌شوند و در اعمال‌ زشت‌ هم‌ از حدّ تجاوز می‌كنند. دعوی‌ یعنی‌ دعوی‌ یتیمان‌ را فیصل‌ نمی‌دهند و با وجود آن‌ كامیاب‌ می‌شوند و فقیران‌ را دادرسی‌ نمی‌كنند.
29  و خداوند می‌گوید: آیا به‌ سبب‌ این‌ كارها عقوبت‌ نخواهم‌ رسانید و آیا جان‌ من‌ از چنین‌ طایفه‌ای‌ انتقام‌ نخواهد كشید؟»
30  امری‌ عجیب‌ و هولناك‌ در زمین‌ واقع‌ شده‌ است‌.
31  انبیا به‌ دروغ‌ نبوّت‌ می‌كنند و كاهنان‌ به‌ واسطه‌ ایشان‌ حكمرانی‌ می‌نمایند و قوم‌ من‌ این‌ حالت‌ را دوست‌ می‌دارند و شما در آخر این‌ چه‌ خواهید كرد؟»


فصل   6

1  ای‌ بنی‌بنیامین‌ از اورشلیم‌ فرار كنید و كَرِنّا را در تقوع‌ بنوازید و علامتی‌ بر بیت‌ هكّاریم‌ برافرازید زیرا كه‌ بلایی‌ از طرف‌ شمال‌ و شكست‌ عظیمی‌ رو خواهد داد.
2  و من‌ آن‌ دختر جمیل‌ و لطیف‌ یعنی‌ دختر صهیون‌ را منقطع‌ خواهم‌ ساخت‌.
3  و شبانان‌ با گله‌های‌ خویش‌ نزد وی‌ خواهند آمد و خیمه‌های‌ خود را گرداگرد او برپا نموده‌، هر یك‌ در جای‌ خود خواهند چرانید.
4  با او جنگ‌ را مهیا سازید و برخاسته‌، در وقت‌ ظهر برآییم‌. وای‌ بر ما زیرا كه‌ روز رو به‌ زوال‌ نهاده‌ است‌ و سایه‌های‌ عصر دراز می‌شود.
5  برخیزید! و در شب‌ برآییم‌ تا قصرهایش‌ را منهدم‌ سازیم‌.
6  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌می‌فرماید: «درختان‌ را قطع‌ نموده‌، مقابل‌ اورشلیم‌ سنگر برپا نمایید. زیرا این‌ است‌ شهری‌ كه‌ سزاوار عقوبت‌ است‌ چونكه‌ اندرونش‌ تماماً ظلم‌ است‌.
7  مثل‌ چشمه‌ای‌ كه‌ آب‌ خود را می‌جوشاند همچنان‌ او شرارت‌ خویش‌ را می‌جوشاند. ظلم‌ و تاراج‌ در اندرونش‌ شنیده‌ می‌شود و بیماریها و جراحات‌ دایماً در نظر من‌ است‌.
8  ای‌ اورشلیم‌، تأدیب‌ را بپذیر مبادا جان‌ من‌ از تو بیزار شود و تو را ویران‌ و زمین‌ غیرمسكون‌ گردانم‌.»
9  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید كه‌ «بقیه‌ اسرائیل‌ را مثل‌ مو خوشه‌چینی‌ خواهند كرد پس‌ مثل‌ كسی‌ كه‌ انگور می‌چیند دست‌ خود را بر شاخه‌هایش‌ برگردان‌.»
10  كیستند كه‌ به‌ ایشان‌ تكلّم‌ نموده‌، شهادت‌ دهم‌ تا بشنوند. هان‌ گوش‌ ایشان‌ نامختون‌ است‌ كه‌ نتوانند شنید. اینك‌ كلام‌ خداوند برای‌ ایشان‌ عار گردیده‌ است‌ و در آن‌ رغبت‌ ندارند.
11  و من‌ از حدّت‌ خشم‌ خداوند پُر شده‌ام‌ و از خودداری‌ خسته‌ گردیده‌ام‌ پس‌ آن‌ را در كوچه‌ها بر اطفال‌ و بر مجلس‌ جوانان‌ با هم‌ بریز. زیرا كه‌ شوهر و زن‌ هر دو گرفتار خواهند شد و شیخ‌ با دیرینه‌ روز.
12  و خانه‌ها و مزرعه‌ها و زنان‌ ایشان‌ با هم‌ از آن‌ دیگران‌ خواهند شد زیرا خداوند می‌گوید كه‌ «دست‌ خود را به‌ ضدّ ساكنان‌ این‌ زمین‌ دراز خواهم‌ كرد.
13  چونكه‌ جمیع‌ ایشان‌ چه‌ خُرد و چه‌ بزرگ‌، پر از طمع‌ شده‌اند و همگی‌ ایشان‌ چه‌ نبی‌ و چه‌ كاهن‌، فریب‌ را بعمل‌ می‌آورند.
14  و جراحت‌ قوم‌ مرا اندك‌ شفایی‌ دادند، چونكه‌ می‌گویند سلامتی‌ است‌، سلامتی‌ است‌ با آنكه‌ سلامتی‌ نیست‌.»
15  آیا چون‌ مرتكب‌ رجاسات‌شدند خجل‌ گردیدند؟ نی‌ ابداً خجل‌ نشدند بلكه‌ حیا را احساس‌ ننمودند. بنابراین‌ خداوند می‌گوید كه‌ «در میان‌ افتادگان‌ خواهند افتاد و حینی‌ كه‌ من‌ به‌ ایشان‌ عقوبت‌ رسانم‌ خواهند لغزید.»
16  خداوند چنین‌ می‌گوید: «بر طریق‌ها بایستید و ملاحظه‌ نمایید و درباره‌ طریق‌های‌ قدیم‌ سؤآل‌ نمایید كه‌ طریق‌ نیكو كدام‌ است‌ تا در آن‌ سلوك‌ نموده‌، برای‌ جان‌ خود راحت‌ بیابید، لیكن‌ ایشان‌ جواب‌ دادند كه‌ در آن‌ سلوك‌ نخواهیم‌ كرد.
17  و من‌ پاسبانان‌ بر شما گماشتم‌ (كه‌ می‌گفتند): به‌ آواز كَرِنّا گوش‌ دهید، اما ایشان‌ گفتند گوش‌ نخواهیم‌ داد.
18  پس‌ ای‌ امّت‌ها بشنوید و ای‌ جماعت‌ آنچه‌ را كه‌ در میان‌ ایشان‌ است‌ بدانید!
19  ای‌ زمین‌ بشنو اینك‌ من‌ بلایی‌ بر این‌ قوم‌ می‌آورم‌ كه‌ ثمره‌ خیالات‌ ایشان‌ خواهد بود زیرا كه‌ به‌ كلام‌ من‌ گوش‌ ندادند و شریعت‌ مرا نیز ترك‌ نمودند.
20  چه‌ فایده‌ دارد كه‌ بخور از سبا و قَصب‌الذّریره‌ از زمین‌ بعید برای‌ من‌ آورده‌ می‌شود. قربانی‌های‌ سوختنی‌ شما مقبول‌ نیست‌ و ذبایح‌ شما پسندیده‌ من‌ نی‌.»
21  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ پیش‌ روی‌ این‌ قوم‌ سنگهای‌ لغزش‌دهنده‌ خواهم‌ نهاد و پدران‌ و پسران‌ با هم‌ از آنها لغزش‌ خواهند خورد و ساكن‌ زمین‌ با همسایه‌اش‌ هلاك‌ خواهند شد.»
22  خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ قومی‌ از زمین‌ شمال‌ می‌آورم‌ و امّتی‌ عظیم‌ از اقصای‌ زمین‌ خواهند برخاست‌.
23  و كمان‌ و نیزه‌ خواهند گرفت‌. ایشان‌ مردان‌ ستمكیش‌ می‌باشند كه‌ ترحّم‌ ندارند. به‌ آواز خود مثل‌ دریا شورش‌ خواهند نمود و بر اسبان‌ سوار شده‌، مثل‌ مردان‌ جنگی‌ به‌ضدّ تو ای‌ دختر صهیون‌ صف‌آرایی‌ خواهند كرد.»
24  آوازه‌ این‌ را شنیدیم‌ و دستهای‌ ما سُست‌ گردید. تنگی‌ و درد مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید ما را در گرفته‌ است‌.
25  به‌ صحرا بیرون‌ مشوید و به‌ راه‌ مروید زیرا كه‌ شمشیر دشمنان‌ و خوف‌ از هر طرف‌ است‌.
26  ای‌ دختر قوم‌ من‌ پلاس‌ بپوش‌ و خویشتن‌ را در خاكستر بغلطان‌. ماتم‌ پسر یگانه‌ و نوحه‌گری تلخ‌ برای‌ خود بكن‌ زیرا كه‌ تاراج‌كننده‌ ناگهان‌ بر ما می‌آید.
27  تو را در میان‌ قوم‌ خود امتحان‌كننده‌ و قلعه‌ قرار دادم‌ تا راههای‌ ایشان‌ را بفهمی‌ و امتحان‌ كنی‌.
28  همه‌ ایشان‌ سخت‌ متمرّد شده‌اند و برای‌ نمّامی‌ كردن‌ گردش‌ می‌كنند. برنج‌ و آهن‌ می‌باشند و جمیع‌ ایشان‌ فساد كننده‌اند.
29  دَم‌ پر زور می‌دمد و سُرب‌ در آتش‌ فانی‌ می‌گردد و قالگر عبث‌ قال‌ می‌گذارد زیرا كه‌ شریران‌ جدا نمی‌شوند.
30  نقره‌ ترك‌ شده‌ نامیده‌ می‌شوند زیرا خداوند ایشان‌ را ترك‌ كرده‌ است‌.


فصل   7

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند به‌ ارمیا نازل‌شده‌، گفت‌:
2  «به‌ دروازه‌ خانه‌ خداوند بایست‌ و این‌ كلام‌ را در آنجا ندا كرده‌، بگو: ای‌ تمامی‌ یهودا كه‌ به‌ این‌ دروازه‌ها داخل‌ شده‌، خداوند را سجده‌ می‌نمایید كلام‌ خداوند را بشنوید.
3  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: طریق‌ها و اعمال‌ خود را اصلاح‌ كنید و من‌ شما را در این‌ مكان‌ ساكن‌ خواهم‌ گردانید.
4  به‌ سخنان‌ دروغ‌ توكّل‌ منمایید و مگویید كه‌ هیكل‌ یهوه‌، هیكل‌ یهوه‌، هیكل‌ یهوه‌ این‌ است‌.
5  زیرا اگر به‌ تحقیق‌ طریق‌ها و اعمال‌ خود را اصلاح‌ كنید و انصاف‌ را در میان‌ یكدیگر بعمل‌ آورید،
6  و بر غریبان‌ و یتیمان‌ و بیوه‌زنان‌ ظلم‌ ننمایید و خون‌ بی‌گناهان‌ را در این‌ مكان‌ نریزید و خدایان‌ غیر را به‌ جهت‌ ضرر خویش‌ پیروی‌ ننمایید،
7  آنگاه‌ شما را در این‌ مكان‌ در زمینی‌ كه‌ به‌ پدران‌ شما از ازل‌ تا به‌ ابد داده‌ام‌ ساكن‌ خواهم‌ گردانید.
8  اینك‌ شما به‌ سخنان‌ دروغی‌ كه‌ منفعت‌ ندارد توكّل‌ می‌نمایید.
9  آیا مرتكب‌ دزدی‌ و زنا و قتل‌ نمی‌شوید و به‌ دروغ‌ قسم‌ نمی‌خورید و برای‌ بَعل‌ بخور نمی‌سوزانید؟ و آیا خدایان‌ غیر را كه‌ نمی‌شناسید پیروی‌ نمی‌نمایید؟
10  و داخل‌ شده‌، به‌ حضور من‌ در این‌ خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ می‌ایستید و می‌گویید كه‌ به‌ گردن‌ تمام‌ این‌ رجاسات‌ سپرده‌ شده‌ایم‌.
11  آیا این‌ خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ در نظر شما مغاره‌ دزدان‌ شده‌ است‌؟ و خداوند می‌گوید: اینك‌ من‌ نیز این‌ را دیده‌ام.
12  لكن‌ به‌ مكان‌ من‌ كه‌ در شیلو بود و نام‌ خود را اول‌ در آنجا قرار داده‌ بودم‌ بروید و آنچه‌ را كه‌ به‌ سبب‌ شرارت‌ قوم‌ خود اسرائیل‌ به‌ آنجا كرده‌ام‌ ملاحظه‌ نمایید.
13  پس‌ حال‌ خداوند می‌گوید: از آنرو كه‌ تمام‌ این‌ اعمال‌ را بجا آوردید با آنكه‌ من‌ صبح‌ زود برخاسته‌، به‌ شما تكّلم‌ نموده‌، سخن‌ راندم‌ اما نشنیدید و شما را خواندم‌ اما جواب‌ ندادید.
14  از این‌ جهت‌ به‌ این‌ خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ و شما به‌ آن‌ توكّل‌ دارید و به‌ مكانی‌ كه‌ به‌ شما و به‌ پدران‌ شما دادم‌ به‌ نوعی‌ كه‌ به‌ شیلو عمل‌ نمودم‌ عمل‌ خواهم‌ كرد.
15  و شما را از حضور خود خواهم‌ راند به‌ نوعی‌ كه‌ جمیع‌ برادران‌ شمایعنی‌ تمام‌ ذریت‌ افرایم‌ را راندم‌.
16  پس‌ تو برای‌ این‌ قوم‌ دعا مكن‌ و به‌ جهت‌ ایشان‌ آواز تضرّع‌ و استغاثه‌ بلند منما و نزد من‌ شفاعت‌ مكن‌ زیرا كه‌ من‌ تو را اجابت‌ نخواهم‌ نمود.
17  آیا آنچه‌ را كه‌ ایشان‌ در شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ می‌كنند نمی‌بینی‌؟
18  پسران‌، هیزم‌ جمع‌ می‌كنند و پدران‌، آتش‌ می‌افروزند و زنان‌، خمیر می‌سرشند تا قرصها برای‌ ملكه‌ آسمان‌ بسازند و هدایای‌ ریختنی‌ برای‌ خدایان‌ غیر ریخته‌ مرا متغّیر سازند.
19  اما خداوند می‌گوید آیا مرا متغّیر می‌سازند؟ نی‌ بلكه‌ خویشتن‌ را تا رویهای‌ خود را رُسوا سازند.
20  بنابراین‌ خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ خشم‌ و غضب‌ من‌ بر این‌ مكان‌ برانسان‌ و بر بهایم‌ و بر درختان‌ صحرا و بر محصول‌ زمین‌ ریخته‌ خواهد شد و افروخته‌ شده‌، خاموش‌ نخواهد گردید.»
21  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: «قربانی‌های‌ سوختنی خود را بر ذبایح‌ خویش‌ مزید كنید و گوشت‌ بخورید.
22  زیرا كه‌ به‌ پدران‌ شما سخن‌ نگفتم‌ و در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ آنها را درباره‌ قربانی‌های‌ سوختنی‌ و ذبایح‌ امر نفرمودم‌.
23  بلكه‌ ایشان‌ را به‌ این‌ چیز امر فرموده‌، گفتم‌ كه‌ قول‌ مرا بشنوید ومن‌ خدای‌ شما خواهم‌ بود و شما قوم‌ من‌ خواهید بود و بهر طریقی‌ كه‌ به‌ شما حكم‌ نمایم‌ سلوك‌ نمایید تا برای‌ شما نیكو باشد.
24  اما ایشان‌ نشنیدند و گوش‌ خود را فرا نداشتند بلكه‌ برحسب‌ مشورتها و سركشی‌ دل‌ شریر خود رفتار نمودند و به‌ عقب‌ افتادند و پیش‌ نیامدند.
25  از روزی‌ كه‌ پدران‌ شما از زمین‌ مصر بیرون‌ آمدند تاامروز جمیع‌ بندگان‌ خود انبیا را نزد شما فرستادم‌ بلكه‌ هر روز صبح‌ زود برخاسته‌، ایشان‌ را ارسال‌ نمودم‌.
26  اما ایشان‌ نشنیدند و گوش‌ خود را فرا نداشتند بلكه‌ گردن‌ خویش‌ را سخت‌ نموده‌، از پدران‌ خود بدتر عمل‌ نمودند.
27  پس‌ تو تمامی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ ایشان‌ بگو اما تو را نخواهند شنید و ایشان‌ را بخوان‌ اما ایشان‌ تو را جواب‌ نخواهند داد.
28  و به‌ ایشان‌ بگو: اینان‌ قومی‌ می‌باشند كه‌ قول‌ یهوه‌ خدای‌ خویش‌ را نمی‌شنوند و تأدیب‌ نمی‌پذیرند زیرا راستی‌ نابود گردیده‌ و از دهان‌ ایشان‌ قطع‌ شده‌ است‌.
29  (ای‌ اورشلیم‌) موی‌ خود را تراشیده‌، دور بینداز و بر بلندیها آواز نوحه‌ برافراز زیرا خداوند طبقه‌ مغضوب‌ خود را ردّ و ترك‌ نموده‌ است‌.
30  «چونكه‌ خداوند می‌گوید بنی‌یهودا آنچه‌ را كه‌ در نظر من‌ ناپسند است‌ بعمل‌ آوردند و رجاسات‌ خویش‌ را در خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ برپانموده‌، آن‌ را نجس‌ ساختند.
31  و مكان‌های‌ بلند خود را در توفت‌ كه‌ در وادی‌ ابن‌ حنّوم‌ است‌ بنا نمودند تا پسران‌ و دختران‌ خویش‌ را در آتش‌ بسوزانند كه‌ من‌ اینكار را امر نفرموده‌ بودم‌ و بخاطر خویش‌ نیاورده‌.
32  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: اینك‌ روزها می‌آید كه‌ آن‌ بار دیگر به‌ توفت‌ و وادی‌ ابن‌ حنّوم‌ مسمّی‌ نخواهد شد بلكه‌ به‌ وادی‌ قتل‌ و در توفت‌ دفن‌ خواهند كرد تا جایی‌ باقی‌ نماند.
33  و لاشهای‌ این‌ قوم‌ خوراك‌ مرغان‌ هوا و جانوران‌ زمین‌ خواهد بود وكسی‌ آنها را نخواهد ترسانید.
34  و از شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ آواز شادمانی‌ و آواز خوشی‌ و صدای‌ داماد و صدای‌ عروس‌ را نابود خواهم‌ ساخت‌ زیرا كه‌ آن‌ زمین‌ ویران‌ خواهد شد.»


فصل   8

1  خداوند می‌گوید كه‌ «در آن‌ زمان‌ استخوانهای‌ پادشاهان‌ یهودا و استخوانهای‌ سرورانش‌ و استخوانهای‌ كَهَنه‌ و استخوانهای‌ انبیا و استخوانهای‌ سكنه‌ اورشلیم‌ را از قبرهای‌ ایشان‌ بیرون‌ خواهند آورد.
2  و آنها را پیش‌ آفتاب‌ و ماه‌ و تمامی‌ لشكر آسمان‌ كه‌ آنها را دوست‌ داشته‌ و عبادت‌ كرده‌ و پیروی‌ نموده‌ و جستجو و سجده‌ كرده‌اند پهن‌ خواهند كرد و آنها را جمع‌ نخواهند نمود و دفن‌ نخواهند كرد بلكه‌ بر روی‌ زمین‌ سرگین‌ خواهد بود.
3  و یهوه‌ صبایوت‌ می‌گوید كه‌ تمامی‌ بقیه‌ این‌ قبیله‌ شریر كه‌ باقی‌ می‌مانند در هر مكانی‌ كه‌ باقی‌ مانده‌ باشند و من‌ ایشان‌ را بسوی‌ آن‌ رانده‌ باشم‌ مرگ‌ را بر حیات‌ ترجیح‌ خواهند داد.
4  «و ایشان‌ را بگو خداوند چنین‌ می‌فرماید: اگر كسی‌ بیفتد آیا نخواهد برخاست‌ و اگر كسی‌ مرتدّ شود آیا بازگشت‌ نخواهد نمود؟
5  پس‌ چرا این‌ قوم‌ اورشلیم‌ به‌ ارتداد دایمی‌ مرتدّ شده‌اند و به‌ فریب‌ متمسّك‌ شده‌، از بازگشت‌ نمودن‌ اِبا می‌نمایند؟
6  من‌ گوش‌ خود را فرا داشته‌، شنیدم‌ امّا براستی‌ تكلّم‌ ننمودند و كسی‌ از شرارت‌ خویش‌ توبه‌ نكرده‌ و نگفته‌ است‌ چه‌ كرده‌ام‌ بلكه‌ هر یك‌ مثل‌ اسبی‌ كه‌ به‌ جنگ‌ می‌دود به‌ راه‌ خود رجوع‌ می‌كند.
7  لقلق‌ نیز در هوا موسم‌ خود را می‌داند و فاخته‌ و پرستوك‌ و كلنك‌ زمان‌ آمدن‌خود را نگاه‌ می‌دارند لیكن‌ قوم‌ من‌ اَحكام‌ خداوند را نمی‌دانند.
8  چگونه‌ می‌گویید كه‌ ما حكیم‌ هستیم‌ و شریعت‌ خداوند با ما است‌. به‌ تحقیق‌ قلم‌ كاذب‌ كاتبان‌ به‌ دروغ‌ عمل‌ می‌نماید.
9  حكیمان‌ شرمنده‌ و مدهوش‌ و گرفتار شده‌اند. اینك‌ كلام‌ خداوند را ترك‌ نموده‌اند پس‌ چه‌ نوع‌ حكمتی‌ دارند.
10  بنابراین‌ زنان‌ ایشان‌ را به‌ دیگران‌ خواهم‌ داد و مزرعه‌های‌ ایشان‌ را به‌ مالكان‌ دیگر. زیرا كه‌ جمیع‌ ایشان‌ چه‌ خُرد و چه‌ بزرگ‌ پر از طمع‌ می‌باشند و همگی‌ ایشان‌ چه‌ نبی‌ و چه‌ كاهن‌ به‌ فریب‌ عمل‌ می‌نمایند.
11  و جراحات‌ قوم‌ مرا اندك‌ شفایی‌ داده‌اند چونكه‌ می‌گویند سلامتی‌ است‌، سلامتی‌ است‌، با آنكه‌ سلامتی‌ نیست‌.
12  آیا چون‌ مرتكب‌ رجاسات‌ شدند خجل‌ گردیدند؟ نی‌ ابداً خجل‌ نشدند بلكه‌ حیا را احساس‌ ننمودند بنابراین‌ خداوند می‌گوید: در میان‌ افتادگان‌ خواهند افتاد و حینی‌ كه‌ من‌ به‌ ایشان‌ عقوبت‌ رسانم‌ خواهند لغزید.»
13  خداوند می‌گوید: «ایشان‌ را بالكّل‌ تلف‌ خواهم‌ نمود كه‌ نه‌ انگور بر مو و نه‌ انجیر بر درخت‌ انجیر یافت‌ شود و برگها پژمرده‌ خواهد شد و آنچه‌ به‌ ایشان‌ بدهم‌ از ایشان‌ زایل‌ خواهد شد.»
14  پس‌ ما چرا می‌نشینیم‌؟ جمع‌ بشوید تا به‌ شهرهای‌ حصاردار داخل‌ شویم‌ و در آنها ساكت‌ باشیم‌. زیرا كه‌ یهوه‌ خدای‌ ما ما را ساكت‌ گردانیده‌ و آب‌ تلخ‌ به‌ ما نوشانیده‌ است‌ زانرو كه‌ به‌ خداوند گناه‌ ورزیده‌ایم‌.
15  برای‌ سلامتی‌ انتظار كشیدیم‌ امّا هیچ‌ خیر حاصل‌ نشد و برای‌ زمان‌ شفا و اینك‌ آشفتگی‌ پدید آمد.
16  صَهیلِ اسبان‌ او از دان‌ شنیده‌ شد و از صدای‌ شیهه‌ زورآورانش‌ تمامی‌زمین‌ متزلزل‌ گردید زیرا كه‌ آمده‌اند و زمین‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ و شهر و ساكنانش‌ را خورده‌اند.
17  زیرا خداوند می‌گوید: اینك‌ من‌ در میان‌ شما مارها و افعیها خواهم‌ فرستاد كه‌ آنها را افسون‌ نتوان‌ كرد و شما را خواهند گزید.»
18  كاش‌ كه‌ از غم‌ خود تسلی‌ می‌یافتم‌. دل‌ من‌ در اندرونم‌ ضعف‌ بهم‌ رسانیده‌ است‌.
19  اینك‌ آواز تضرّع‌ دختر قوم‌ من‌ از زمین‌ دور می‌آید كه‌ آیا خداوند در صهیون‌ نیست‌ و مگر پادشاهش‌ در آن‌ نیست‌؟ پس‌ چرا خشم‌ مرا به‌ بُتهای‌ خود و اباطیل‌ بیگانه‌ به‌ هیجان‌ آوردند؟
20  موسم‌ حصاد گذشت‌ و تابستان‌ تمام‌ شد و ما نجات‌ نیافتیم‌.
21  به‌ سبب‌ جراحت‌ دختر قوم‌ خود مجروح‌ شده‌ و ماتم‌ گرفته‌ام‌ و حیرت‌ مرا فرو گرفته‌ است‌.
22  آیا بَلَسان‌ در جلعاد نیست‌ و طبیبی‌ در آن‌ نی‌؟ پس‌ دختر قوم‌ من‌ چرا شفا نیافته‌ است‌؟


فصل   9

1  كاش‌ كه‌ سر من‌ آب‌ می‌بود و چشمانم‌چشمه‌ اشك‌. تا روز و شب‌ برای‌ كشتگان‌ دختر قوم‌ خود گریه‌ می‌كردم‌.
2  كاش‌ كه‌ در بیابان‌ منزل‌ مسافران‌ می‌داشتم‌ تا قوم‌ خود را ترك‌ كرده‌، از نزد ایشان‌ می‌رفتم‌ چونكه‌ همگی‌ ایشان‌ زناكار و جماعت‌ خیانت‌كارند.
3  زبان‌ خویش‌ را مثل‌ كمان‌ خود به‌ دروغ‌ می‌كشند. در زمین‌ قوی شده‌اند اما نه‌ برای‌ راستی‌ زیرا خداوند می‌گوید: «از شرارت‌ به‌ شرارت‌ ترقّی‌ می‌كنند و مرا نمی‌شناسند.»
4  هر یك‌ از همسایه‌ خویش‌ باحذر باشید و به‌ هیچ‌ برادر اعتماد منمایید زیرا هر برادر از پا درمی‌آورد و هر همسایه‌ به‌ نمّامی‌ گردش‌ می‌كند.
5  و هر كس‌ همسایه‌ خود را فریب‌ می‌دهد و ایشان‌ براستی‌ تكلّم‌ نمی‌نمایند و زبان‌خود را به‌ دروغگویی‌ آموخته‌اند و از كج‌رفتاری‌ خسته‌ شده‌اند.
6  خداوند می‌گوید كه‌ «مسكن‌ تو در میان‌ فریب‌ است‌ و از مكر خویش‌ نمی‌خواهند كه‌ مرا بشناسند.»
7  بنابراین‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ ایشان‌ را قال‌ گذاشته‌، امتحان‌ خواهم‌ نمود. زیرا به‌ خاطر دختر قوم‌ خود چه‌ توانم‌ كرد؟
8  زبان‌ ایشان‌ تیر مهلك‌ است‌ كه‌ به‌ فریب‌ سخن‌ می‌راند. به‌ زبان‌ خود با همسایه‌ خویش‌ سخنان‌ صلح‌آمیز می‌گویند، اما در دل‌ خـود بـرای‌ او كمین‌ می‌گذارند.»
9  پس‌ خداوند می‌گوید: «آیا به‌ سبب‌ این‌ چیزهـا ایشان‌ را عقوبت‌ نرسانم‌ و آیا جانم‌ از چنین‌ قومی‌ انتقام‌ نكشد؟»
10  برای‌ كوهها گریه‌ و نوحه‌گری‌ و برای‌ مرتعهای‌ بیابان‌ ماتم‌ برپا می‌كنم‌ زیرا كه‌ سوخته‌ شده‌ است‌ و احدی‌ از آنها گذر نمی‌كند و صدای‌ مواشی‌ شنیده‌ نمی‌شود. هم‌ مرغان‌ هوا و هم‌ بهایم‌ فرار كرده‌ و رفته‌اند.
11  و اورشلیم‌ را به‌ توده‌ها و مأوای‌ شغالها مبدّل‌ می‌كنم‌ و شهرهای‌ یهودا را ویران‌ و غیرمسكون‌ خواهم‌ ساخت‌.
12  كیست‌ مرد حكیم‌ كه‌ این‌ را بفهمد و كیست‌ كه‌ دهان‌ خداوند به‌ وی‌ سخن‌ گفته‌ باشد تا از این‌ چیزها اخبار نماید كه‌ چرا زمین‌ خراب‌ و مثل‌ بیابان‌ سوخته‌ شده‌ است‌ كه‌ احدی‌ از آن‌ گذر نمی‌كند؟
13  پس‌ خداوند می‌گوید: «چونكه‌ شریعت‌ مرا كه‌ پیش‌ روی‌ ایشان‌ گذاشته‌ بودم‌ ترك‌ كردند و آواز مرا نشنیدند و در آن‌ سلوك‌ ننمودند،
14  بلكه‌ پیروی‌ سركشی‌ دل‌ خود را نمودند، و از عقب‌ بَعلیم‌ كه‌ پدران‌ ایشان‌ آنها را به‌ ایشان‌ آموختند رفتند،
15  از این‌ جهت‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ افسنتین‌ را خوراك‌ این‌ قوم‌ خواهم‌ ساخت‌ و آب‌ تلخ‌ به‌ ایشان‌ خواهم‌ نوشانید.
16  و ایشان‌ را در میان‌ امّت‌هایی‌ كه‌ ایشان‌ و پدران‌ ایشان‌ آنها را نشناختند پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ و شمشیر را در عقب‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد تا ایشان‌ را هلاك‌ نمایم‌.»
17  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «تفكّر كنید و زنان‌ نوحه‌گر را بخوانید تا بیایند و در پی‌ زنان‌ حكیم‌ بفرستید تا بیایند.»
18  و ایشان‌ تعجیل‌ نموده‌، برای‌ ما ماتم‌ برپا كنند تا چشمان‌ ما اشكها بریزد و مژگان‌ ما آبها جاری‌ سازد.
19  زیرا كه‌ آواز نوحه‌گری‌ از صهیون‌ شنیده‌ می‌شود كه‌ چگونه‌ غارت‌ شدیم‌ و چه‌ بسیار خجل‌ گردیدیم‌ چونكه‌ زمین‌ را ترك‌ كردیم‌ و مسكن‌های‌ ما ما را بیرون‌ انداخته‌انـد.
20  پـس‌ ای‌ زنـان‌، كلام‌ خداوند را بشنوید و گوشهای‌ شما كلام‌ دهان‌ او را بپذیرد و شما به‌ دختران‌ خود نوحه‌گری‌ را تعلیم‌ دهید و هر زن‌ به‌ همسایه‌ خویش‌ ماتم‌ را.
21  زیرا موت‌ به‌ پنجره‌های‌ ما برآمده‌، به‌ قصرهای‌ ما داخل‌ شده‌ است‌ تا اطفال‌ را از بیرون‌ و جوانان‌ را از چهارسوها منقطع‌ سازد.
22  خداوند چنین‌ می‌گوید: «بگو كه‌ لاشهای‌ مردمان‌ مثل‌ سرگین‌ بر روی‌ صحرا و مانند بافه‌ در عقب‌ دروگر افتاده‌ است‌ و كسی‌ نیست‌ كه‌ آن‌ را برچیند.»
23  خداوند چنین‌ می‌گوید: «حكیم‌، از حكمت‌ خود فخر ننماید و جبّار، از تنومندی‌ خویش‌ مفتخر نشود و دولتمند از دولت‌ خود افتخار نكند.
24  بلكه‌ هر كه‌ فخر نماید از این‌ فخر بكند كه‌ فهم‌ دارد و مرا می‌شناسد كه‌ من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ رحمت‌ و انصاف‌ و عدالت‌ را در زمین بجا می‌آورم‌ زیرا خداوند می‌گوید در این‌ چیزها مسرور می‌باشم‌.»
25  خداوند می‌گوید: «اینك‌ اَیامی‌ می‌آید كه‌ نامختونان‌ را با مختونان‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید.
26  یعنی‌ مصر و یهودا و ادوم‌ و بنی‌عمون‌ و موآب‌ و آنانی‌ را كه‌ گوشه‌های‌ موی‌ خود را می‌تراشند و در صحرا ساكنند. زیرا كه‌ جمیع‌ این‌ امّت‌ها نامختونند و تمامی‌ خاندان‌ اسرائیل‌ در دل‌ نامختونند.»


فصل   10

1  ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ كلامی‌ را كه‌ خداوند به‌ شما می‌گوید بشنوید!
2  خداوند چنین‌ می‌گوید: «طریق‌ امّت‌ها را یاد مگیرید و از علامات‌ افلاك‌ مترسید زیرا كه‌ امّت‌ها از آنها می‌ترسند.
3  چونكه‌ رسوم‌ قومها باطل‌ است‌ كه‌ ایشان‌ درختی‌ از جنگل‌ با تبر می‌برند كه‌ صنعت‌ دستهای‌ نجّار می‌باشد.
4  و آن‌ را به‌ نقره‌ و طلا زینت‌ داده‌، با میخ‌ و چكش‌ محكم‌ می‌كنند تا متحرك‌ نشود.
5  و آنها مثل‌ مترس‌ در بوستان‌ خیار می‌باشند كه‌ سخن‌ نمی‌توانند گفت‌ و آنها را می‌باید برداشت‌ چونكه‌ راه‌ نمی‌توانند رفت‌. از آنها مترسید زیرا كه‌ ضرر نتوانند رسانید و قوّت‌ نفع‌ رسانیدن‌ هم‌ ندارند.»
6  ای‌ یهوه‌ مثل‌ تو كسی‌ نیست‌! تو عظیم‌ هستی‌ و اسم‌ تو در قوّت‌ عظیم‌ است‌!
7  ای‌ پادشاه‌ امّت‌ها كیست‌ كه‌ از تو نترسد زیرا كه‌ این‌ به‌ تو می‌شاید چونكه‌ در جمیع‌ حكیمان‌ امّت‌ها و در تمامی‌ ممالك‌ ایشان‌ مانند تو كسی‌ نیست‌.
8  جمیع‌ ایشان‌ وحشی‌ و احمق‌ می‌باشند، تأدیب‌ اباطیل‌چوب‌ (بُت‌) است‌.
9  نقره‌ كوبیده‌ شده‌ از ترشیش‌ و طلا از اوفاز كه‌ صنعت‌ صنعتگر و عمل‌ دستهای‌ زرگر باشد می‌آورند. لاجورد و ارغوان‌ لباس‌ آنها و همه‌ اینها عمل‌ حكمت‌پیشگان‌ است‌.
10  امّا یهوه‌ خدای‌ حّق‌ است‌ و او خدای‌ حی و پادشاه‌ سرمدی‌ می‌باشد. از غضب‌ او زمین‌ متزلزل‌ می‌شود و امّت‌ها قهر او را متحمّل‌ نتوانند شد.
11  به‌ ایشان‌ چنین‌ بگویید: «خدایانی‌ كه‌ آسمان‌ و زمین‌ را نساخته‌اند از روی‌ زمین‌ و از زیر آسمان‌ تلف‌ خواهند شد.»
12  او زمین‌ را به‌ قوّت‌ خود ساخت‌ و ربع‌ مسكون‌ را به‌ حكمت‌ خویش‌ استوار نمود و آسمان‌ را به‌ عقل‌ خود گسترانید.
13  چون‌ آواز می‌دهد غوغای‌ آبها در آسمان‌ پدید می‌آید. ابرها از اقصای‌ زمین‌ برمی‌آورد و برقها برای‌ باران‌ می‌سازد و باد را از خزانه‌های‌ خود بیرون‌ می‌آورد.
14  جمیع‌ مردمان‌ وحشی‌اند و معرفت‌ ندارند و هر كه‌ تمثالی‌ می‌سازد خجل‌ خواهد شد. زیرا كه‌ بُت‌ ریخته‌ شده‌ او دروغ‌ است‌ و در آن‌ هیچ‌ نفس‌ نیست‌.
15  آنها باطل‌ و كار مسخرگی‌ می‌باشد در روزی‌ كه‌ به‌ محاكمه‌ می‌آیند تلف‌ خواهند شد.
16  او كه‌ نصیب‌ یعقوب‌ است‌ مثل‌ آنها نمی‌باشد. زیرا كه‌ او سازنده‌ همه‌ موجودات‌ است‌ و اسرائیل‌ عصای‌ میراث‌ وی‌ است‌ و اسم‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد.
17  ای‌ كه‌ در تنگی‌ ساكن‌ هستی‌، بسته‌ خود را از زمین‌ بردار!
18  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ این‌ مرتبه‌ ساكنان‌ این‌ زمین‌ را از فلاخَن‌ خواهم‌ انداخت‌ و ایشان‌ را به‌ تنگ‌ خواهم‌ آورد تا بفهمند.»
19  وای‌ بر من‌ به‌ سبب‌ صدمه‌ من‌. جراحت‌ من‌ علاج‌ناپذیر است‌ امّا گفتم‌ كه‌ مصیبت‌ من‌ این‌ است‌ و آن‌ را متحمل‌ خواهم‌ بود.
20  خیمه‌ من‌ خراب‌ شد و تمامی‌ طنابهای‌ من‌ گسیخته‌ گردید، پسرانم‌ از من‌ بیرون‌ رفته‌، نایاب‌ شدند. كسی‌ نیست‌ كه‌ خیمه‌ مرا پهن‌ كند و پرده‌های‌ مرا برپا نماید.
21  زیرا كه‌ شبانان‌ وحشی‌ شده‌اند و خداوند را طلب‌ نمی‌نمایند بنابراین‌ كامیاب‌ نخواهند شد و همه‌ گله‌های‌ ایشان‌ پراكنده‌ خواهد گردید.
22  اینك‌ صدای‌ خبری‌ می‌آید و اضطراب‌ عظیمی‌ از دیار شمال‌. تا شهرهای‌ یهودا را ویران‌ و مأوای‌ شغالها سازد.
23  ای‌ خداوند می‌دانم‌ كه‌ طریق‌ انسان‌ از آن‌ او نیست‌ و آدمی‌ كه‌ راه‌ می‌رود قادر بر هدایت‌ قدمهای‌ خویش‌ نمی‌باشد.
24  ای‌ خداوند مرا تأدیب‌ نما امّا به‌ انصاف‌ و نه‌ به‌ غضب‌ خود مبادا مرا ذلیل‌ سازی‌.
25  غضب‌ خویش‌ را بر امّت‌هایی‌ كه‌ تو را نمی‌شناسند بریز. و بر قبیله‌هایی‌ كه‌ اسم‌ تو را نمی‌خوانند، زیرا كه‌ ایشان‌ یعقوب‌ را خوردند و او را بلعیده‌، تباه‌ ساختند و مسكن‌ او را خراب‌ نمودند.


فصل   11

1  این‌ است‌ كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند به ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «كلام‌ این‌ عهد را بشنوید و به‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ بگویید.
3  و تو به‌ ایشان‌ بگو یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: ملعون‌ باد كسی‌ كه‌ كلام‌ این‌ عهد را نشنود.
4  كه‌ آن‌ را به‌ پدران‌ شما در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر از كوره‌ آهنین‌ بیرون‌ آوردم‌امر فرموده‌، گفتم‌ قول‌ مرا بشنوید و موافق‌ هر آنچه‌ به‌ شما امر بفرمایم‌ آن‌ را بجا بیاورید تا شما قوم‌ من‌ باشید و من‌ خدای‌ شما باشم‌.
5  و تا قَسَمی‌ را كه‌ برای‌ پدران‌ شما خوردم‌ وفا نمایم‌ كه‌ زمینی‌ را كه‌ به‌ شیر و عسل‌ جاری‌ است‌ چنانكه‌ امروز شده‌ است‌ به‌ ایشان‌ بدهم‌.» پس‌ من‌ در جواب‌ گفتم‌: «ای‌ خداوند آمین‌.»
6  پس‌ خداوند مرا گفت‌: «تمام‌ این‌ سخنان‌ را در شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ ندا كرده‌، بگو كه‌ سخنان‌ این‌ عهد را بشنوید و آنها را بجا آورید.
7  زیرا از روزی‌ كه‌ پدران‌ شما را از زمین‌ مصر برآوردم‌ تا امروز ایشان‌ را تأكید سخت‌ نمودم‌ و صبح‌ زود برخاسته‌، تأكید نموده‌، گفتم‌ قول‌ مرا بشنوید.
8  اما نشنیدند و گوش‌ خود را فرا نداشتند بلكه‌ پیروی سركشی‌ دل‌ شریر خود را نمودند. پس‌ تمام‌ سخنان‌ این‌ عهد را بر ایشان‌ وارد آوردم‌ چونكه‌ امر فرموده‌ بودم‌ كه‌ آن‌ را وفا نمایند اما وفا ننمودند.»
9  و خداوند مرا گفت‌: «فتنه‌ای‌ در میان‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ پیدا شده‌ است‌.
10  به‌ خطایای‌ پدران‌ پیشین‌ خود كه‌ از شنیدن‌ این‌ سخنان‌ ابا نمودند برگشتند و ایشان‌ خدایان‌ غیر را پیروی‌ نموده‌، آنها را عبادت‌ نمودند. و خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا عهدی‌ را كه‌ با پدران‌ ایشان‌ بسته‌ بودم‌ شكستند.»
11  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ بلایی‌ را كه‌ از آن‌ نتوانند رَست‌ بر ایشان‌ خواهم‌ آورد. و نزد من‌ استغاثه‌ خواهند كرد امّا ایشان‌ را اجابت‌ نخواهم‌ نمود.
12  و شهرهای‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ رفته‌، نزد خدایانی‌ كه‌ برای‌ آنها بخور می‌سوزانیدند فریاد خواهند كرد اما آنها در وقت‌ مصیبت‌ ایشان‌ هرگز ایشان‌ را نجات‌ نخواهند داد.
13  زیرا كه‌ ای‌ یهوداشماره‌ خدایان‌ تو بقدر شهرهای‌ تو می‌باشد و برحسب‌ شماره‌ كوچه‌های‌ اورشلیم‌ مذبح‌های‌ رسوایی‌ برپا داشتید یعنی‌ مذبح‌ها به‌ جهت‌ بخور سوزانیدن‌ برای‌ بعل‌.
14  پس‌ تو برای‌ این‌ قوم‌ دعا مكن‌ و به‌ جهت‌ ایشان‌ آواز تضرّع‌ و استغاثه‌ بلند منما زیرا كه‌ چون‌ در وقت‌ مصیبت‌ خویش‌ مرا بخوانند ایشان‌ را اجابت‌ نخواهم‌ نمود.
15  محبوبه‌ مرا در خانه‌ من‌ چه‌ كار است‌ چونكه‌ شرارت‌ ورزیده‌ است‌. آیا تضرّعات‌ و گوشت‌ مقدّس‌ می‌تواند گناه‌ تو را از تو دور بكند؟ آنگاه‌ می‌توانستی‌ وجد نمایی‌.»
16  خداوند تو را زیتون‌ شاداب‌ كه‌ به‌ میوه‌ نیكو خوشنما باشد مسمّی‌ نموده‌. اما به‌ آواز غوغای‌ عظیم‌ آتش‌ در آن‌ افروخته‌ است‌ كه‌ شاخه‌هایش‌ شكسته‌ گردید.
17  زیرا یهوه‌ صبایوت‌ كه‌ تو را غرس‌ نموده‌ بود بلایی‌ بر تو فرموده‌ است‌ به‌ سبب‌ شرارتی‌ كه‌ خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا به‌ ضدّ خویشتن‌ كردند و برای‌ بعل‌ بخور سوزانیده‌، خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند.
18  و خداوند مرا تعلیم‌ داد پس‌ دانستم‌. آنگاه‌ اعمال‌ ایشان‌ را به‌ من‌ نشان‌ دادی‌.
19  و من‌ مثل‌ بره‌ دست‌آموز كه‌ به‌ مذبح‌ برند بودم‌. و نمی‌دانستم‌ كه‌ تدبیرات‌ به‌ ضدّ من‌ نموده‌، می‌گفتند: «درخت‌ را با میوه‌اش‌ ضایع‌ سازیم‌ و آن‌ را از زمین‌ زندگان‌ قطع‌ نماییم‌ تا اسمش‌ دیگر مذكور نشود.»
20  امّا ای‌ یهوه‌ صبایوت‌ كه‌ داور عادل‌ و امتحان‌كننده‌ باطن‌ و دل‌ هستی‌، بشود كه‌ انتقام‌ كشیدن‌ تو را از ایشان‌ ببینم‌ زیرا كه‌ دعوی‌ خود را نزد تو ظاهر ساختم‌.
21  لهذا خداوند چنین‌ می‌گوید: «درباره‌ اهل‌ عناتوت‌ كه‌ قصد جان‌ تو دارند و می‌گویند به‌ نام‌یهوه‌ نبوّت‌ مكن‌ مبادا از دست‌ ما كشته‌ شوی‌.
22  از این‌ جهت‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ بر ایشان‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید. و جوانان‌ ایشان‌ به‌ شمشیر خواهند مُرد و پسران‌ و دختران‌ ایشان‌ از گرسنگی‌ هلاك‌ خواهند شد.
23  و برای‌ ایشان‌ بقیه‌ای‌ نخواهد ماند زیرا كه‌ من‌ بر اهل‌ عناتوت‌ در سال‌ عقوبت‌ ایشان‌ بلایی‌ خواهم‌ رسانید.»


فصل   12

1  ای‌ خداوند تو عادل ‌تر هستی‌ از اینكه ‌من‌ با تو محاجّه‌ نمایم‌. لیكن‌ درباره‌ احكامت‌ با تو سخن‌ خواهم‌ راند. چرا راه‌ شریران‌ برخوردار می‌شود و جمیع‌ خیانتكاران‌ ایمن‌ می‌باشند؟
2  تو ایشان‌ را غرس‌ نمودی‌ پس‌ ریشه‌ زدند و نموّ كرده‌، میوه‌ نیز آوردند. تو به‌ دهان‌ ایشان‌ نزدیكی‌، امّا از قلب‌ ایشان‌ دور.
3  اما تو ای‌ خداوند مرا می‌شناسی‌ و مرا دیده‌، دل‌ مرا نزد خود امتحان‌ كرده‌ای‌. ایشان‌ را مثل‌ گوسفندان‌ برای‌ ذبح‌ بیرون‌ كش‌ و ایشان‌ را به‌ جهت‌ روز قتل‌ تعیین‌ نما.
4  زمین‌ تا به‌ كی‌ ماتم‌ خواهد نمود و گیاه‌ تمامی‌ صحرا خشك‌ خواهد ماند. حیوانات‌ و مرغان‌ به‌ سبب‌ شرارت‌ ساكنانش‌ تلف‌ شده‌اند زیرا می‌گویند كه‌ او آخرت‌ ما را نخواهد دید.
5  اگر وقتی‌ كه‌ با پیادگان‌ دویدی‌، تو را خسته‌ كردند؟ پس‌ چگونه‌ با اسبان‌ می‌توانی‌ برابری‌ كنی‌؟ و هر چند در زمین‌ سالم‌، ایمن‌ هستی‌ در طغیان‌ اردنّ چه‌ خواهی‌ كرد؟
6  زیرا كه‌ هم‌ برادرانت‌ و هم‌ خاندان‌ پدرت‌ به‌ تو خیانت‌ نمودند و ایشان‌ نیز در عقب‌ تو صدای‌ بلند می‌كنند پس‌ اگر چه‌سخنان‌ نیكو به‌ تو بگویند ایشان‌ را باور مكن‌.
7  من‌ خانه‌ خود را ترك‌ كرده‌، میراث‌ خویش‌ را دور انداختم‌. و محبوبه‌ خود را به‌ دست‌ دشمنانش‌ تسلیم‌ نمودم‌.
8  و میراث‌ من‌ مثل‌ شیر جنگل‌ برای‌ من‌ گردید. و به‌ ضدّ من‌ آواز خود را بلند كرد از این‌ جهت‌ از او نفرت‌ كردم‌.
9  آیا میراث‌ من‌ برایم‌ مثل‌ مرغ‌ شكاری‌ رنگارنگ‌ كه‌ مرغان‌ دور او را گرفته‌ باشند شده‌ است‌؟ بروید و جمیع‌ حیوانات‌ صحرا را جمع‌ كرده‌، آنها را بیاورید تا بخورند.
10  شبانان‌ بسیار تاكستان‌ مرا خراب‌ كرده‌، میراث‌ مرا پایمال‌ نمودند. و میراث‌ مرغوب‌ مرا به‌ بیابان‌ ویران‌ مبدّل‌ ساختند.
11  آن‌ را ویران‌ ساختند و آن‌ ویران‌ شده‌ نزد من‌ ماتم‌ گرفته‌ است‌. تمامی‌ زمین‌ ویران‌ شده‌، چونكه‌ كسی‌ این‌ را در دل‌ خود راه‌ نمی‌دهد.
12  بر تمامی‌ بلندیهای‌ صحرا، تاراج‌كنندگان‌ هجوم‌ آوردند زیرا كه‌ شمشیر خداوند از كنار زمین‌ تا كنار دیگرش‌ هلاك‌ می‌كند و برای‌ هیچ‌ بشری‌ ایمنی‌ نیست‌.
13  گندم‌ كاشتند و خار درویدند، خویشتن‌ را به‌ رنج‌ آورده‌، نفع‌ نبردند. و از محصول‌ شما به‌ سبب‌ حدّت‌ خشم‌ خداوند خجل‌ گردیدند.
14  خداوند درباره‌ جمیع‌ همسایگان‌ شریر خود كه‌ ضرر می‌رسانند به‌ ملكی‌ كه‌ قوم‌ خود اسرائیل‌ را مالك‌ آن‌ ساخته‌ است‌ چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ ایشان‌ را از آن‌ زمین‌ برمی‌كَنم‌ و خاندان‌ یهودا را از میان‌ ایشان‌ برمی‌كَنم‌.
15  و بعد از بركَندن‌ ایشان‌ رجوع‌ خواهم‌ كرد و بر ایشان‌ ترحّم‌ خواهم‌ نمود و هر كس‌ از ایشان‌ را به‌ ملك‌ خویش‌ و هر كس‌ را به‌ زمین‌ خود باز خواهم‌ آورد.
16  و اگر ایشان‌ طریق‌های‌ قوم‌ مرا نیكو یاد گرفته‌، به‌ اسم‌ من‌ یعنی‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ قسم‌ خورند چنانكه‌ ایشان‌ قوم‌ مرا تعلیم‌ دادند كه‌ به‌ بعل‌ قسم‌خورند، آنگاه‌ ایشان‌ در میان‌ قوم‌ من‌ بنا خواهند شد.
17  اما اگر نشنوند آنگاه‌ آن‌ امّت‌ را بالكلّ بَركَنده‌، هلاك‌ خواهم‌ ساخت‌.» كلام‌ خداوند این‌ است‌.


فصل   13

1  خداوند به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ كه‌ «برو و كمربند كتانی‌ برای‌ خود بخر و آن‌ را به‌ كمر خود ببند و آن‌ را در آب‌ فرو مبر.»
2  پس‌ كمربند را موافق‌ كلام‌ خداوند خریدم‌ و به‌ كمر خود بستم‌.
3  و كلام‌ خداوند بار دیگر به‌ من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
4  «این‌ كمربند را كه‌ خریدی‌ و به‌ كمر خود بستی‌ بگیر و به‌ فرات‌ رفته‌، آن‌ را در شكاف‌ صخره‌ پنهان‌ كن‌.»
5  پس‌ رفتم‌ و آن‌ را در فرات‌ برحسب‌ آنچه‌ خداوند به‌ من‌ فرموده‌ بود پنهان‌ كردم‌.
6  و بعد از مرور ایام‌ بسیار خداوند مرا گفت‌: «برخاسته‌، به‌ فرات‌ برو و كمربندی‌ را كه‌ تو را امر فرمودم‌ كه‌ در آنجا پنهان‌ كنی‌ از آنجا بگیر.»
7  پس‌ به‌ فَرات‌ رفتم‌ و كَنْده‌ كمربند را از جایی‌ كه‌ آن‌ را پنهان‌ كرده‌ بودم‌ گرفتم‌ و اینك‌ كمربند پوسیده‌ و لایق‌ هیچكار نبود.
8  و كلام‌ خداوند به‌ من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
9  « خداوند چنین‌ می‌فرماید: تكبّر یهودا و تكبّر عظیم‌ اورشلیم‌ را همچنین‌ تباه‌ خواهم‌ ساخت‌.
10  و این‌ قوم‌ شریری‌ كه‌ از شنیدن‌ قول‌ من‌ ابا نموده‌، سركشی‌ دل‌ خود را پیروی‌ می‌نمایند و در عقب‌ خدایان‌ غیر رفته‌، آنها را عبادت‌ و سجده‌ می‌كنند، مثل‌ این‌ كمربندی‌ كه‌ لایق‌ هیچكار نیست‌ خواهند شد.
11  زیرا خداوند می‌گوید: چنانكه‌ كمربند به‌ كمر آدمی‌ می‌چسبد، همچنان‌ تمامی‌ خاندان‌ اسرائیل‌ و تمامی‌ خاندان‌ یهودا رابه‌ خویشتن‌ چسبانیدم‌ تا برای‌ من‌ قوم‌ و اسم‌ و فخر و زینت‌ باشند اما نشنیدند.
12  پس‌ این‌ كلام‌ را به‌ ایشان‌ بگو: یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: هر مشك‌ از شراب‌ پر خواهد شد و ایشان‌ به‌ تو خواهند گفت‌: مگر مانمی‌دانیم‌ كه‌ هر مشك‌ از شراب‌ پر خواهد شد؟
13  پس‌ به‌ ایشان‌ بگو: خداوند چنین‌ می‌گوید: جمیع‌ ساكنان‌ این‌ زمین‌ را با پادشاهانی‌ كه‌ بر كرسی‌ داود می‌نشینند و كاهنان‌ و انبیا و جمیع‌ سكنه‌ اورشلیم‌ را به‌ مستی‌ پر خواهم‌ ساخت‌.
14  و خداوند می‌گوید: ایشان‌ را یعنی‌ پدران‌ و پسران‌ را با یكدیگر بهم‌ خواهم‌ انداخت‌. از هلاك‌ ساختن‌ ایشان‌ شفقت‌ و رأفت‌ و رحمت‌ نخواهم‌ نمود.»
15  بشنوید و گوش‌ فرا گیرید و مغرور مشوید زیرا خداوند تكلّم‌ می‌نماید.
16  برای‌ یهوه‌ خدای‌ خود جلال‌ را توصیف‌ نمایید قبل‌ از آنكه‌ تاریكی‌ را پدید آورد و پایهای‌ شما بر كوههای‌ ظلمت‌ بلغزد. و چون‌ منتظر نور باشید آن‌ را به‌ سایه‌ موت‌ مبدّل‌ ساخته‌، به‌ ظلمت‌ غلیظ‌ تبدیل‌ نماید.
17  و اگر این‌ را نشنوید، جان‌ من‌ در خفا به‌ سبب‌ تكبّر شما گریه‌ خواهد كرد و چشم‌ من‌ زارزار گریسته‌، اشكها خواهد ریخت‌ از این‌ جهت‌ كه‌ گله‌ خداوند به‌ اسیری‌ برده‌ شده‌ است‌.
18  به‌ پادشاه‌ و ملكه‌ بگو خویشتن‌ را فروتن‌ ساخته‌، بنشینید زیرا كه‌ افسرها یعنی‌ تاجهای‌ جلال‌ شما افتاده‌ است‌.
19  شهرهای‌ جنوب‌ مسدود شده‌، كسی‌ نیست‌ كه‌ آنها را مفتوح‌ سازد. و تمامی‌ یهودا اسیر شده‌، بالكلّ به‌ اسیری‌ رفته‌ است‌.
20  چشمان‌ خود را بلند كرده‌، آنانی‌ را كه‌ از طرف‌ شمال‌ می‌آیند بنگرید. گله‌ای‌ كه‌ به‌ تو داده‌ شد وگوسفندان‌ زیبایی‌ تو كجا است‌؟
21  اما چون‌ او یارانت‌ را به‌ حكمرانی‌ تو نصب‌ كند چه‌ خواهی‌ گفت‌؟ چونكه‌ تو ایشان‌ را بر ضرر خود آموخته‌ كرده‌ای‌. آیا دردها مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید تو را فرو نخواهد گرفت‌؟
22  و اگر در دل‌ خود گویی‌ این‌ چیزها چرا به‌ من‌ واقع‌ شده‌ است‌، (بدانكه‌) به‌ سبب‌ كثرت‌ گناهانت‌ دامنهایت‌ گشاده‌ شده‌ و پاشنه‌هایت‌ به‌ زور برهنه‌ گردیده‌ است‌.
23  آیا حبشی‌، پوست‌ خود را تبدیل‌ تواند نمود یا پلنگ‌، پیسه‌های‌ خویش‌ را؟ آنگاه‌ شما نیز كه‌ به‌ بدی‌ كردن‌ معتاد شده‌اید نیكویی‌ توانید كرد؟
24  و من‌ ایشان‌ را مثل‌ كاه‌ كه‌ پیش‌ روی‌ باد صحرا رانده‌ شود پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌.
25  خداوند می‌گوید: «قرعه‌ تو و نصیبی‌ كه‌ از جانب‌ من‌ برای‌ تو پیموده‌ شده‌ این‌ است‌، چونكه‌ مرا فراموش‌ كردی‌ و به‌ دروغ‌ اعتماد نمودی‌.
26  پس‌ من‌ نیز دامنهایت‌ را پیش‌ روی‌ تو منكشف‌ خواهم‌ ساخت‌ و رسوایی‌ تو دیده‌ خواهد شد.
27  فسق‌ و شیهه‌های‌ تو و زشتی‌ زناكاری‌ تو و رجاسات‌ تو را بر تلّهای‌ بیابان‌ مشاهده‌ نمودم‌. وای‌ بر تو ای‌ اورشلیم‌ تا به‌ كی‌ دیگر طاهر نخواهی‌ شد!»


فصل   14

1  كلام‌ خداوند كه‌ درباره‌ خشك‌سالی‌ به ارمیا نازل‌ شد.
2  «یهودا نوحه‌گری‌ می‌كند و دروازه‌هایش‌ كاهیده‌ شده‌، ماتم‌كنان‌ بر زمین‌ می‌نشینند و فریاد اورشلیم‌ بالا می‌رود.
3  و شُرفای‌ ایشان‌ صغیران‌ ایشان‌ را برای‌ آب‌ می‌فرستند و نزد حفره‌ها می‌روند و آب‌ نمی‌یابند و با ظرفهای‌ خالی‌ برگشته‌، خجل‌ و رسوا می‌شوند و سرهای‌ خود رامی‌پوشانند.
4  به‌ سبب‌ اینكه‌ زمین‌ منشقّ شده‌ است‌ چونكه‌ باران‌ بر جهان‌ نباریده‌ است‌. فلاّحان‌ خجل‌ شده‌، سرهای‌ خود را می‌پوشانند.
5  بلكه‌ غزالها نیز در صحرا می‌زایند و (اولاد خود را) ترك‌ می‌كنند چونكه‌ هیچ‌ گیاه‌ نیست‌.
6  و گورخران‌ بر بلندیها ایستاده‌، مثل‌ شغالها برای‌ باد دم‌ می‌زنند و چشمان‌ آنها كاهیده‌ می‌گردد چونكه‌ هیچ‌ علفی‌ نیست‌.»
7  ای‌ خداوند اگر چه‌ گناهان‌ ما بر ما شهادت‌ می‌دهد اما به‌ خاطر اسم‌ خود عمل‌ نما زیرا كه‌ ارتدادهای‌ ما بسیار شده‌ است‌ و به‌ تو گناه‌ ورزیده‌ایم‌.
8  ای‌ تو كه‌ امید اسرائیل‌ و نجات‌دهنده‌ او در وقت‌ تنگی‌ می‌باشی‌، چرا مثل‌ غریبی‌ در زمین‌ و مانند مسافری‌ كه‌ برای‌ شبی‌ خیمه‌ می‌زند شده‌ای‌؟
9  چرا مثل‌ شخص‌ متحیر و مانند جبّاری‌ كه‌ نمی‌تواند نجات‌ دهد هستی‌؟ امّا تو ای‌ خداوند در میان‌ ما هستی‌ و ما به‌ نام‌ تو نامیده‌ شده‌ایم‌ پس‌ ما را ترك‌ منما.
10  خداوند به‌ این‌ قوم‌ چنین‌ می‌گوید: «ایشان‌ به‌ آواره‌ گشتن‌ چنین‌ مایل‌ بوده‌اند و پایهای‌ خود را باز نداشتند. بنابراین‌ خداوند ایشان‌ را مقبول‌ ننمود و حال‌ عصیان‌ ایشان‌ را به‌ یاد آورده‌، گناه‌ ایشان‌ را جزا خواهد داد.»
11  و خداوند به‌ من‌ گفت‌: «برای‌ خیریت‌ این‌ قوم‌ دعا منما!
12  چون‌ روزه‌ گیرند ناله‌ ایشان‌ را نخواهم‌ شنید و چون‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیه‌ آردی‌ گذرانند ایشان‌ را قبول‌ نخواهم‌ فرمود بلكه‌ من‌ ایشان‌ را به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا هلاك‌ خواهم‌ ساخت‌.»
13  پس‌ گفتم‌: «آه‌ ای‌ خداوند یهوه‌ اینك‌ انبیا به‌ ایشان‌ می‌گویند كه‌ شمشیر را نخواهید دید و قحطی‌ به‌ شما نخواهد رسید بلكه‌ شما را در این‌ مكان‌ سلامتی‌ پایدار خواهم‌ داد.»
14  پس‌ خداوند مرا گفت‌: «این‌ انبیا به‌ اسم‌ من‌ به‌ دروغ‌نبوّت‌ می‌كنند. من‌ ایشان‌ را نفرستادم‌ و به‌ ایشان‌ امری‌ نفرمودم‌ و تكلّم‌ ننمودم‌، بلكه‌ ایشان‌ به‌ رؤیاهای‌ كاذب‌ و سحر و بطالت‌ و مكر دلهای‌ خویش‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند.
15  بنابراین‌ خداوند درباره‌ این‌ انبیا كه‌ به‌ اسم‌ من‌ نبوّت‌ می‌كنند و من‌ ایشان‌ را نفرستاده‌ام‌ و می‌گویند كه‌ شمشیر و قحط‌ در این‌ زمین‌ نخواهد شد می‌گوید كه‌ این‌ انبیا به‌ شمشیر و قحط‌ كشته‌ خواهند شد.
16  و این‌ قومی‌ كه‌ برای‌ ایشان‌ نبوّت‌ می‌كنند در كوچه‌های‌ اورشلیم‌ به‌ سبب‌ قحط‌ و شمشیر انداخته‌ خواهند شد و كسی‌ نخواهد بود كه‌ ایشان‌ و زنان‌ ایشان‌ و پسران‌ و دختران‌ ایشان‌ را دفن‌ كند زیرا كه‌ شرارت‌ ایشان‌ را بر ایشان‌ خواهم‌ ریخت‌.
17  پس‌ این‌ كلام‌ را به‌ ایشان‌ بگو: چشمان‌ من‌ شبانه‌روز اشك‌ می‌ریزد و آرامی‌ ندارد زیرا كه‌ آن‌ دوشیزه‌ یعنی‌ دختر قوم‌ من‌ به‌ شكستگی‌ عظیم‌ و صدمه‌ بی‌نهایت‌ سخت‌ شكسته‌ شده‌ است‌.
18  اگر به‌ صحرا بیرون‌ روم‌ اینك‌ كشتگان‌ شمشیر و اگر به‌ شهر داخل‌ شوم‌ اینك‌ بیماران‌ از گرسنگی‌. زیرا كه‌ هم‌ انبیا و كهنه‌ در زمین‌ تجارت‌ می‌كنند و هیچ‌ نمی‌دانند.»
19  آیا یهودا را بالكلّ ترك‌ كرده‌ای‌ و آیا جانت‌ صهیون‌ را مكروه‌ داشته‌ است‌؟ چرا ما را چنان‌ زده‌ای‌ كه‌ برای‌ ما هیچ‌ علاجی‌ نیست‌؟ برای‌ سلامتی‌ انتظار كشیدیم‌ امّا هیچ‌ خیری‌ نیامد و برای‌ زمان‌ شفا و اینك‌ اضطراب‌ پدید آمد.
20  ای‌ خداوند به‌ شرارت‌ خود و به‌ عصیان‌ پدران‌ خویش‌ اعتراف‌ می‌نماییم‌ زیرا كه‌ به‌ تو گناه‌ ورزیده‌ایم‌.
21  به‌ خاطر اسم‌ خود ما را ردّ منما. كرسی‌ جلال‌ خویش‌ را خوار مشمار. عهد خود را كه‌ با ما بستی‌ به‌ یاد آورده‌، آن‌ را مشكن‌.
22  آیا در میان‌ اباطیل‌ امّت‌ها هستند كه‌ باران‌ ببارانند و آیا آسمان‌ می‌تواند بارش‌ بدهد؟ مگر تو ای‌ یهوه‌ خدای‌ ما همان‌ نیستی‌ و به‌ تو امیدوار هستیم‌ چونكه‌ تو فاعل‌ همه‌ اینكارها می‌باشی‌.


فصل   15

1  و خداوند مرا گفت‌: «اگر چه‌ هم‌ موسی و سموئیل‌ به‌ حضور من‌ می‌ایستادند، جان‌ من‌ به‌ این‌ قوم‌ مایل‌ نمی‌شد. ایشان‌ را از حضور من‌ دور انداز تا بیرون‌ روند.
2  و اگر به‌ تو بگویند به‌ كجا بیرون‌ رویم‌، به‌ ایشان‌ بگو: خداوند چنین‌ می‌فرماید: آنكه‌ مستوجب‌ موت‌ است‌ به‌ موت‌ و آنكه‌ مستحقّ شمشیر است‌ به‌ شمشیر و آنكه‌ سزاوار قحط‌ است‌ به‌ قحط‌ و آنكه‌ لایق‌ اسیری‌ است‌ به‌ اسیری‌.
3  و خداوند می‌گوید: بر ایشان‌ چهار قسم‌ خواهم‌ گماشت‌: یعنی‌ شمشیر برای‌ كشتن‌ و سگان‌ برای‌ دریدن‌ و مرغان‌ هوا و حیوانات‌ صحرا برای‌ خوردن‌ و هلاك‌ ساختن‌.
4  و ایشان‌ را در تمامی‌ ممالك‌ جهان‌ مشوّش‌ خواهم‌ ساخت‌. به‌ سبب‌ منسّی‌ ابن‌ حزقیا پادشاه‌ یهودا و كارهایی‌ كه‌ او در اورشلیم‌ كرد.
5  زیرا ای‌ اورشلیم‌ كیست‌ كه‌ بر تو ترحّم‌ نماید و كیست‌ كه‌ برای‌ تو ماتم‌ گیرد و كیست‌ كه‌ یكسو برود تا از سلامتی‌ تو بپرسد؟
6  خداوند می‌گوید: چونكه‌ تو مرا ترك‌ كرده‌، به‌ عقب‌ برگشتی‌ من‌ نیز دست‌ خود را بر تو دراز كرده‌، تو را هلاك‌ ساختم‌ زیرا كه‌ از پشیمان‌ شدن‌ بیزار گشتم‌.
7  و ایشان‌ را در دروازه‌های‌ زمین‌ با غربال‌ خواهم‌ بیخت‌ و قوم‌ خود را بی‌اولاد ساخته‌، هلاك‌ خواهم‌ نمود چونكه‌ از راههای‌ خود بازگشت‌ نكردند.
8  بیوه ‌زنان‌ ایشان‌ برایم‌ از ریگ‌ دریا زیاده‌ شده‌اند،پس‌ بر ایشان‌ در وقت‌ ظهر بر مادر جوانان‌ تاراج ‌كننده‌ای‌ خواهم‌ آورد و ترس‌ و آشفتگی‌ را بر شهر ناگهان‌ مستولی‌ خواهم‌ گردانید.
9  زاینده‌ هفت‌ ولد زبون‌ شده‌، جان‌ بداد و آفتاب‌ او كه‌ هنوز روز باقی‌ بود غروب‌ كرد و او خجل‌ و رسوا گردید. و خداوند می‌گوید: من‌ بقیه‌ ایشان‌ را پیش‌ روی‌ دشمنان‌ ایشان‌ به‌ شمشیر خواهم‌ سپرد.»
10  وای‌ بر من‌ كه‌ تو ای‌ مادرم‌ مرا مرد جنگجو و نزاع‌كننده‌ای‌ برای‌ تمامی‌ جهان‌ زاییدی‌. نه‌ به‌ ربوا دادم‌ ونه‌ به‌ ربوا گرفتم‌. معهذا هر یك‌ از ایشان‌ مرا لعنت‌ می‌كنند.
11  خداوند می‌گوید: «البته‌ تو را برای‌ نیكویی‌ رها خواهم‌ ساخت‌ و هر آینه‌ دشمن‌ را در وقت‌ بلا و در زمان‌ تنگی‌ نزد تو متذلّل‌ خواهم‌ گردانید.
12  آیا آهن‌ می‌تواند آهن‌ شمالی‌ و برنج‌ را بشكند؟
13  توانگری‌ و خزینه‌هایت‌ را نه‌ به‌ قیمت‌، بلكه‌ به‌ همه‌ گناهانت‌ و در تمامی‌ حدودت‌ به‌ تاراج‌ خواهم‌ داد.
14  و تو را همراه‌ دشمنانت‌ به‌ زمینی‌ كه‌ نمی‌دانی‌ خواهم‌ كوچانید زیرا كه‌ ناری‌ در غضب‌ من‌ افروخته‌ شده‌ شما را خواهد سوخت‌.»
15  ای‌ خداوند ، تو این‌ را می‌دانی‌ پس‌ مرا بیاد آورده‌، از من‌ تفقّد نما و انتقام‌ مرا از ستمكارانم‌ بگیر و به‌ دیرغضبی‌ خویش‌ مرا تلف‌ منما و بدان‌ كه‌ به‌ خاطر تو رسوایی‌ را كشیده‌ام‌.
16  سخنان‌ تو یافت‌ شد و آنها را خوردم‌ و كلام‌ تو شادی‌ و ابتهاج‌ دل‌ من‌ گردید. زیرا كه‌ به‌ نام‌ تو ای‌ یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ نامیده‌ شده‌ام‌.
17  در مجلس‌ عشرت‌كنندگان‌ ننشستم‌ و شادی‌ ننمودم‌. به‌ سبب‌ دست‌ تو به‌ تنهایی‌ نشستم‌ زیرا كه‌ مرا ازخشم‌ مملوّ ساختی‌.
18  درد من‌ چرا دایمی‌ است‌ و جراحت‌ من‌ چرا مهلك‌ و علاج‌ناپذیر می‌باشد؟ آیا تو برای‌ من‌ مثل‌ چشمه‌ فریبنده‌ و آب‌ ناپایدار خواهی‌ شد؟
19  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: «اگر بازگشت‌ نمایی‌ من‌ بار دیگر تو را به‌ حضور خود قایم‌ خواهم‌ ساخت‌ و اگر نفایس‌ را از رذایل‌ بیرون‌ كنی‌، آنگاه‌ تو مثل‌ دهان‌ من‌ خواهی‌ بود و ایشان‌ نزد تو خواهند برگشت‌ و تو نزد ایشان‌ بازگشت‌ نخواهی‌ نمود.
20  و من‌ تو را برای‌ این‌ قوم‌ دیوار برنجین‌ حصاردار خواهم‌ ساخت‌ و با تو جنگ‌ خواهند نمود، امّا بر تو غالب‌ نخواهند آمد زیرا خداوند می‌گوید: من‌ برای‌ نجات‌ دادن‌ و رهانیدن‌ تو با تو هستم‌.
21  و تو را از دست‌ شریران‌ خواهم‌ رهانید و تو را از كف‌ ستمكیشان‌ فدیه‌ خواهم‌ نمود.»


فصل   16

1  و كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «برای‌ خود زنی‌ مگیر و تو را در این‌ مكان‌ پسران‌ و دختران‌ نباشد.
3  زیرا خداوند درباره‌ پسران‌ و دخترانی‌ كه‌ در این‌ مكان‌ مولود شوند و درباره‌ مادرانی‌ كه‌ ایشان‌ را بزایند و پدرانی‌ كه‌ ایشان‌ را در این‌ زمین‌ تولید نمایند چنین‌ می‌گوید:
4  به‌ بیماریهای‌ مهلك‌ خواهند مرد. برای‌ ایشان‌ ماتم‌ نخواهند گرفت‌ و دفن‌ نخواهند شد بلكه‌ بر روی‌ زمین‌ سرگین‌ خواهند بود. و به‌ شمشیر و قحط‌ تباه‌ خواهند شد و لاشهای‌ ایشان‌ غذای‌ مرغان‌ هوا و وحوش‌ زمین‌ خواهد بود.
5  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: به‌ خانه‌ نوحه‌گری‌داخل‌ مشو و برای‌ ماتم‌ گرفتن‌ نرو و برای‌ ایشان‌ تعزیت‌ منما زیرا خداوند می‌گوید كه‌ سلامتی‌ خود یعنی‌ احسان‌ و مراحم‌ خویش‌ را از این‌ قوم‌ خواهم‌ برداشت‌.
6  هم‌ بزرگ‌ و هم‌ كوچك‌ در این‌ زمین‌ خواهند مرد و دفن‌ نخواهند شد. و برای‌ ایشان‌ ماتم‌ نخواهند گرفت‌ و خویشتن‌ را مجروح‌ نخواهند ساخت‌ و موی‌ خود را نخواهند تراشید.
7  و برای‌ ماتم ‌گری‌ نان‌ را پاره‌ نخواهند كرد تا ایشان‌ را برای‌ مردگان‌ تعزیت‌ نمایند و كاسه‌ تعزیت‌ را با ایشان‌ برای‌ پدر یا مادر ایشان‌ هم‌ نخواهند نوشید.
8  و تو به‌ خانه‌ بزم‌ داخل‌ مشو و با ایشان‌ برای‌ اكل‌ و شرب‌ منشین‌.
9  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ در ایام‌ شما و در نظر شما آواز خوشی‌ و آواز شادمانی‌ و آواز داماد و آواز عروس‌ را از این‌ مكان‌ خواهم‌ برداشت‌.
10  و هنگامی‌ كه‌ همه‌ این‌ سخنان‌ را به‌ این‌ قوم‌ بیان‌ كنی‌ و ایشان‌ از تو بپرسند كه‌ خداوند از چه‌ سبب‌ تمامی این‌ بلای‌ عظیم‌ را به‌ ضدّ ما گفته‌ است‌ و عصیان‌ و گناهی‌ كه‌ به‌ یهوه‌ خدای‌ خود ورزیده‌ایم‌ چیست‌؟
11  آنگاه‌ تو به‌ ایشان‌ بگو: خداوند می‌گوید: از این‌ جهت‌ كه‌ پدران‌ شما مرا ترك‌ كردند و خدایان‌ غیر را پیروی‌ نموده‌، آنها راعبادت‌ و سجده‌ نمودند و مرا ترك‌ كرده‌، شریعت‌ مرا نگاه‌ نداشتند.
12  و شما از پدران‌ خویش‌ زیاده‌ شرارت‌ ورزیدید چونكه‌ هر یك‌ از شما سركشی‌ دل‌ شریر خود را پیروی‌ نمودید و به‌ من‌ گوش‌ نگرفتید.
13  بنابراین‌ من‌ شما را از این‌ زمین‌ به‌ زمینی‌ كه‌ شما و پدران‌ شما ندانسته‌اید خواهم‌ انداخت‌ و در آنجا شبانه‌روز خدایان‌ غیر را عبادت‌ خواهید نمود زیرا كه‌ من‌ برشما ترحّم‌ نخواهم‌ نمود.»
14  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ بار دیگر گفته‌ نخواهد شد قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ كه‌ بنی‌اسرائیل‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورد.
15  بلكه‌ قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ كه‌ بنی‌اسرائیل‌ را از زمین‌ شمال‌ و همه‌ زمینهایی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ آنها رانده‌ بود برآورد. زیرا من‌ ایشان‌ را به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ پدران‌ ایشان‌ داده‌ام‌ باز خواهم‌ آورد.
16  خداوند می‌گوید: اینك‌ ماهی‌گیران‌ بسیار را خواهم‌ فرستاد تا ایشان‌ را صید نمایند و بعد از آن‌ صیادان‌ بسیار را خواهم‌ فرستاد تا ایشان‌ را از هر كوه‌ و هر تلّ و از سوراخهای‌ صخره‌ها شكار كنند.
17  زیرا چشمانم‌ بر همه‌ راههای‌ ایشان‌ است‌ و آنها از نظر من‌ پنهان‌ نیست‌ و عصیان‌ ایشان‌ از چشمان‌ من‌ مخفی‌ نی‌.
18  و من‌ اول‌ عصیان‌ و گناهان‌ ایشان‌ را مكافات‌ مضاعف‌ خواهم‌ رسانید چونكه‌ زمین‌ مرا به‌ لاشهای‌ رجاسات‌ خود ملوّث‌ نموده‌ و میراث‌ مرا به‌ مكروهات‌ خویش‌ مملوّ ساخته‌اند.»
19  ای‌ خداوند كه‌ قوّت‌ من‌ و قلعه‌ من‌ و در روز تنگی‌ پناهگاه‌ من‌ هستی‌! امّت‌ها از كرانهای‌ زمین‌ نزد تو آمده‌، خواهند گفت‌: پدران‌ ما جز دروغ‌ و اباطیل‌ و چیزهایی‌ را كه‌ فایده‌ نداشت‌ وارث‌ هیچ‌ نشدند.
20  آیا می‌شود كه‌ انسان‌ برای‌ خود خدایان‌ بسازد و حال‌ آنكه‌ آنها خدا نیستند؟
21  «بنابراین‌ هان‌ این‌ مرتبه‌ ایشان‌ را عارف‌ خواهم‌ گردانید بلی‌ دست‌ خود و جبروت‌ خویش‌ را معروف‌ ایشان‌ خواهم‌ ساخت‌ و خواهند دانست‌ كه‌ اسم‌ من‌ یهوه‌ است‌.»


فصل   17

1  «گناه‌ یهودا به‌ قلم‌ آهنین‌ و نوك‌ الماس‌مرقوم‌ است‌. و بر لوح‌ دل‌ ایشان‌ و برشاخهای‌ مذبح‌های‌ شما منقوش‌ است‌.
2  مادامی‌ كه‌ پسران‌ ایشان‌ مذبح‌های‌ خود و اشیریم‌ خویش‌ را نزد درختان‌ سبز و بر تلّهای‌ بلند یاد می‌دارند،
3  ای‌ كوه‌ من‌ كه‌ در صحرا هستی‌ توانگری‌ و تمامی‌ خزاین‌ تو را به‌ تاراج‌ خواهم‌ داد و مكان‌های‌ بلند تو را نیز به‌ سبب‌ گناهی‌ كه‌ در همه‌ حدود خود ورزیده‌ای‌.
4  و تو از خودت‌ نیز ملك‌ خویش‌ را كه‌ به‌ تو داده‌ام‌ بی‌زرع‌ خواهی‌ گذاشت‌ و دشمنانت‌ را در زمینی‌ كه‌ نمی‌دانی‌ خدمت‌ خواهی‌ نمود زیرا آتشی‌ در غضب‌ من‌ افروخته‌اید كه‌ تا به‌ ابد مشتعل‌ خواهد بود.»
5  و خداوند چنین‌ می‌گوید: «ملعون‌ باد كسی‌ كه‌ بر انسان‌ توكّل‌ دارد و بشر را اعتماد خویش‌ سازد و دلش‌ از یهوه‌ منحرف‌ باشد.
6  و او مثل‌ درخت‌ عرعر در بیابان‌ خواهد بود و چون‌ نیكویی‌ آید آن‌ را نخواهد دید بلكه‌ در مكان‌های‌ خشك‌ بیابان‌ در زمین‌ شوره‌ غیرمسكون‌ ساكن‌ خواهد شد.
7  مبارك‌ باد كسی‌ كه‌ بر خداوند توكّل‌ دارد و خداوند اعتماد او باشد.
8  او مثل‌ درخت‌ نشانده‌ بر كنار آب‌ خواهد بود كه‌ ریشه‌های‌ خویش‌ را بسوی‌ نهر پهن‌ می‌كند و چون‌ گرما بیاید نخواهد ترسید و برگش‌ شاداب‌ خواهد ماند و در خشكسالی‌ اندیشه‌ نخواهد داشت‌ و از آوردن‌ میوه‌ باز نخواهد ماند.
9  دل‌ از همه‌ چیز فریبنده‌تر است‌ و بسیار مریض‌ است‌ كیست‌ كه‌ آن‌ را بداند؟
10  من‌ یهوه‌ تفتیش‌ كننده‌ دل‌ و آزماینده‌ گُرده‌ها هستم‌ تا بهر كس‌ بر حسب‌ راههایش‌ و بر وفق‌ ثمره‌ اعمالش‌ جزا دهم‌.»
11  مثل‌ كبك‌ كه‌ بر تخمهایی‌ كه‌ ننهاده‌ باشد بنشیند، همچنان‌ است‌ كسی‌ كه‌ مال‌ را به‌بی‌انصافی‌ جمع‌ كند. در نصف‌ روزهایش‌ آن‌ را ترك‌ خواهد كرد و در آخرت‌ خود احمق‌ خواهد بود.
12  موضع‌ قدس‌ ما كرسی‌ جلال‌ و از ازل‌ مرتفع‌ است‌.
13  ای‌ خداوند كه‌ امید اسرائیل‌ هستی‌ همگانی‌ كه‌ تو را ترك‌ نمایند خجل‌ خواهند شد. آنانی‌ كه‌ از من‌ منحرف‌ شوند در زمین‌ مكتوب‌ خواهند شد چونكه‌ خداوند را كه‌ چشمه‌ آب‌ حیات‌ است‌ ترك‌ نموده‌اند.
14  ای‌ خداوند مرا شفا بده‌، پس‌ شفا خواهم‌ یافت‌. مرا نجات‌ بده‌، پس‌ ناجی‌ خواهم‌ شد زیرا كه‌ تو تسبیح‌ من‌ هستی‌.
15  اینك‌ ایشان‌ به‌ من‌ می‌گویند: «كلام‌ خداوند كجاست‌؟ الا´ن‌ واقع‌ بشود.»
16  و اما من‌ از بودن‌ شبان‌ برای‌ پیروی‌ تو تعجیل‌ ننمودم‌ و تو می‌دانی‌ كه‌ یوم‌ بلا را نخواستم‌. آنچه‌ از لبهایم‌ بیرون‌ آمد به‌ حضور تو ظاهر بود.
17  برای‌ من‌ باعث‌ ترس‌ مباش‌ كه‌ در روز بلا ملجای‌ من‌ تویی‌.
18  ستمكاران‌ من‌ خجل‌ شوند امّا من‌ خجل‌ نشوم‌. ایشان‌ هراسان‌ شوند اما من‌ هراسان‌ نشوم‌. روز بلا را بر ایشان‌ بیاور و ایشان‌ را به‌ هلاكت‌ مضاعف‌ هلاك‌ كن‌.
19  خداوند به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ كه‌ «برو و نزد دروازه‌ پسران‌ قوم‌ كه‌ پادشاهان‌ یهودا از آن‌ داخل‌ می‌شوند و از آن‌ بیرون‌ می‌روند و نزد همه‌ دروازه‌های‌ اورشلیم‌ بایست.
20  و به‌ ایشان‌ بگو: ای‌ پادشاهان‌ یهودا و تمامی‌ یهودا و جمیع‌ سكنه‌ اورشلیم‌ كه‌ از این‌ دروازه‌ها داخل‌ می‌شوید كلام‌ خداوند را بشنوید!
21  خداوند چنین‌ می‌گوید: برخویشتن‌ با حذر باشید و در روز سَبَّت‌ هیچ‌باری‌ حمل‌ نكنید و آن‌ را داخل‌ دروازه‌های‌ اورشلیم‌ مسازید.
22  و در روز سَبَّت‌ هیچ‌ باری‌ از خانه‌های‌ خود بیرون‌ میاورید و هیچكار مكنید بلكه‌ روز سَبَّت‌ را تقدیس‌ نمایید چنانكه‌ به‌ پدران‌ شما امر فرمودم‌.»
23  امّا ایشان‌ نشنیدند و گوش‌ خود را فرا نداشتند بلكه‌ گردنهای‌ خود را سخت‌ ساختند تا نشنوند و تأدیب‌ را نپذیرند.
24  و خداوند می‌گوید: «اگر مرا حقیقتاً بشنوید و در روز سَبَّت‌، هیچ‌ باری‌ از دروازه‌های‌ این‌ شهر داخل‌ نسازید و روز سَبَّت‌ را تقدیس‌ نموده‌، هیچكار در آن‌ نكنید،
25  آنگاه‌ پادشاهان‌ و سروران‌ بر كرسی‌ داود نشسته‌ و بر ارابه‌ها و اسبان‌ سوار شده‌، ایشان‌ و سروران‌ ایشان‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ از دروازه‌های‌ این‌ شهر داخل‌ خواهند شد و این‌ شهر تا به‌ ابد مسكون‌ خواهد بود.
26  و از شهرهای‌ یهودا و از نواحی‌ اورشلیم‌ و از زمین‌ بنیامین‌ و از همواری‌ و كوهستان‌ و جنوب‌ خواهند آمد و قربانی‌های‌ سوختنی‌ و ذبایح‌ و هدایای‌ آردی‌ و بخور خواهند آورد و ذبایح‌ تشكّر را به‌ خانه‌ خداوند خواهند آورد.
27  و اگر مرا نشنیده‌ روز سَبَّت‌ را تقدیس‌ ننمایید و در روز سَبَّت‌ باری‌ برداشته‌، به‌ شهرهای‌ اورشلیم‌ داخل‌ سازید آنگاه‌ در دروازه‌هایش‌ آتشی‌ خواهم‌ افروخت‌ كه‌ قصرهای‌ اورشلیم‌ را خواهد سوخت‌ و خاموش‌ نخواهد شد.»


فصل   18

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند به‌ ارمیا نازل‌شده‌، گفت‌:
2  «برخیز و به‌ خانه‌ كوزه‌گرفرود آی‌ كه‌ در آنجا كلام‌ خود را به‌ تو خواهم‌ شنوانید.»
3  پس‌ به‌ خانه‌ كوزه‌گر فرود شدم‌ و اینك‌ او بر چرخها كار می‌كرد.
4  و ظرفی‌ كه‌ از گل‌ می‌ساخت‌ در دست‌ كوزه‌گر ضایع‌ شد پس‌ دوباره‌ ظرفی‌ دیگر از آن‌ ساخت‌ بطوری‌ كه‌ به‌ نظر كوزه‌گر پسند آمد كه‌ بسازد.
5  آنگاه‌ كلام‌ خداوند به‌ من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
6  «خداوند می‌گوید: ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ آیا من‌ مثل‌ این‌ كوزه‌گر با شما عمل‌ نتوانم‌ نمود زیرا چنانكه‌ گل‌ در دست‌ كوزه‌گر است‌، همچنان‌ شما ای‌ خاندان‌ اسرائیل‌ در دست‌ من‌ می‌باشید.
7  هنگامی‌ كه‌ درباره‌ امّتی‌ یا مملكتی‌ برای‌ كندن‌ و منهدم‌ ساختن‌ و هلاك‌ نمودن‌ سخنی‌ گفته‌ باشم‌،
8  اگر آن‌ امّتی‌ كه‌ درباره‌ ایشان‌ گفته‌ باشم‌ از شرارت‌ خویش‌ بازگشت‌ نمایند، آنگاه‌ از آن‌ بلایی‌ كه‌ به‌ آوردن‌ آن‌ قصد نموده‌ام‌ خواهم‌ برگشت‌.
9  و هنگامی‌ كه‌ درباره‌ امّتی‌ یامملكتی‌ به‌ جهت‌ بنا كردن‌ و غرس‌ نمودن‌ سخن‌ گفته‌ باشم‌،
10  اگر ایشان‌ در نظر من‌ شرارت‌ ورزند و قول‌ مرا نشنوند آنگاه‌ از آن‌ نیكویی‌ كه‌ گفته‌ باشم‌ كه‌ برای‌ ایشان‌ بكنم‌ خواهم‌ برگشت‌.
11  ن‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو كه‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ به‌ ضدّ شما بلایی‌ مهیا می‌سازم‌ و قصدی‌ به‌ خلاف‌ شما می‌نمایم‌. پس‌ شما هر كدام‌ از راه‌ زشت‌ خود بازگشت‌ نمایید و راهها و اعمال‌ خود را اصلاح‌ كنید.
12  اما ایشان‌ خواهند گفت‌: امید نیست‌ زیرا كه‌ افكار خود را پیروی‌ خواهیم‌ نمود و هر كدام‌ موافق‌ سركشی‌ دل‌ شریر خود رفتار خواهیم‌ كرد.
13  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: در میان‌ امّت‌ها سؤال‌ كنید كیست‌ كه‌ مثل‌ این‌ چیزها را شنیده‌ باشد؟ دوشیزه‌ اسرائیل‌ كار بسیار زشت‌كرده‌ است‌.
14  آیا برف‌ لبنان‌ از صخره‌ صحرا باز ایستد یا آبهای‌ سرد كه‌ از جای‌ دور جاری‌ می‌شود خشك‌ گردد؟
15  زیرا كه‌ قوم‌ من‌ مرا فراموش‌ كرده‌ برای‌ اباطیل‌ بخور می‌سوزانند و آنها ایشان‌ را از راههای‌ ایشان‌ یعنی‌ از طریق‌های‌ قدیم‌ می‌لغزانند تا در كوره‌راهها به‌ راههایی‌ كه‌ ساخته‌ نشده‌ است‌ راه‌ بروند.
16  تا زمین‌ خود را مایه‌ حیرت‌ و سخریه‌ ابدی‌ بگردانند به‌ حدّی‌ كه‌ هر كه‌ از آن‌ گذر كند متحیر شده‌، سر خود را خواهد جنبانید.
17  من‌ مثل‌ باد شرقی‌ ایشان‌ را از حضور دشمنان‌ پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ و در روز مصیبت‌ ایشان‌ پشت‌ را به‌ ایشان‌ نشان‌ خواهم‌ داد و نه‌ رو را.»
18  آنگاه‌ گفتند : «بیایید تا به‌ ضدّ ارمیا تدبیرها نماییم‌ زیرا كه‌ شریعت‌ از كاهنان‌ و مشورت‌ از حكیمان‌ و كلام‌ از انبیا ضایع‌ نخواهد شد پس‌ بیایید تا او را به‌ زبان‌ خود بزنیم‌ و هیچ‌ سخنش‌ را گوش‌ ندهیم‌.»
19  ای‌ خداوند مرا گوش‌ بده‌ و آواز دشمنان‌ مرا بشنو!
20  آیا بدی‌ به‌ عوض‌ نیكویی‌ ادا خواهد شد زیرا كه‌ حفره‌ای‌ برای‌ جان‌ من‌ كنده‌اند. بیاد آور كه‌ چگونه‌ به‌ حضور تو ایستاده‌ بودم‌ تا درباره‌ ایشان‌ سخن‌ نیكو گفته‌، حدّت‌ خشم‌ تو را از ایشان‌ بگردانم‌.
21  پس‌ پسران‌ ایشان‌ را به‌ قحط‌ بسپار و ایشان‌ را به‌ دم‌ شمشیر تسلیم‌ نما و زنان‌ ایشان‌، بی‌اولاد و بیوه‌ گردند و مردان‌ ایشان‌ به‌ سختی‌ كشته‌ شوند و جوانان‌ ایشان‌، در جنگ‌ به‌ شمشیر مقتول‌ گردند.
22  و چون‌ فوجی‌ بر ایشان‌ ناگهان‌ بیاوری‌ نعره‌ای‌ از خانه‌های‌ ایشان‌ شنیده‌ شود زیرا به‌ جهت‌ گرفتار كردنم‌ حفره‌ای‌ كنده‌اند و دامها برای‌ پایهایم‌ پنهان‌ نموده‌.
23  امّا تو ای‌ خداوند تمامی‌ مشورتهایی‌ را كه‌ ایشان‌ به‌ قصدجان‌ من‌ نموده‌اند می‌دانی‌. پس‌ عصیان‌ ایشان‌ را میامرز و گناه‌ ایشان‌ را از نظر خویش‌ محو مساز بلكه‌ ایشان‌ به‌ حضور تو لغزانیده‌ شوند و در حین‌ غضب‌ خویش‌، با ایشان‌ عمل‌ نما.


فصل   19

1  خداوند چنین‌ گفت‌: «برو و كوزه‌ سفالین از كوزه‌گر بخر و بعضی‌ از مشایخ‌ قوم‌ و مشایخ‌ كهنه‌ را همراه‌ خود بردار.
2  و به‌ وادی‌ ابن‌ هنّوم‌ كه‌ نزد دهنه‌ دروازه‌ كوزه‌گران‌ است‌ بیرون‌ رفته‌، سخنانی‌ را كه‌ به‌ تو خواهم‌ گفت‌ در آنجا ندا كن‌.
3  و بگو: ای‌ پادشاهان‌ یهودا و سكنه‌ اورشلیم‌ كلام‌ خداوند را بشنوید! یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ بر این‌ مكان‌ چنان‌ بلایی‌ خواهم‌ آورد كه‌ گوش‌ هر كس‌ كه‌ آن‌ را بشنود صدا خواهد كرد.
4  زانرو كه‌ مرا ترك‌ كردند و این‌ مكان‌ را خوار شمردند و بخور در آن‌ برای‌ خدایان‌ غیر كه‌ نه‌ خود ایشان‌ و نه‌ پدران‌ ایشان‌ و نه‌ پادشاهان‌ یهودا آنها را شناخته‌ بودند سوزانیدند و این‌ مكان‌ را از خون‌ بی‌گناهان‌ مملّو ساختند.
5  و مكان‌های‌ بلند برای‌ بعل‌ بنا كردند تا پسران‌ خود را به‌ جای‌ قربانی‌های‌ سوختنی‌ برای‌ بعل‌ بسوزانند كه‌ من‌ آن‌ را امر نفرموده‌ و نگفته‌ و در دلم‌ نگذشته‌ بود.
6  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ این‌ مكان‌ به‌ توفت‌ یا به‌ وادی‌ ابن‌ هنّوم‌ دیگر نامیده‌ نخواهد شد بلكه‌ به‌ وادی‌ قتل‌.
7  و مشورت‌ یهودا و اورشلیم‌ را در این‌ مكان‌ باطل‌ خواهم‌ گردانید و ایشان‌ را از حضور دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند خواهم‌ انداخت‌ و لاشهای‌ ایشان‌ را خوراك‌ مرغان‌ هوا و حیوانات‌ زمین‌ خواهم‌ساخت‌.
8  و این‌ شهر را مایه‌ حیرت‌ و سخریه‌ خواهم‌ گردانید به‌ حدّی‌ كه‌ هر كه‌ از آن‌ عبور كند متحیر شده‌، به‌ سبب‌ جمیع‌ بلایایش‌ سخریه‌ خواهد نمود.
9  و گوشت‌ پسران‌ ایشان‌ و گوشت‌ دختران‌ ایشان‌ را به‌ ایشان‌ خواهم‌ خورانید و در محاصره‌ و تنگی‌ كه‌ دشمنان‌ ایشان‌ و جویندگان‌ جان‌ ایشان‌ بر ایشان‌ خواهند آورد، هر كس‌ گوشت‌ همسایه‌ خود را خواهد خورد.
10  آنگاه‌ كوزه‌ را به‌ نظر آنانی‌ كه‌ همراه‌ تو می‌روند بشكن‌.
11  و ایشان‌ را بگو: یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: به‌ نوعی‌ كه‌ كسی‌ كوزه‌ كوزه‌گر را می‌شكند و آن‌ را دیگر اصلاح‌ نتوان‌ كرد همچنان‌ این‌ قوم‌ و این‌ شهر را خواهم‌ شكست‌ و ایشان‌ را در توفت‌ دفن‌ خواهند كرد تا جایی‌ برای‌ دفن‌ كردن‌ باقی‌ نماند.»
12  خداوند می‌گوید: «به‌ این‌ مكان‌ و به‌ ساكنانش‌ چنین‌ عمل‌ خواهم‌ نمود و این‌ شهر را مثل‌ توفت‌ خواهم‌ ساخت‌.
13  و خانه‌های‌ اورشلیم‌ و خانه‌های‌ پادشاهان‌ یهودا مثل‌ مكان‌ توفت‌ نجس‌ خواهد شد یعنی‌ همه‌خانه‌هایی‌ كه‌ بر بامهای‌ آنها بخور برای‌ تمامی‌ لشكر آسمان‌ سوزانیدند و هدایای‌ ریختنی‌ برای‌ خدایان‌ غیر ریختند.»
14  پس‌ ارمیا از توفت‌ كه‌ خداوند او را به‌ جهت‌ نبوّت‌ كردن‌ به‌ آنجا فرستاده‌ بود باز آمد و در صحن‌ خانه‌ خداوند ایستاده‌، به‌ تمامی‌ قوم‌ گفت‌:
15  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ بر این‌ شهر و بر همه‌ قریه‌هایش‌، تمامی‌ بلایا را كه‌ درباره‌اش‌ گفته‌ام‌ وارد خواهم‌ آورد زیرا كه‌ گردن‌ خود را سخت‌ گردانیده‌، كلام‌ مرا نشنیدند.»


فصل   20

1  و فشحور بن‌ امّیرِ كاهن‌ كه‌ ناظر اول‌ خانه خداوند بود، ارمیا نبی‌ را كه‌ به‌ این‌ امور نبوّت‌ می‌كرد شنید.
2  پس‌ فشحور ارمیای‌ نبی‌ را زده‌، او را در كنده‌ای‌ كه‌ نزد دروازه‌ عالی‌ بنیامین‌ كه‌ نزد خانه‌ خداوند بود گذاشت‌.
3  و در فردای‌ آن‌ روز فشحور ارمیا را از كنده‌ بیرون‌ آورد و ارمیا وی‌ را گفت‌: « خداوند اسم‌ تو را نه‌ فشحور بلكه‌ ماجور مسّابیب‌ خوانده‌ است‌.
4  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ تو را مورث‌ ترس‌ خودت‌ و جمیع‌ دوستانت‌ می‌گردانم‌ و ایشان‌ به‌ شمشیر دشمنان‌ خود خواهند افتاد و چشمانت‌ خواهد دید و تمامی‌ یهودا را به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ خواهم‌ كرد كه‌ او ایشان‌ را به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ برده‌، ایشان‌ را به‌ شمشیر به‌ قتل‌ خواهد رسانید.
5  و تمامی‌ دولت‌ این‌ شهر و تمامی‌ مشقّت‌ آن‌ را و جمیع‌ نفایس‌ آن‌ را تسلیم‌ خواهم‌ كرد و همه‌ خزانه‌های‌ پادشاهان‌ یهودا را به‌ دست‌ دشمنان‌ ایشان‌ خواهم‌ سپرد كه‌ ایشان‌ را غارت‌ كرده‌ و گرفتار نموده‌، به‌ بابل‌ خواهند برد.
6  و تو ای‌ فشحور با جمیع‌ سكنه‌ خانه‌ات‌ به‌ اسیری‌ خواهید رفت‌. و تو با جمیع‌ دوستانت‌ كه‌ نزد ایشان‌ به‌ دروغ‌ نبوّت‌ كردی‌، به‌ بابل‌ داخل‌ شده‌، در آنجا خواهید مرد و در آنجا دفن‌ خواهید شد.»
7  ای‌ خداوند مرا فریفتی‌ پس‌ فریفته‌ شدم‌. از من‌ زورآورتر بودی‌ و غالب‌ شدی‌. تمامی‌ روز مضحكه‌ شدم‌ و هر كس‌ مرا استهزا می‌كند.
8  زیرا هر گاه‌ می‌خواهم‌ تكلّم‌ نمایم‌ ناله‌ می‌كنم‌ و به‌ ظلم‌و غارت‌ ندا می‌نمایم‌. زیرا كلام‌ خداوند تمامی‌ روز برای‌ من‌ موجب‌ عار و استهزا گردیده‌ است‌.
9  پس‌ گفتم‌ كه‌ او را ذكر نخواهم‌ نمود و بار دیگر به‌ اسم‌ او سخن‌ نخواهم‌ گفت‌، آنگاه‌ در دل‌ من‌ مثل‌ آتش‌ افروخته‌ شد و در استخوانهایم‌ بسته‌ گردید و از خودداری‌ خسته‌ شده‌، باز نتوانستم‌ ایستاد.
10  زیرا كه‌ از بسیاری‌ مذمّت‌ شنیدم‌ و از هر جانب‌ خوف‌ بود و جمیع‌ اصدقای‌ من‌ گفتند بر او شكایت‌ كنید و ما شكایت‌ خواهیم‌ نمود و مراقب‌ لغزیدن‌ من‌ می‌باشند (و می‌گویند) كه‌ شاید او فریفته‌ خواهد شد تا بر وی‌ غالب‌ آمده‌، انتقام‌ خود را از او بكشیم‌.
11  لیكن‌ خداوند با من‌ مثل‌ جبّار قاهر است‌ از این‌ جهت‌ ستمكاران‌ من‌ خواهند لغزید و غالب‌ نخواهند آمد و چونكه‌ به‌ فطانت‌ رفتار ننمودند به‌ رسوایی‌ ابدی‌ كه‌ فراموش‌ نخواهند شد بی‌نهایت‌ خجل‌ خواهند گردید.
12  امّا ای‌ یهوه‌ صبایوت‌ كه‌ عادلان‌ را می‌آزمایی‌ و گُرده‌ها و دلها را مشاهده‌ می‌كنی‌، بشود كه‌ انتقام‌ تو را از ایشان‌ ببینم‌ زیرا كه‌ دعوی‌ خویش‌ را نزد تو كشف‌ نمودم‌.
13  برای‌ خداوند بسرایید و خداوند را تسبیح‌ بخوانید زیرا كه‌ جان‌ مسكینان‌ را از دست‌ شریران‌ رهایی‌ داده‌ است‌.
14  ملعون‌ باد روزی‌ كه‌ در آن‌ مولود شدم‌ و مبارك‌ مباد روزی‌ كه‌ مادرم‌ مرا زایید.
15  ملعون‌ باد كسی‌ كه‌ پدر مرا مژده‌ داد و گفت‌ كه‌ برای‌ تو ولد نرینه‌ای‌ زاییده‌ شده‌ است‌ و او را بسیار شادمان‌ گردانید.
16  و آنكس‌ مثل‌ شهرهایی‌ كه‌ خداوند آنها را شفقت‌ ننموده‌ واژگون‌ ساخت‌ بشود و فریادی‌ در صبح‌ و نعره‌ای‌ در وقت‌ ظهر بشنود.
17  زیرا كه‌ مرا از رحم‌ نكشت‌ تا مادرم‌ قبرمن‌ باشد و رحم‌ او همیشه‌ آبستن‌ ماند.
18  چرا از رحم‌ بیرون‌ آمدم‌ تا مشقّت‌ و غم‌ را مشاهده‌ نمایم‌ و روزهایم‌ در خجالت‌ تلف‌ شود؟


فصل   21

1  كلامی‌ كه‌ به‌ ارمیا از جانب‌ خداوند نازل‌شد وقتی‌ كه‌ صدقیا پادشاه‌، فشحور بن‌ مِلْكیا و صَفَنیا ابن‌ مَعَسیای‌ كاهن‌ را نزد وی‌ فرستاده‌، گفت‌:
2  «برای‌ ما از خداوند مسألت‌ نما زیرا كه‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ با ما جنگ‌ می‌كند شاید كه‌ خداوند موافق‌ كارهای‌ عجیب‌ خود با ما عمل‌ نماید تا او از ما برگردد.»
3  و ارمیا به‌ ایشان‌ گفت‌: «به‌ صدقیا چنین‌ بگویید:
4  یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌فرماید: اینك‌ من‌ اسلحه‌ جنگ‌ را كه‌ به‌ دست‌ شماست‌ و شما با آنها با پادشاه‌ بابل‌ و كلدانیانی‌ كه‌ شما را از بیرون‌ دیوارها محاصره‌ نموده‌اند جنگ‌ می‌كنید برمی‌گردانم‌ و ایشان‌ را در اندرون‌ این‌ شهر جمع‌ خواهم‌ كرد.
5  و من‌ به‌ دست‌ دراز و بازوی‌ قوی و به‌ غضب‌ و حدّت‌ و خشم‌ عظیم‌ با شما مقاتله‌ خواهم‌ نمود.
6  و ساكنان‌ این‌ شهر را هم‌ از انسان‌ و هم‌ از بهایم‌ خواهم‌ زد كه‌ به‌ وبای‌ سخت‌ خواهند مرد.
7  و خداوند می‌گوید كه‌ بعد از آن‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا و بندگانش‌ و این‌ قوم‌ یعنی‌ آنانی‌ را كه‌ از وبا و شمشیر و قحط‌ در این‌ شهر باقی‌ مانده‌ باشند به‌ دست‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ و به‌ دست‌ دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ دست‌ جویندگان‌ جان‌ ایشان‌ تسلیم‌ خواهم‌ نمود تا ایشان‌ را به‌ دم‌ شمشیر بكشد و او بر ایشان‌ رأفت‌ و شفقت‌ و ترحم‌ نخواهد نمود.
8  و به‌ این‌ قوم‌ بگو كه‌ خداوند چنین‌ می‌فرماید: اینك‌ من‌ طریق‌ حیات‌ و طریق‌ موت‌ را پیش‌ شما می‌گذارم‌؛
9  هركه‌ در این‌ شهر بماند از شمشیر و قحط‌ و وبا خواهد مرد، اما هر كه‌ بیرون‌ رود و به‌ دست‌ كلدانیانی‌ كه‌ شما را محاصره‌ نموده‌اند بیفتد، زنده‌ خواهد ماند و جانش‌ برای‌ او غنیمت‌ خواهد شد.
10  زیرا خداوند می‌گوید: من‌ روی‌ خود را بر این‌ شهر به‌ بدی‌ و نه‌ به‌ نیكویی‌ برگردانیدم‌ و به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ شده‌، آن‌ را به‌ آتش‌ خواهد سوزانید.
11  «و درباره‌ خاندان‌ پادشاه‌ یهودا بگو كلام‌ خداوند را بشنوید:
12  ای‌ خاندان‌ داود خداوند چنین‌ می‌فرماید: بامدادان‌ به‌ انصاف‌ داوری‌ نمایید و مغضوبان‌ را از دست‌ ظالمان‌ برهانید مبادا حدّت‌ خشم‌ من‌ به‌ سبب‌ بدی‌ اعمال‌ شما مثل‌ آتش‌ صادر گردد و مشتعل‌ شده‌، خاموش‌كننده‌ای‌ نباشد.
13  خداوند می‌گوید: ای‌ ساكنه‌ وادی‌ و ای‌ صخره‌ هامون‌ كه‌ می‌گویید كیست‌ كه‌ به‌ ضدّ ما فرود آید و كیست‌ كه‌ به‌ مسكنهای‌ ما داخل‌ شود اینك‌ من‌ به‌ ضدّ تو هستم‌.
14  و خداوند می‌گوید بر حسب‌ ثمره‌ اعمال‌ شما به‌ شما عقوبت‌ خواهم‌ رسانید و آتشی‌ در جنگل‌ این‌ (شهر) خواهم‌ افروخت‌ كه‌ تمامی‌ حوالی‌ آن‌ را خواهد سوزانید.»


فصل   22

1  خداوند چنین‌ گفت‌: «به‌ خانه‌ پادشاه یهودا فرود آی‌ و در آنجا به‌ این‌ كلام‌ متكلّم‌ شو
2  و بگو: ای‌ پادشاه‌ یهودا كه‌ بر كرسی‌ داود نشسته‌ای‌، تو و بندگانت‌ و قومت‌ كه‌ به‌ این‌ دروازه‌ها داخل‌ می‌شوید كلام‌ خداوند رابشنوید:
3  خداوند چنین‌ می‌گوید: انصاف‌ و عدالت‌ را اجرا دارید و مغصوبان‌ را از دست‌ ظالمان‌ برهانید و بر غربا و یتیمان‌ و بیوه‌زنان‌ ستم‌ و جور منمایید و خون‌ بی‌گناهان‌ را در این‌ مكان‌ مریزید.
4  زیرا اگر این‌ كار را بجا آورید همانا پادشاهانی‌ كه‌ بر كرسی‌ داود بنشینند، از دروازه‌های‌ این‌ خانه‌ داخل‌ خواهند شد و هر یك‌ با بندگان‌ و قوم‌ خود بر ارابه‌ها و اسبان‌ سوار خواهند گردید.
5  امّا اگر این‌ سخنان‌ را نشنوید خداوند می‌گوید كه‌ به‌ ذات‌ خود قسم‌ خوردم‌ كه‌ این‌ خانه‌ خراب‌ خواهد شد.
6  زیرا خداوند درباره‌ خاندان‌ پادشاه‌ یهودا چنین‌ می‌گوید: اگر چه‌ تو نزد من‌ جلعاد و قلّه‌ لبنان‌ می‌باشی‌ لیكن‌ من‌ تو را به‌ بیابان‌ و شهرهای‌ غیرمسكون‌ مبدّل‌ خواهم‌ ساخت‌.
7  و بر تو خراب‌كنندگان‌ كه‌ هر یك‌ با آلاتش‌ باشد معین‌ می‌كنم‌ و ایشان‌ بهترین‌ سروهای‌ آزاد تو را قطع‌ نموده‌، به‌ آتش‌ خواهند افكند.
8  و امّت‌های‌ بسیار چون‌ از این‌ شهر عبور نمایند به‌ یكدیگر خواهند گفت‌ كه‌ خداوند به‌ این‌ شهر عظیم‌ چرا چنین‌ كرده‌ است‌.
9  و جواب‌ خواهند داد از این‌ سبب‌ كه‌ عهد یهوه‌ خدای‌ خود را ترك‌ كردند و خدایان‌ غیر را سجده‌ و عبادت‌ نمودند.
10  «برای‌ مرده‌ گریه‌ منمایید و برای‌ او ماتم‌ مگیرید. زارزار بگریید برای‌ او كه‌ می‌رود زیرا كه‌ دیگر مراجعت‌ نخواهد كرد و زمین‌ مولد خویش‌ را نخواهد دید.
11  زیرا خداوند درباره‌ شلّوم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا كه‌ بجای‌ پدر خود یوشیا پادشاه‌ شده‌ و از این‌ مكان‌ بیرون‌ رفته‌ است‌ چنین‌می‌گوید كه‌ دیگر به‌ اینجا برنخواهد گشت‌.
12  بلكه‌ در مكانی‌ كه‌ او را به‌ اسیری‌ برده‌اند خواهد مرد و این‌ زمین‌ را باز نخواهد دید.
13  «وای‌ بر آن‌ كسی‌ كه‌ خانه‌ خود را به‌ بی‌انصافی‌ و كوشكهای‌ خویش‌ را به‌ ناحقّ بنا می‌كند كه‌ از همسایه‌ خود مجّاناً خدمت‌ می‌گیرد و مزدش‌ را به‌ او نمی‌دهد.
14  كه‌ می‌گوید خانه‌ وسیع‌ و اطاقهای‌ مُرَوَّح‌ برای‌ خود بنا می‌كنم‌ و پنجره‌ها برای‌ خویشتن‌ می‌شكافد و (سقف‌) آن‌ را از سرو آزاد می‌پوشاند و با شنجرف‌ رنگ‌ می‌كند.
15  آیا از این‌ جهت‌ كه‌ با سروهای‌ آزاد مكارمت‌ می‌نمایی‌، سلطنت‌ خواهی‌ كرد؟ آیا پدرت‌ اكل‌ وشرب‌ نمی‌نمود و انصاف‌ و عدالت‌ را بجا نمی‌آورد، آنگاه‌ برایش‌ سعادتمندی‌ می‌بود؟
16  فقیر و مسكین‌ را دادرسی‌ می‌نمود، آنگاه‌ سعادتمندی‌ می‌شد. مگر شناختن‌ من‌ این‌ نیست‌؟ خداوند می‌گوید:
17  امّا چشمان‌ و دل‌ تو نیست‌ جز برای‌ حرص‌ خودت‌ و برای‌ ریختن‌ خون‌ بی‌گناهان‌ و برای‌ ظلم‌ و ستم‌ تا آنها را بجا آوری‌.
18  بنابراین‌ خداوند درباره‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا چنین‌ می‌گوید: كه‌ برایش‌ ماتم‌ نخواهند گرفت‌ و نخواهند گفت‌: آه‌ ای‌ برادر من‌ یا آه‌ ای‌ خواهر و نوحه‌ نخواهند كرد و نخواهند گفت‌: آه‌ ای‌ آقا یا آه‌ ای‌ جلال‌ وی‌.
19  كشیده‌ شده‌ و بیرون‌ از دروازه‌های‌ اورشلیم‌ بجای‌ دور انداخته‌ شده‌ به‌ دفن‌ الاغ‌ مدفون‌ خواهد گردید.
20  «به‌ فراز لبنان‌ برآمده‌، فریاد برآور و آواز خود را در باشان‌ بلندكن‌. و از عباریم‌ فریاد كن‌ زیرا كه‌ جمیع‌ دوستانت‌ تلف‌ شده‌اند.
21  در حین‌سعادتمندی‌ تو به‌ تو سخن‌ گفتم‌، امّا گفتی‌ گوش‌ نخواهم‌ گرفت‌. همین‌ از طفولیتت‌ عادت‌ تو بوده‌ است‌ كه‌ به‌ آواز من‌ گوش‌ ندهی‌.
22  باد تمامی‌ شبانانت‌ را خواهد چرانید و دوستانت‌ به‌ اسیری‌ خواهند رفت‌. پس‌ در آن‌ وقت‌ به‌ سبب‌ تمامی‌ شرارتت‌ خجل‌ و رسوا خواهی‌ شد.
23  ای‌ كه‌ در لبنان‌ ساكن‌ هستی‌ و آشیانه‌ خویش‌ را در سروهای‌ آزاد می‌سازی‌! هنگامی‌ كه‌ اَلَمها و درد مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید تو را فرو گیرد چه‌ قدر بر تو افسوس‌ خواهند كرد؟
24  یهوه‌ می‌گوید: به‌ حیات‌ من‌ قسم‌ كه‌ اگر چه‌ كنیاهو ابن‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا خاتم‌ بر دست‌ راست‌ من‌ می‌بود هر آینه‌ تو را از آنجا می‌كَندم‌.
25  و تو را به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ تو دارند و به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ از ایشان‌ ترسانی‌ و به‌ دست‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ و به‌ دست‌ كلدانیان‌ تسلیم‌ خواهم‌ نمود.
26  و تو و مادر تو را كه‌ تو را زایید، به‌ زمین‌ غریبی‌ كه‌ در آن‌ تولّد نیافتید خواهم‌ انداخت‌ كه‌ در آنجا خواهید مرد.
27  امّا به‌ زمینی‌ كه‌ ایشان‌ بسیار آرزو دارند كه‌ به‌ آن‌ برگردند مراجعت‌ نخواهند نمود.»
28  آیا این‌ مرد كُنیاهو ظرفی‌ خوار شكسته‌ می‌باشد و یا ظرفی‌ ناپسندیده‌ است‌؟ چرا او با اولادش‌ به‌ زمینی‌ كه‌ آن‌ را نمی‌شناسند انداخته‌ و افكنده‌ شده‌اند؟
29  ای‌ زمین‌ ای‌ زمین‌ ای‌ زمین‌، كلام‌ خداوند را بشنو!
30  خداوند چنین‌ می‌فرماید: «این‌ شخص‌ را بی‌اولاد و كسی‌ كه‌ در روزگار خود كامیاب‌ نخواهد شد بنویس‌، زیرا كه‌ هیچكس‌ از ذریت‌ وی‌ كامیاب‌ نخواهد شد و بر كرسی‌ داود نخواهد نشست‌، و بار دیگر در یهودا سلطنت‌ نخواهدنمود.»


فصل   23

1  خداوند می‌گوید: «وای‌ بر شبانانی‌ كه‌گله‌ مرتع‌ مرا هلاك‌ و پراكنده‌ می‌سازند.»
2  بنابراین‌، یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ درباره‌ شبانانی‌ كه‌ قوم‌ مرا می‌چرانند چنین‌ می‌گوید: «شما گله‌ مرا پراكنده‌ ساخته‌ و رانده‌اید و به‌ آنها توجه‌ ننموده‌اید. پس‌ خداوند می‌گوید اینك‌ من‌ عقوبت‌ بدی‌ اعمال‌ شما را بر شما خواهم‌ رسانید.
3  و من‌ بقیه‌ گله‌ خویش‌ را از همه‌ زمینهایی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ آنها رانده‌ام‌ جمع‌ خواهم‌ كرد و ایشان‌ را به‌ آغلهای‌ ایشان‌ باز خواهم‌ آورد كه‌ بارور و بسیار خواهند شد.
4  وبرای‌ ایشان‌ شبانانی‌ كه‌ ایشان‌ را بچرانند برپا خواهم‌ نمود كه‌ بار دیگر ترسان‌ و مشوّش‌ نخواهند شد و مفقود نخواهند گردید.» قول‌ خداوند این‌ است‌.
5  خداوند می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ شاخه‌ای‌ عادل‌ برای‌ داود برپا می‌كنم‌ و پادشاهی‌ سلطنت‌ نموده‌، به‌ فطانت‌ رفتار خواهد كرد و انصاف‌ و عدالت‌ را در زمین‌ مُجرا خواهد داشت‌.
6  در ایام‌ وی‌ یهودا نجات‌ خواهد یافت‌ و اسرائیل‌ با امنّیت‌ ساكن‌ خواهد شد و اسمی‌ كه‌ به‌ آن‌ نامیده‌ می‌شود این‌ است‌: یهوه‌ صدقینو (یهوه‌ عدالت‌ ما).
7  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ دیگر نخواهند گفت‌ قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ كه‌ بنی‌ اسرائیل‌ را از زمین‌ مصر برآورد.
8  بلكه‌ قسم‌ به‌ حیات‌ یهوه‌ كه‌ ذریت‌ خاندان‌ اسرائیل‌ را از زمین‌ شمال‌ و از همه‌ زمینهایی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ آنها رانده‌ بودم‌ بیرون‌ آورده‌، رهبری‌نموده‌ است‌ و در زمین‌ خود ساكن‌ خواهند شد.»
9  به‌ سبب‌ انبیا دل‌ من‌ در اندرونم‌ شكسته‌ و همه‌ استخوانهایم‌ مسترخی‌ شده‌ است‌، مثل‌ شخص‌ مست‌ و مانند مرد مغلوب‌ شراب‌ از جهت‌ خداوند و از جهت‌ كلام‌ مقدّس‌ او گردیده‌ام‌.
10  زیرا كه‌ زمین‌ پر از زناكاران‌ است‌ و به‌ سبب‌ لعنت‌ زمین‌ ماتم‌ می‌كند و مرتع‌های‌ بیابان‌ خشك‌ شده‌ است‌ زیرا كه‌ طریق‌ ایشان‌ بد و توانایی‌ ایشان‌ باطل‌ است‌.
11  چونكه‌ هم‌ انبیا و هم‌ كاهنان‌ منافق‌اند و خداوند می‌گوید: شرارت‌ ایشان‌ را هم‌ در خانه‌ خود یافته‌ام‌.
12  بنابراین‌ طریق‌ ایشان‌ مثل‌ جایهای‌ لغزنده‌ در تاریكی‌ غلیظ‌ برای‌ ایشان‌ خواهد بود كه‌ ایشان‌ رانده‌ شده‌ در آن‌ خواهند افتاد. زیرا خداوند می‌گوید كه‌ «در سال‌ عقوبت‌ ایشان‌ بلا بر ایشان‌ عارض‌ خواهم‌ گردانید.
13  و در انبیای‌ سامره‌ حماقتی‌ دیده‌ام‌ كه‌ برای‌ بعل‌ نبوّت‌ كرده‌، قوم‌ من‌ اسرائیل‌ را گمراه‌ گردانیده‌اند.
14  و در انبیای‌ اورشلیم‌ نیز چیز هولناك‌ دیدم‌. مرتكب‌ زنا شده‌، به‌ دروغ‌ سلوك‌ می‌نمایند و دستهای‌ شریران‌ را تقویت‌ می‌دهند مبادا هر یك‌ از ایشان‌ از شرارت‌ خویش‌ بازگشت‌ نماید. و جمیع‌ ایشان‌ برای‌ من‌ مثل‌ سدوم‌ و ساكنان‌ آن‌ مانند عموره‌ گردیده‌اند.»
15  بنابراین‌ یهوه‌ صبایوت‌ درباره‌ آن‌ انبیا چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ به‌ ایشان‌ افسنتین‌ خواهم‌ خورانید و آب‌ تلخ‌ به‌ ایشان‌ خواهم‌ نوشانید زیرا كه‌ از انبیای‌ اورشلیم‌ نفاق‌ در تمامی‌ زمین‌ منتشر شده‌ است‌.»
16  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «به‌ سخنان‌ این‌ انبیایی‌ كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند گوش‌ مدهید زیرا شما را به‌ بطالت‌ تعلیم‌ می‌دهند و رؤیای‌ دل‌ خود را بیان‌ می‌كنند و نه‌ از دهان‌ خداوند.
17  و به‌ آنانی‌ كه‌ مرا حقیر می‌شمارند پیوسته‌ می‌گویند: خداوند می‌فرماید كه‌ برای‌ شما سلامتی‌ خواهد بود و به‌ آنانی‌ كه‌ به‌ سركشی‌ دل‌ خود سلوك‌ می‌نمایند می‌گویند كه‌ بلا به‌ شما نخواهد رسید.
18  زیرا كیست‌ كه‌ به‌ مشورت‌ خداوند واقف‌ شده‌ باشد تا ببیند و كلام‌ او را بشنود و كیست‌ كه‌ به‌ كلام‌ او گوش‌ فرا داشته‌، استماع‌ نموده‌ باشد.
19  اینك‌ بادِ شدیدِ غضبِ خداوند صادر شده‌ و گردبادی‌ دور می‌زند و بر سر شریران‌ فرود خواهد آمد.
20  غضب‌ خداوند تا مقاصد دل‌ او را بجا نیاورد و به‌ انجام‌ نرساند برنخواهد گشت‌. در ایام‌ آخر این‌ را نیكو خواهید فهمید.
21  من‌ این‌ انبیا را نفرستادم‌ لیكن‌ دویدند. به‌ ایشان‌ سخن‌ نگفتم‌ اما ایشان‌ نبوّت‌ نمودند.
22  امّا اگر در مشورت‌ من‌ قایم‌ می‌ماندند، كلام‌ مرا به‌ قوم‌ من‌ بیان‌ می‌كردند و ایشان‌ را از راه‌ بد و از اعمال‌ شریر ایشان‌ برمی‌گردانیدند.
23  یهوه‌ می‌گوید: آیا من‌ خدای‌ نزدیك‌ هستم‌ و خدای‌ دور نی‌؟
24  و خداوند می‌گوید: آیا كسی‌ خویشتن‌ را در جای‌ مخفی‌ پنهان‌ تواند نمود كه‌ من‌ او را نبینم‌ مگر من‌ آسمان‌ و زمین‌ را مملّو نمی‌سازم‌؟ كلام‌ خداوند این‌ است‌.
25  سخنان‌ انبیا را كه‌ به‌ اسم‌ من‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ كردند شنیدم‌ كه‌ گفتند خواب‌ دیدم‌ خواب‌ دیدم‌.
26  این‌ تا به‌ كی‌ در دل‌ انبیایی‌ كه‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ می‌كنند خواهد بود كه‌ انبیای‌ فریب‌ دل‌ خودشان‌ می‌باشند،
27  كه‌ به‌ خوابهای‌ خویش‌ كه‌ هر كدام‌ از ایشان‌ به‌ همسایه‌ خود باز می‌گویندخیال‌ دارند كه‌ اسم‌ مرا از یاد قوم‌ من‌ ببرند، چنانكه‌ پدران‌ ایشان‌ اسم‌ مرا برای‌ بعل‌ فراموش‌ كردند.
28  آن‌ نبی‌ای‌ كه‌ خواب‌ دیده‌ است‌ خواب‌ را بیان‌ كند و آن‌ كه‌ كلام‌ مرا دارد كلام‌ مرا براستی‌ بیان‌ نماید. خداوند می‌گوید كاه‌ را با گندم‌ چه‌ كار است‌؟»
29  و خداوند می‌گوید: «آیا كلام‌ من‌ مثل‌ آتش‌ نیست‌ و مانند چكشی‌ كه‌ صخره‌ را خرد می‌كند؟»
30  لهذا خداوند می‌گوید: «اینك‌ من‌ به‌ ضدّ این‌ انبیایی‌ كه‌ كلام‌ مرا از یكدیگر می‌دزدند هستم‌.»
31  و خداوند می‌گوید: «اینك‌ من‌ به‌ ضدّ این‌ انبیا هستم‌ كه‌ زبان‌ خویش‌ را بكار برده‌، می‌گویند: او گفته‌ است‌.»
32  و خداوند می‌گوید: «اینك‌ من‌ به‌ ضدّ اینان‌ هستم‌ كه‌ به‌ خوابهای‌ دروغ‌ نبوّت‌ می‌كنند و آنها را بیان‌ كرده‌، قوم‌ مرا به‌ دروغها و خیالهای‌ خود گمراه‌ می‌نمایند. و من‌ ایشان‌ را نفرستادم‌ و مأمور نكردم‌ پس‌ خداوند می‌گوید كه‌ به‌ این‌ قوم‌ هیچ‌ نفع‌ نخواهند رسانید.
33  و چون‌ این‌ قوم‌ یا نبی‌ یا كاهنی‌ از تو سؤال‌ نموده‌، گویند كه‌ وحی‌ خداوند چیست‌؟ پس‌ به‌ ایشان‌ بگو: كدام‌ وحی‌؟ قول‌ خداوند این‌ است‌ كه‌ شما را ترك‌ خواهم‌ نمود.
34  و آن‌ نبی‌ یا كاهن‌ یا قومی‌ كه‌ گویند وحی‌ یهوه‌، همانا بر آن‌ مرد و بر خانه‌اش‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید.
35  و هر كدام‌ از شما به‌ همسایه‌ خویش‌ و هر كدام‌ به‌ برادر خود چنین‌ گویید كه‌ خداوند چه‌ جواب‌ داده‌ است‌ و خداوند چه‌ گفته‌ است‌؟
36  لیكن‌ وحی‌ یهوه‌ را دیگر ذكر منمایید زیرا كلام‌ هر كس‌ وحی‌ او خواهد بود چونكه‌ كلام‌ خدای‌ حی یعنی‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ ما را منحرف‌ ساخته‌اید.
37  و به‌نبی‌ چنین‌ بگو كه‌ خداوند به‌ تو چه‌ جواب‌ داده‌ و خداوند به‌ تو چه‌ گفته‌ است‌؟
38  و اگر می‌گویید: وحی‌ یهوه‌، پس‌ یهوه‌ چنین‌ می‌فرماید چونكه‌ این‌ سخن‌ یعنی‌ وحی‌ یهوه‌ را گفتید با آنكه‌ نزد شما فرستاده‌، فرمودم‌ كه‌ وحی‌ یهوه‌ را مگویید،
39  لهذا اینك‌ من‌ شما را بالكّل‌ فراموش‌ خواهم‌ كرد و شما را با آن‌ شهری‌ كه‌ به‌ شما و به‌ پدران‌ داده‌ بودم‌ از حضور خود دور خواهم‌ انداخت‌.
40  و عار ابدی‌ و رسوایی‌ جاودانی‌ را كه‌ فراموش‌ نخواهد شد بر شما عارض‌ خواهم‌ گردانید.»


فصل   24

1  و بعد از آنكه‌ نَبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌یكُنیا ابن‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا را با رؤسای‌ یهودا و صنعتگران‌ و آهنگران‌ از اورشلیم‌ اسیر نموده‌، به‌ بابل‌ برد، خداوند دو سبد انجیر را كه‌ پیش‌ هیكل‌ خداوند گذاشته‌ شده‌ بود به‌ من‌ نشان‌ داد
2  كه‌ در سبد اول‌، انجیر بسیار نیكو مثل‌ انجیر نوبر بود و در سبد دیگر انجیر بسیار بد بود كه‌ چنان‌ زشت‌ بود كه‌ نمی‌شود خورد.
3  و خداوند مرا گفت‌: «ای‌ ارمیا چه‌ می‌بینی‌؟» گفتم‌: «انجیر. امّا انجیرهای‌ نیكو، بسیار نیكو است‌ و انجیرهای‌ بد بسیار بد است‌ كه‌ از بدی‌ آن‌ را نمی‌توان‌ خورد.»
4  و كلام‌ خداوند به‌ من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
5  «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: مثل‌ این‌ انجیرهای‌ خوب‌ همچنان‌ اسیران‌ یهودا را كه‌ ایشان‌ را از اینجا به‌ زمین‌ كلدانیان‌ برای‌ نیكویی‌ فرستادم‌ منظور خواهم‌ داشت‌.
6  و چشمان‌ خود را بر ایشان‌ به‌ نیكویی‌ خواهم‌ انداخت‌ و ایشان‌ رابه‌ این‌ زمین‌ باز خواهم‌ آورد و ایشان‌ را بنا كرده‌، منهدم‌ نخواهم‌ ساخت‌ و غرس‌ نموده‌، ریشه‌ ایشان‌ را نخواهم‌ كَند.
7  و دلی‌ به‌ ایشان‌ خواهم‌ بخشید تا مرا بشناسند كه‌ من‌ یهوه‌ هستم‌ و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود و من‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود، زیرا كه‌ به‌ تمامی‌ دل‌ بسوی‌ من‌ بازگشت‌ خواهند نمود.»
8  خداوند چنین‌ می‌گوید: «مثل‌ انجیرهای‌ بد كه‌ چنان‌ بد است‌ كه‌ نمی‌توان‌ خورد، البته‌ همچنان‌ صِدِقیا پادشاه‌ یهودا و رؤسای‌ او و بقیه‌ اورشلیم‌ را كه‌ در این‌ زمین‌ باقی‌ مانده‌اند و آنانی‌ را كه‌ در مصر ساكن‌اند تسلیم‌ خواهم‌ نمود.
9  و ایشان‌ را در تمامی‌ ممالك‌ زمین‌ مایه‌ تشویش‌ و بلا و در تمامی‌ مكان‌هایی‌ كه‌ ایشان‌ را رانده‌ام‌ عار و ضرب‌المثل‌ و مسخره‌ و لعنت‌ خواهم‌ ساخت‌.
10  و در میان‌ ایشان‌ شمشیر و قحط‌ و وبا خواهم‌ فرستاد تا از زمینی‌ كه‌ به‌ ایشان‌ و به‌ پدران‌ ایشان‌ داده‌ام‌ نابود شوند.»


فصل   25

1  كلامی‌ كه‌ در سال‌ چهارم‌ یهویاقیم‌ بن یوشیا، پادشاه‌ یهودا كه‌ سال‌ اول‌ نَبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ بود بر ارمیا درباره‌ تمامی‌ قوم‌ یهودا نازل‌ شد.
2  و ارمیای‌ نبی‌ تمامی‌ قوم‌ یهودا و جمیع‌ سكنه‌ اورشلیم‌ را به‌ آن‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌:
3  «از سال‌ سیزدهم‌ یوشیا ابن‌ آمون‌ پادشاه‌ یهودا تا امروز كه‌ بیست‌ و سه‌ سال‌ باشد، كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ می‌شد و من‌ به‌ شما سخن‌ می‌گفتم‌ و صبح‌ زود برخاسته‌، تَكَلّم‌ می‌نمودم‌ امّاشما گوش‌ نمی‌دادید.
4  و خداوند جمیع‌ بندگان‌ خود انبیا را نزد شما فرستاد و صبح‌ زود برخاسته‌، ایشان‌ را ارسال‌ نمود اما نشنیدید و گوش‌ خود را فرا نگرفتید تا استماع‌ نمایید.
5  و گفتند: هر یك‌ از شما از راه‌ بد خود و اعمال‌ شریر خویش‌ بازگشت‌ نمایید و در زمینی‌ كه‌ خداوند به‌ شما و به‌ پدران‌ شما از ازل‌ تا به‌ ابد بخشیده‌ است‌ ساكن‌ باشید.
6  و از عقب‌ خدایان‌ غیر نروید و آنها را عبادت‌ و سجده‌ منمایید و به‌ اعمال‌ دستهای‌ خود غضب‌ مرا به‌ هیجان‌ میاورید مبادا بر شما بلا برسانم‌.»
7  امّا خداوند می‌گوید: «مرا اطاعت‌ ننمودید بلكه‌ خشم‌ مرا به‌ اعمال‌ دستهای‌ خویش‌ برای‌ بلای‌ خود به‌ هیجان‌ آوردید.»
8  بنابراین‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «چونكه‌ كلام‌ مرا نشنیدید،
9  خداوند می‌گوید: اینك‌ من‌ فرستاده‌، تمامی‌ قبایل‌ شمال‌ را با بنده‌ خود نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ گرفته‌، ایشان‌ را بر این‌ زمین‌ و بر ساكنانش‌ و بر همه‌ امّت‌هایی‌ كه‌ به‌ اطراف‌ آن‌ می‌باشند خواهم‌ آورد و آنها را بالكل‌ هلاك‌ كرده‌، دهشت‌ و مسخره‌ و خرابی‌ ابدی‌ خواهم‌ ساخت‌.
10  و از میان‌ ایشان‌ آواز شادمانی‌ و آواز خوشی‌ و صدای‌ داماد و صدای‌ عروس‌ و صدای‌ آسیا و روشنایی‌ چراغ‌ را نابود خواهم‌ گردانید.
11  و تمامی‌ این‌ زمین‌ خراب‌ و ویران‌ خواهد شد و این‌ قوم‌ها هفتاد سال‌ پادشاه‌ بابل‌ را بندگی‌ خواهند نمود.»
12  و خداوند می‌گوید كه‌ «بعد از انقضای‌ هفتاد سال‌ من‌ بر پادشاه‌ بابل‌ و بر آن‌ امّت‌ و بر زمین‌ كلدانیان‌ عقوبت‌ گناه‌ ایشان‌ را خواهم‌ رسانید و آن‌ را به‌ خرابی‌ ابدی‌ مبدّل خواهم‌ ساخت‌.
13  و بر این‌ زمین‌ تمامی‌ سخنان‌ خود را كه‌ به‌ ضدّ آن‌ گفته‌ام‌ یعنی‌ هر چه‌ در این‌ كتاب‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ ارمیا آن‌ را درباره‌ جمیع‌ امّت‌ها نبوّت‌ كرده‌ است‌ خواهم‌ آورد.
14  زیرا كه‌ امّت‌های‌ بسیار و پادشاهان‌ عظیم‌ ایشان‌ را بنده‌ خود خواهند ساخت‌ و ایشان‌ را موافق‌ افعال‌ ایشان‌ و موافق‌ اعمال‌ دستهای‌ ایشان‌ مكافات‌ خواهم‌ رسانید.»
15  زانرو كه‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ كه‌ «كاسه‌ شراب‌ این‌ غضب‌ را از دست‌ من‌ بگیر و آن‌ را به‌ جمیع‌ امّت‌هایی‌ كه‌ تو را نزد آنها می‌فرستم‌ بنوشان‌.
16  تا بیاشامند و به‌ سبب‌ شمشیری‌ كه‌ من‌ در میان‌ ایشان‌ می‌فرستم‌ نوان‌ شوند و دیوانه‌ گردند.»
17  پس‌ كاسه‌ را از دست‌ خداوند گرفتم‌ و به‌ جمیع‌ امّت‌هایی‌ كه‌ خداوند مرا نزد آنها فرستاد نوشانیدم‌.
18  یعنی‌ به‌ اورشلیم‌ و شهرهای‌ یهودا و پادشاهانش‌ و سرورانش‌ تا آنها را خرابی‌ و دهشت‌ و سخریه‌ و لعنت‌ چنانكه‌ امروز شده‌ است‌ گردانم‌.
19  و به‌ فرعون‌ پادشاه‌ مصر و بندگانش‌ و سرورانش‌ و تمامی‌ قومش‌.
20  و به‌ جمیع‌ امّت‌های‌ مختلف‌ و به‌ جمیع‌ پادشاهان‌ زمین‌ عُوص‌ و به‌ همه‌ پادشاهان‌ زمین‌ فلسطینیان‌ یعنی‌ اَشقَلُون‌ و غَزَّه‌ و عَقرون‌ و بقیه‌ اَشدود.
21  و به‌ اَدوم‌ و موآب‌ و بنی‌عَمّون‌.
22  و به‌ جمیع‌ پادشاهان‌ صُور و همه‌ پادشاهان‌ صِیدُون‌ و به‌ پادشاهان‌ جزایری‌ كه‌ به‌ آن‌ طرف‌ دریا می‌باشند.
23  و به‌ دَدان‌ و تیما و بُوز و به‌ همگانی‌ كه‌ گوشه‌های‌ موی‌ خود را می‌تراشند.
24  و به‌ همه‌ پادشاهان‌ عرب‌ و به‌ جمیع‌ پادشاهان‌ امّت‌های‌ مختلف‌ كه‌ در بیابان‌ ساكنند.
25  و به‌ جمیع‌ پادشاهان‌ زِمْری‌ و همه‌ پادشاهان‌ عیلام‌ و همه‌ پادشاهان‌ مادی‌.
26  و به‌ جمیع‌ پادشاهان‌ شمال‌ خواه‌ قریب‌ و خواه‌ بعید هر یك‌ با مجاور خود و به‌ تمامی‌ ممالك‌ جهان‌ كه‌ بر روی‌ زمینند. و پادشاه‌ شِیشَك‌ بعد از ایشان‌ خواهد آشامید.
27  و به‌ ایشان‌ بگو: یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌فرماید: «بنوشید و مست‌ شوید و قی‌ كنید تا از شمشیری‌ كه‌ من‌ در میان‌ شما می‌فرستم‌ بیفتید و برنخیزید.
28  و اگر از گرفتن‌ كاسه‌ از دست‌ تو و نوشیدنش‌ ابا نمایند آنگاه‌ به‌ ایشان‌ بگو: یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: البته‌ خواهید نوشید.
29  زیرا اینك‌ من‌ به‌ رسانیدن‌ بلا بر این‌ شهری‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ شروع‌ خواهم‌ نمود و آیا شما بالكلّ بی‌عقوبت‌ خواهید ماند؟ بی‌عقوبت‌ نخواهید ماند زیرا یهوه‌ صبایوت‌ می‌گوید كه‌ من‌ شمشیری‌ بر جمیع‌ ساكنان‌ جهان‌ مأمور می‌كنم‌.
30  پس‌ تو به‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ بر ایشان‌ نبوّت‌ كرده‌، به‌ ایشان‌ بگو: خداوند از اعلی‌ علّیین‌ غرّش‌ می‌نماید و از مكان‌ قدس‌ خویش‌ آواز خود را می‌دهد و به‌ ضدّ مرتع‌ خویش‌ به‌ شدّت‌ غرّش‌ می‌نماید و مثل‌ آنانی‌ كه‌ انگور را می‌افشرند، بر تمامی‌ ساكنان‌ جهان‌ نعره‌ می‌زند،
31  و صدا به‌ كرانهای‌ زمین‌ خواهد رسید زیرا خداوند را با امّت‌ها دعوی‌ است‌ و او بر هر ذی‌جسد داوری‌ خواهد نمود و شریران‌ را به‌ شمشیر تسلیم‌ خواهد كرد.» قول‌ خداوند این‌ است‌.
32  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ گفت‌: «اینك‌ بلا از امّت‌ به‌ امّت‌ سرایت‌ می‌كند و باد شدید عظیمی‌ از كرانهای‌ زمین‌ برانگیخته‌ خواهد شد.»
33  و در آن‌ روز كشتگان‌ خداوند از كران‌ زمین‌ تا كران‌دیگرش‌ خواهند بود. برای‌ ایشان‌ ماتم‌ نخواهند گرفت‌ و ایشان‌ را جمع‌ نخواهند كرد و دفن‌ نخواهند نمود بلكه‌ بر روی‌ زمین‌ سرگین‌ خواهند بود.
34  ای‌ شبانان‌ ولوله‌ نمایید و فریاد برآورید. و ای‌ رؤسای‌ گله‌ بغلطید زیرا كه‌ ایام‌ كشته‌ شدن‌ شما رسیده‌ است‌ و من‌ شما را پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ و مثل‌ ظرف‌ مرغوب‌ خواهید افتاد.
35  و ملجا برای‌ شبانان‌ و مفّر برای‌ رؤسای‌ گله‌ نخواهد بود.
36  هین‌ فریاد شبانان‌ و نعره‌ رؤسای‌ گله‌! زیرا خداوند مرتعهای‌ ایشان‌ را ویران‌ ساخته‌ است‌.
37  و مرتعهای‌ سلامتی‌ به‌ سبب‌ حدّت‌ خشم‌ خداوند خراب‌ شده‌ است‌.
38  مثل‌ شیر بیشه‌ خود را ترك‌ كرده‌ است‌ زیرا كه‌ زمین‌ ایشان‌ به‌ سبب‌ خشم‌ هلاك‌كننده‌ و به‌ سبب‌ حدّت‌ غضبش‌ ویران‌ شده‌ است‌.


فصل   26

1  در ابتدای‌ سلطنت‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا این‌ كلام‌ از جانب‌ خداوند نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «خداوند چنین‌ می‌گوید: در صحن‌ خانه‌ خداوند بایست‌ و به‌ ضدّ تمامی‌ شهرهای‌ یهودا كه‌ به‌ خانه‌ خداوند برای‌ عبادت‌ می‌آیند همه‌ سخنانی‌ را كه‌ تو را امر فرمودم‌ كه‌ به‌ ایشان‌ بگویی‌ بگو و سخنی‌ كم‌ مكن‌.
3  شاید بشنوند و هر كس‌ از راه‌ بد خویش‌ برگردد تا از بلایی‌ كه‌ من‌ قصد نموده‌ام‌ كه‌ به‌ سبب‌ اعمال‌ بد ایشان‌ به‌ ایشان‌ برسانم‌ پشیمان‌ گردم‌.
4  پس‌ ایشان‌ را بگو: خداوند چنین‌ می‌فرماید: اگر به‌ من‌ گوش‌ ندهید و در شریعت‌ من‌ كه‌ پیش‌ شما نهاده‌ام‌ سلوك‌ ننمایید،
5  و اگر كلام‌ بندگانم‌ انبیا را كه‌ من‌ایشان‌ را نزد شما فرستادم‌ اطاعت‌ ننمایید با آنكه‌ من‌ صبح‌ زود برخاسته‌، ایشان‌ را ارسال‌ نمودم‌ اما شما گوش‌ نگرفتید.
6  آنگاه‌ این‌ خانه‌ را مثل‌ شیلوه‌ خواهم‌ ساخت‌ و این‌ شهر را برای‌ جمیع‌ امّت‌های‌ زمین‌ لعنت‌ خواهم‌ گردانید.»
7  و كاهنان‌ و انبیا و تمامی‌ قوم‌، این‌ سخنان‌ را كه‌ ارمیا در خانه‌ خداوند گفت‌ شنیدند.
8  و چون‌ ارمیا از گفتن‌ هر آنچه‌ خداوند او را مأمور فرموده‌ بود كه‌ به‌ تمامی‌ قوم‌ بگوید فارغ‌ شد، كاهنان‌ و انبیا و تمامی‌ قوم‌ او را گرفته‌، گفتند: «البته‌ خواهی‌ مرد.
9  چرا به‌ اسم‌ یهوه‌ نبوّت‌ كرده‌، گفتی‌ كه‌ این‌ خانه‌ مثل‌ شیلوه‌ خواهد شد و این‌ شهر خراب‌ و غیرمسكون‌ خواهد گردید؟» پس‌ تمامی‌ قوم‌ در خانه‌ خداوند نزد ارمیا جمع‌ شدند.
10  و چون‌ رؤسای‌ یهودا این‌ چیزها را شنیدند از خانه‌ پادشاه‌ به‌ خانه‌ خداوند برآمده‌، به‌ دهنه‌ دروازه‌ جدیدِ خانه‌ خداوند نشستند.
11  پس‌ كاهنان‌ و انبیا، رؤسا وتمامی‌ قوم‌ را خطاب‌ كرده‌، گفتند: «این‌ شخص‌ مستوجب‌ قتل‌ است‌ زیرا چنانكه‌ به‌ گوشهای‌ خود شنیدید به‌ خلاف‌ این‌ شهر نبوّت‌ كرد.»
12  پس‌ ارمیا جمیع‌ سروران‌ و تمامی‌ قوم‌ را مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌: « خداوند مرا فرستاده‌ است‌ تا همه‌ سخنانی‌ را كه‌ شنیدید به‌ ضدّ این‌ خانه‌ و به‌ ضدّ این‌ شهر نبوّت‌ نمایم‌.
13  پس‌ الا´ن‌ راهها و اعمال‌ خود را اصلاح‌ نمایید و قول‌ یهوه‌ خدای‌ خود را بشنوید تا خداوند از این‌ بلایی‌ كه‌ درباره‌ شما فرموده‌ است‌ پشیمان‌ شود.
14  اما من‌ اینك‌ در دست‌ شما هستم‌ موافق‌ آنچه‌ در نظر شما پسند و صواب‌ آید، بعمل‌ آرید.
15  لیكن‌ اگرشما مرا به‌ قتل‌ رسانید، یقین‌ بدانید كه‌ خون‌ بی‌گناهی‌ را بر خویشتن‌ و بر این‌ شهر و ساكنانش‌ وارد خواهید آورد. زیرا حقیقتاً خداوند مرا نزد شما فرستاده‌ است‌ تا همه‌ این‌ سخنان‌ را به‌ گوش‌ شما برسانم‌.»
16  آنگاه‌ رؤسا و تمامی‌ قوم‌ به‌ كاهنان‌ و انبیا گفتند كه‌ «این‌ مرد مستوجب‌ قتل‌ نیست‌ زیرا به‌ اسم‌ یهوه‌ خدای‌ ما به‌ ما سخن‌ گفته‌ است‌.»
17  و بعضی‌ از مشایخ‌ زمین‌ برخاسته‌، تمامی‌ جماعت‌ قوم‌ را خطاب‌ كرده‌، گفتند
18  كه‌ «میكای‌ مورَشتی‌ در ایام‌ حزقیا پادشاه‌ یهودا نبوّت‌ كرد و به‌ تمامی‌ قوم‌ یهودا تكلّم‌ نموده‌، گفت‌: یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید كه‌ صهیون‌ را مثل‌ مزرعه‌ شیار خواهند كرد و اورشلیم‌ خراب‌ شده‌، كوه‌ این‌ خانه‌ به‌ بلندیهای‌ جنگل‌ مبدّل‌ خواهد گردید.
19  آیا حزقیا پادشاه‌ یهودا و تمامی‌ یهودا او را كشتند؟ نی‌ بلكه‌ از خداوند بترسید و نزد خداوند استدعا نمود و خداوند از آن‌ بلایی‌ كه‌ درباره‌ ایشان‌ گفته‌ بود پشیمان‌ گردید. پس‌ ما بلای‌ عظیمی‌ بر جان‌ خود وارد خواهیم‌ آورد.»
20  و نیز شخصی‌ اوریا نام‌ ابن‌ شَمَعیا از قریت‌ یعاریم‌ بود كه‌ به‌ نام‌ یهوه‌ نبوّت‌ كرد و او به‌ ضدّ این‌ شهر و این‌ زمین‌ موافق‌ همه‌ سخنان‌ ارمیا نبوّت‌ كرد.
21  و چون‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ و جمیع‌ شجاعانش‌ و تمامی‌ سرورانش‌ سخنان‌ او را شنیدند پادشاه‌ قصد جان‌ او نمود و چون‌ اوریا این‌ را شنید بترسید و فرار كرده‌، به‌ مصر رفت‌.
22  و یهویاقیم‌ پادشاه‌ كسان‌ به‌ مصر فرستاد یعنی‌ اَلناتان‌ بن‌ عَكبُور و چند نفر را با او به‌ مصر (فرستاد).
23  و ایشان‌ اوریا را از مصر بیرون آورده‌، او را نزد یهویاقیم‌ پادشاه‌ رسانیدند و او را به‌ شمشیر كشته‌، بدن‌ او را به‌ قبرستان‌ عوام‌النّاس‌ انداخت‌.
24  لیكن‌ دست‌ اَخیقام‌ بن‌ شافان‌ با ارمیا بود تا او را به‌ دست‌ قوم‌ نسپارند كه‌ او را به‌ قتل‌ رسانند.


فصل   27

1  در ابتدای‌ سلطنت‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا این‌ كلام‌ از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  خداوند به‌ من‌ چنین‌ گفت‌: «بندها و یوغها برای‌ خود بساز و آنها را بر گردن‌ خود بگذار.
3  و آنها را نزد پادشاه‌ اَدوم‌ و پادشاه‌ موآب‌ و پادشاه‌ بنی‌عَمّون‌ و پادشاه‌ صور و پادشاه‌ صِیدون‌ به‌ دست‌ رسولانی‌ كه‌ به‌ اورشلیم‌ نزد صِدِقیا پادشاه‌ یهودا خواهند آمد بفرست‌.
4  و ایشان‌ را برای‌ آقایان‌ ایشان‌ امر فرموده‌، بگو یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: به‌ آقایان‌ خود بدین‌ مضمون‌ بگویید:
5  من‌ جهان‌ و انسان‌ و حیوانات‌ را كه‌ بر روی‌ زمینند به‌ قوّت‌ عظیم‌ و بازوی‌ افراشته‌ خود آفریدم‌ و آن‌ را بهر كه‌ در نظر من‌ پسند آمد بخشیدم‌.
6  و الا´ن‌ من‌ تمامی‌ این‌ زمینها را به‌ دست‌ بنده‌ خود نَبوكدنَصّر پادشاه‌ بابل‌ دادم‌ و نیز حیوانات‌ صحرا را به‌ او بخشیدم‌ تا او را بندگی‌ نمایند.
7  و تمامی‌ امّت‌ها او را و پسرش‌ و پسر پسرش‌ را خدمت‌ خواهند نمود تا وقتی‌ كه‌ نوبت‌ زمین‌ او نیز برسد. پس‌ امّت‌های‌ بسیار و پادشاهان‌ عظیم‌ او را بنده‌ خود خواهند ساخت‌.
8  و واقع‌ خواهد شد كه‌ هر امّتی‌ و مملكتی‌ كه‌ نَبوكدنَصّر پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ ننمایند و گردن‌ خویش‌ را زیر یوغ‌ پادشاه‌ بابل‌نگذارند خداوند می‌گوید: كه‌ آن‌ امّت‌ را به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا سزا خواهم‌ داد تا ایشان‌ را به‌ دست‌ او هلاك‌ كرده‌ باشم‌.
9  و امّا شما به‌ انبیا و فالگیران‌ و خواب‌بینندگان‌ و ساحران‌ و جادوگران‌ خود كه‌ به‌ شما حرف‌ می‌زنند و می‌گویند پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ منمایید گوش‌ مگیرید.
10  زیرا كه‌ ایشان‌ برای‌ شما كاذبانه‌ نبوّت‌ می‌كنند تا شما را از زمین‌ شما دور نمایند و من‌ شما را پراكنده‌ سازم‌ تا هلاك‌ شوید.
11  امّا آن‌ امّتی‌ كه‌ گردن‌ خود را زیر یوغ‌ پادشاه‌ بابل‌ بگذارند و او را خدمت‌ نمایند، خداوند می‌گوید كه‌ آن‌ امّت‌ را در زمین‌ خود ایشان‌ مقیم‌ خواهم‌ ساخت‌ و آن‌ را زرع‌ نموده‌، در آن‌ ساكن‌ خواهند شد.»
12  و به‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا همه‌ این‌ سخنان‌ را بیان‌ كرده‌، گفتم‌: «گردنهای‌ خود را زیر یوغ‌ پادشاه‌ بابل‌ بگذارید و او را و قوم‌ او را خدمت‌ نمایید تا زنده‌ بمانید.
13  چرا تو و قومت‌ به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا بمیرید چنانكه‌ خداوند درباره‌ قومی‌ كه‌ پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ ننمایند گفته‌ است‌.
14  و گوش‌ مگیرید به‌ سخنان‌ انبیایی‌ كه‌ به‌ شما می‌گویند: پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ ننمایید زیرا كه‌ ایشان‌ برای‌ شما كاذبانه‌ نبوّت‌ می‌كنند.
15  زیرا خداوند می‌گوید: من‌ ایشان‌ را نفرستادم‌ بلكه‌ ایشان‌ به‌ اسم‌ من‌ به‌ دروغ‌ نبوّت‌ می‌كنند تا من‌ شما را اخراج‌ كنم‌ و شما با انبیایی‌ كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌نمایند هلاك‌ شوید.»
16  و به‌ كاهنان‌ و تمامی‌ این‌ قوم‌ نیز خطاب‌ كرده‌، گفتم‌: « خداوند چنین‌ می‌گوید: گوش‌ مگیرید به‌ سخنان‌ انبیایی‌ كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ كرده‌، می‌گویند اینك‌ ظروف‌ خانه‌ خداوند بعد ازاندك‌ مدتی‌ از بابل‌ باز آورده‌ خواهد شد زیرا كه‌ ایشان‌ كاذبانه‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند.
17  ایشان‌ را گوش‌ مگیریدبلكه‌ پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ نمایید تا زنده‌ بمانید. چرا این‌ شهر خراب‌ شود؟
18  و اگر ایشان‌ انبیا می‌باشند و كلام‌ خداوند با ایشان‌ است‌ پس‌ الا´ن‌ از یهوه‌ صبایوت‌ استدعا بكنند تا ظروفی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند و در خانه‌ پادشاه‌ یهودا و اورشلیم‌ باقی‌ است‌ به‌ بابل‌ برده‌ نشود.
19  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: درباره‌ ستونها و دریاچه‌ و پایه‌هاو سایر ظروفی‌ كه‌ در این‌ شهر باقی‌ مانده‌ است‌،
20  و نبوكدنصّر پادشاه‌ بابل‌ آنها را حینی‌ كه‌ یكُنیا ابن‌ یهوْیاقیم‌ پادشاه‌ یهودا و جمیع‌ شرفا یهودا و اورشلیم‌ را از اورشلیم‌ به‌ بابل‌ بُرد نگرفت‌،
21  به‌ درستی‌ كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ درباره‌ این‌ ظروفی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند و در خانه‌ پادشاه‌ یهودا و اورشلیم‌ باقی‌ مانده‌ است‌ چنین‌ می‌گوید:
22  كه‌ آنها به‌ بابل‌ برده‌ خواهد شد و خداوند می‌گوید تا روزی‌ كه‌ از ایشان‌ تفقّد نمایم‌ در آنجا خواهد ماند و بعد از آن‌ آنها را بیرون‌ آورده‌، به‌ این‌ مكان‌ باز خواهم‌ آورد.»


فصل   28

1  و در همان‌ سال‌ در ابتدای‌ سلطنت صِدقِیا پادشاه‌ یهودا در ماه‌ پنجم‌ از سال‌ چهارم‌ واقع‌ شد كه‌ حَنَنیا ابن‌ عَزُور نبی‌ كه‌ از جِبعون‌ بود مرا در خانه‌ خداوند در حضور كاهنان‌ و تمامی‌ قوم‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌:
2  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ بدین‌ مضمون‌ تكلّم‌ نموده‌ و گفته‌ است‌ من‌ یوغ‌ پادشاه‌ بابل‌ راشكسته‌ام‌.
3  بعد از انقضای‌ دو سال‌ من‌ همه‌ ظرف‌های‌ خانه‌ خداوند را كه‌ نَبوكدنصر پادشاه‌ بابل‌ از این‌ مكان‌ گرفته‌، به‌ بابل‌ برد به‌ اینجا باز خواهم‌ آورد.
4  و خداوند می‌گوید من‌ یكنیا ابن‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا و جمیع‌ اسیران‌ یهودا را كه‌ به‌ بابل‌ رفته‌اند به‌ اینجا باز خواهم‌ آورد زیرا كه‌ یوغ‌ پادشاه‌ بابل‌ را خواهم‌ شكست‌.»
5  آنگاه‌ ارمیا نبی‌ به‌ حَنَنْیا نبی‌ در حضور كاهنان‌ و تمامی‌ قومی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند حاضر بودند گفت‌؛
6  پس‌ ارمیا نبی‌ گفت‌: «آمین‌ خداوند چنین‌ بكند و خداوند سخنانت‌ را كه‌ به‌ آنها نبوّت‌ كردی‌ استوار نماید و ظروف‌ خانه‌ خداوند و جمیع‌ اسیران‌ را از بابل‌ به‌ اینجا باز بیاورد.
7  لیكن‌ این‌ كلام‌ را كه‌ من‌ به‌ گوش‌ تو و به‌ سمع‌ تمامی‌ قوم‌ می‌گویم‌ بشنو:
8  انبیایی‌ كه‌ از زمان‌ قدیم‌ قبل‌ از من‌ و قبل‌ از تو بوده‌اند درباره‌ زمینهای‌ بسیار وممالك‌ عظیم‌ به‌ جنگ‌ و بلا و وبا نبوّت‌ كرده‌اند.
9  امّا آن‌ نبی‌ای‌ كه‌ بسلامتی‌ نبوّت‌ كند، اگر كلام‌ آن‌ نبی‌ واقع‌ گردد، آنگاه‌ آن‌ نبی‌ معروف‌ خواهد شد كه‌ خداوند فی‌الحقیقه‌ او را فرستاده‌ است‌.»
10  پس‌ حَنَنْیا نبی‌ یوغ‌ را از گردن‌ ارمیا نبی‌ گرفته‌، آن‌ را شكست‌.
11  و حَنَنیا به‌ حضور تمامی‌ قوم‌ خطاب‌ كرده‌، گفت‌: « خداوند چنین‌ می‌گوید: بهمین‌ طور یوغ‌ نَبوكَدنصّر پادشاه‌ بابل‌ را بعد از انقضای‌ دو سال‌ از گردن‌ جمیع‌ امّت‌ها خواهم‌ شكست‌.» و ارمیا نبی‌ به‌ راه‌ خود رفت‌.
12  و بعد از آنكه‌ حَنَنیا نبی‌ یوغ‌ را از گردن‌ ارمیا نبی‌ شكسته‌ بود، كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
13  «برو و حننیا نبی‌ را بگو: خداوند چنین‌ می‌گوید: یوغهای‌ چوبی‌ را شكستی‌ اما بجای‌آنها یوغهای‌ آهنین‌ را خواهی‌ ساخت‌.
14  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: من‌ یوغی‌ آهنین‌ بر گردن‌ جمیع‌ این‌ امّت‌ها نهادم‌ تا نبوكدنصّر پادشاه‌ بابل‌ را خدمت‌ نمایند. پس‌ او را خدمت‌ خواهند نمود و نیز حیوانات‌ صحرا را به‌ او دادم‌.»
15  آنگاه‌ ارمیا نبی‌ به‌ حننیا نبی‌ گفت‌: «ای‌ حننیا بشنو! خداوند تو را نفرستاده‌ است‌ بلكه‌ تو این‌ قوم‌ را وامیداری‌ كه‌ به‌ دروغ‌ توكّل‌ نمایند.
16  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ تو را از روی‌ این‌ زمین‌ دور می‌اندازم‌ و تو امسال‌ خواهی‌ مرد زیرا كه‌ سخنان‌ فتنه‌انگیز به‌ ضدّ خداوند گفتی‌.»
17  پس‌ در ماه‌ هفتم‌ همانسال‌ حننیا نبی‌ مرد.


فصل   29

1  این‌ است‌ سخنان‌ رساله‌ای‌ كه‌ ارمیا نبی از اورشلیم‌ نزد بقیه‌ مشایخ‌ اسیران‌ و كاهنان‌ و انبیا و تمامی‌ قومی‌ كه‌ نبوكدنصّر از اورشلیم‌ به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ برده‌ بود فرستاد،
2  بعد از آنكه‌ یكنیا پادشاه‌ و ملكه‌ و خواجه‌سرایان‌ و سروران‌ یهودا و اورشلیم‌ و صنعتگران‌ و آهنگران‌ از اورشلیم‌ بیرون‌ رفته‌ بودند.
3  (پس‌ آن‌ را) به‌ دست‌ اَلعاسَه‌ بن‌ شافان‌ و جَمَریا ابن‌ حِلقیا كه‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا ایشان‌ را نزد نبوكدنصّر پادشاه‌ بابل‌ به‌ بابل‌ فرستاد (ارسال‌ نموده‌)، گفت‌:
4  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ به‌ تمامی‌ اسیرانی‌ كه‌ من‌ ایشان‌ را از اورشلیم‌ به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ فرستادم‌، چنین‌ می‌گوید:
5  خانه‌ها ساخته‌ در آنها ساكن‌ شوید و باغها غرس‌ نموده‌، میوۀآنها را بخورید.
6  زنان‌ گرفته‌، پسران‌ و دختران‌ به‌ هم‌ رسانید و زنان‌ برای‌ پسران‌ خود بگیرید و دختران‌ خود را به‌ شوهر بدهید تا پسران‌ و دختران‌ بزایند و در آنجا زیاد شوید و كم‌ نگردید.
7  و سلامتی‌ آن‌ شهر را كه‌ شما را به‌ آن‌ به‌ اسیری‌ فرستاده‌ام‌ بطلبید و برایش‌ نزد خداوند مسألت‌ نمایید زیرا كه‌ در سلامتی‌ آن‌ شما را سلامتی‌ خواهد بود.
8  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: مگذارید كه‌ انبیای‌ شما كه‌ در میان‌ شمااند و فالگیران‌ شما شما را فریب‌ دهند و به‌ خوابهایی‌ كه‌ شما ایشان‌ را وامی‌دارید كه‌ آنها را ببینند، گوش‌ مگیرید.
9  زیرا خداوند می‌گوید كه‌ ایشان‌ برای‌ شما به‌ اسم‌ من‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ می‌كنند و من‌ ایشان‌ را نفرستاده‌ام‌.
10  و خداوند می‌گوید: چون‌ مدت‌ هفتاد سال‌ بابل‌ سپری‌ شود من‌ از شما تفقّد خواهم‌ نمود و سخنان‌ نیكو را كه‌ برای‌ شما گفتم‌ انجام‌ خواهم‌ داد؛ به‌ اینكه‌ شما را به‌ این‌ مكان‌ باز خواهم‌ آورد.
11  زیرا خداوند می‌گوید: فكرهایی‌ را كه‌ برای‌ شما دارم‌ می‌دانم‌ كه‌ فكرهای‌ سلامتی‌ می‌باشد و نه‌ بدی‌ تا شما را در آخرت‌ امید بخشم‌.
12  و مرا خواهید خواند و آمده‌، نزد من‌ تضرّع‌ خواهید كرد و من‌ شما را اجابت‌ خواهم‌ نمود.
13  و مرا خواهید طلبید و چون‌ مرا به‌ تمامی‌ دل‌ خود جستجو نمایید، مرا خواهید یافت.
14  و خداوند می‌گوید كه‌ مرا خواهید یافت‌ و اسیران‌ شما را باز خواهم‌ آورد. و خداوند می‌گوید كه‌ شما را از جمیع‌ امّت‌ها و از همه‌ مكان‌هایی‌ كه‌ شما را در آنها رانده‌ام‌، جمع‌ خواهم‌ نمود و شما را از جایی‌ كه‌ به‌ اسیری‌ فرستاده‌ام‌، باز خواهم‌ آورد.
15  از آن‌رو كه‌ گفتید خداوند برای‌ ما در بابل‌ انبیا مبعوث‌ نموده‌ است‌.
16  «پس‌ خداوند به‌ پادشاهی‌ كه‌ بر كرسی‌ داود نشسته‌ است‌ و به‌ تمامی‌ قومی‌ كه‌ در این‌ شهر ساكنند، یعنی‌ برادران‌ شما كه‌ همراه‌ شما به‌ اسیری‌ نرفته‌اند، چنین‌ می‌گوید:
17  بلی‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ شمشیر و قحط‌ و وبا را بر ایشان‌ خواهم‌ فرستاد و ایشان‌ را مثل‌ انجیرهای‌ بد كه‌ آنها را از بدی‌ نتوان‌ خورد، خواهم‌ ساخت‌.
18  و ایشان‌ را به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا تعاقب‌ خواهم‌ نمود و در میان‌ جمیع‌ ممالك‌ جهان‌ مشوّش‌ خواهم‌ ساخت‌ تا برای‌ همه‌ امّت‌هایی‌ كه‌ ایشان‌ را در میان‌ آنها رانده‌ام‌، لعنت‌ و دهشت‌ و مسخره‌ و عار باشند.
19  چونكه‌ خداوند می‌گوید: كلام‌ مرا كه‌ به‌ واسطه‌ بندگان‌ خود انبیا نزد ایشان‌ فرستادم‌ نشنیدند با آنكه‌ صبح‌ زود برخاسته‌، آن‌ را فرستادم‌ امّا خداوند می‌گوید كه‌ شما نشنیدید.
20  و شما ای‌ جمیع‌ اسیرانی‌ كه‌ از اورشلیم‌ به‌ بابل‌ فرستادم‌ كلام‌ خداوند را بشنوید.
21  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ درباره‌ اَخآب‌ بن‌ قولایا و درباره‌ صدقیا ابن‌ مَعَسِیا كه‌ برای‌ شما به‌ اسم‌ من‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ می‌كنند، چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ ایشان‌ را به‌ دست‌ نبوكدنصّر پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ خواهم‌ كرد و او ایشان‌ را در حضور شما خواهد كشت‌.
22  و از ایشان‌ برای‌ تمامی‌ اسیران‌ یهودا كه‌ در بابل‌ می‌باشند لعنت‌ گرفته‌، خواهند گفت‌ كه‌ خداوند تو را مثل‌ صدقیا و اخآب‌ كه‌ پادشاه‌ بابل‌ ایشان‌ را در آتش‌ سوزانید، بگرداند.
23  چونكه‌ ایشان‌ در اسرائیل‌ حماقت‌ نمودند و با زنان‌ همسایگان‌ خود زناكردند و به‌ اسم‌ من‌ كلامی‌ را كه‌ به‌ ایشان‌ امر نفرموده‌ بودم‌ كاذبانه‌ گفتند و خداوند می‌گوید كه‌ من‌ عارف‌ و شاهد هستم‌.»
24  و شَمَعیای‌ نَحَلامی‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو:
25  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ تكلّم‌ نموده‌، چنین‌ می‌گوید: از آنجایی‌ كه‌ تو رسایل‌ به‌ اسم‌ خود نزد تمامی‌ قوم‌ كه‌ در اورشلیم‌اند و نزد صَفَنیا ابن‌ مَعَسِیا كاهن‌ و نزد جمیع‌ كاهنان‌ فرستاده‌، گفتی‌:
26  كه‌ خداوند تو را به‌ جای‌ یهُویاداع‌ كاهن‌ به‌ كهانت‌ نصب‌ نموده‌ است‌ تا بر خانه‌ خداوند وكلا باشید. برای‌ هر شخص‌ مجنون‌ كه‌ خویشتن‌ را نبی می‌نماید تا او را در كُنده‌ها و زنجیرها ببندی‌.
27  پس‌ الا´ن‌ چرا ارمیا عَناتوتی‌ را كه‌ خود را برای‌ شما نبی‌ می‌نماید توبیخ‌ نمی‌كنی‌؟
28  زیرا كه‌ او نزد ما به‌ بابل‌ فرستاده‌، گفت‌ كه‌ این‌ اسیری‌ بطول‌ خواهد انجامید پس‌ خانه‌ها بنا كرده‌، ساكن‌ شوید و باغها غرس‌ نموده‌، میوه‌ آنها را بخورید.»
29  و صَفَنیای‌ كاهن‌ این‌ رساله‌ را به‌ گوش‌ ارمیا نبی‌ خواند.
30  پس‌ كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
31  «نزد جمیع‌ اسیران‌ فرستاده‌، بگو كه‌ خداوند درباره‌ شَمَعیای‌ نَحَلامی‌ چنین‌ می‌گوید: چونكه‌ شَمَعیا برای‌ شما نبوّت‌ می‌كند و من‌ او را نفرستاده‌ام‌ و او شما را وامی‌دارد كه‌ به‌ دروغ‌ اعتماد نمایید،
32  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ بر شَمَعیای‌ نَحَلامی‌ و ذریت‌ وی‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید و برایش‌ كسی‌ كه‌ در میان‌ این‌ قوم‌ ساكن‌ باشد، نخواهد ماند و خداوند می‌گوید او آن‌ احسانی‌ را كه‌ من‌ برای‌ قوم‌ خود می‌كنم‌ نخواهد دید، زیرا كه‌ درباره‌ خداوندسخنان‌ فتنه‌انگیز گفته‌ است‌.»


فصل   30

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل شده‌، گفت‌:
2  «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ تكلّم‌ نموده‌، چنین‌ می‌گوید: تمامی‌ سخنانی‌ را كه‌ من‌ به‌ تو گفته‌ام‌، در طوماری‌ بنویس‌.
3  زیرا خداوند می‌گوید: اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ اسیران‌ قوم‌ خود اسرائیل‌ و یهودا را باز خواهم‌ آورد و خداوند می‌گوید: ایشان‌ را به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ پدران‌ ایشان‌ داده‌ام‌، باز خواهم‌ رسانید تا آن‌ را به‌ تصرّف‌ آورند.»
4  و این‌ است‌ كلامی‌ كه‌ خداوند درباره‌ اسرائیل‌ و یهودا گفته‌ است‌.
5  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: «صدای‌ ارتعاش‌ شنیدیم‌. خوف‌ است‌ و سلامتی‌ نی‌.
6  سؤال‌ كنید و ملاحظه‌ نمایید كه‌ آیا ذكور اولاد می‌زاید؟ پس‌ چرا هر مرد را می‌بینم‌ كه‌ مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید دست‌ خود را بر كمرش‌ نهاده‌ و همه‌ چهره‌ها به‌ زردی‌ مبدّل‌ شده‌ است‌؟»
7  وای‌ بر ما زیرا كه‌ آن‌ روز، عظیم‌ است‌ و مثل‌ آن‌ دیگری‌ نیست‌ و آن‌ زمان‌ تنگی‌ یعقوب‌ است‌ اما از آن‌ نجات‌ خواهد یافت‌.
8  و یهوه‌ صبایوت‌ می‌گوید: «هر آینه‌ در آن‌ روز یوغ‌ او را از گردنت‌ خواهم‌ شكست‌ و بندهای‌ تو را خواهم‌ گسیخت‌. و غریبان‌ بار دیگر او را بنده‌ خود نخواهند ساخت.
9  و ایشان‌ خدای‌ خود یهوه‌ و پادشاه‌ خویش‌ داود را كه‌ برای‌ ایشان‌ برمی‌انگیزانم‌ خدمت‌ خواهند كرد.
10  پس‌ خداوند می‌گوید كه‌ ای‌ بنده‌ من‌ یعقوب‌ مترس‌ و ای‌ اسرائیل‌ هراسان‌ مباش‌ زیرا اینك‌ من‌ تو را از جای‌ دور و ذریت‌ تو را از زمین‌ اسیری‌ ایشان‌ خواهم‌ رهانید و یعقوب‌ مراجعت‌ نموده‌، در رفاهیت‌ و امنیت‌ خواهد بود و كسی‌ او را نخواهد ترسانید.
11  زیرا خداوند می‌گوید: من‌ با تو هستم‌ تا تو را نجات‌ بخشم‌ و جمیع‌ امّت‌ها را كه‌ تو را در میان‌ آنها پراكنده‌ ساختم‌، تلف‌ خواهم‌ كرد. اما تو را تلف‌ نخواهم‌ نمود، بلكه‌ تو را به‌ انصاف‌ تأدیب‌ خواهم‌ كرد و تو را بی‌سزا نخواهم‌ گذاشت‌.
12  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: جراحت‌ تو علاج‌ناپذیر و ضربت‌ تو مهلك‌ می‌باشد.
13  كسی‌ نیست‌ كه‌ دعوی‌ تو را فیصل‌ دهد تا التیام‌ یابی‌ و برایت‌ دواهای‌ شفابخشنده‌ای‌ نیست‌.
14  جمیع‌ دوستانت‌ تو را فراموش‌ كرده‌، درباره‌ تو احوال‌پرسی‌ نمی‌نمایند زیرا كه‌ تو را به‌ صدمه‌دشمن‌ و به‌ تأدیب‌ بیرحمی‌ به‌ سبب‌ كثرت‌ عصیانت‌ و زیادتی‌ گناهانت‌ مبتلا ساخته‌ام‌.
15  چرا درباره‌ جراحت‌ خود فریاد می‌نمایی‌؟ درد تو علاج‌ناپذیر است‌. به‌ سبب‌ زیادتی‌ عصیانت‌ و كثرت‌ گناهانت‌ این‌ كارها را به‌ تو كرده‌ام‌.
16  «بنابراین‌ آنانی‌ كه‌ تو را می‌بلعند، بلعیده‌ خواهند شد و آنانی‌ كه‌ تو را به‌ تنگ‌ می‌آورند، جمیعاً به‌ اسیری‌ خواهند رفت‌. و آنانی‌ كه‌ تو را تاراج‌ می‌كنند، تاراج‌ خواهند شد و همه‌ غارت‌كنندگانت‌ را به‌ غارت‌ تسلیم‌ خواهم‌ كرد.
17  زیرا خداوند می‌گوید: به‌ تو عافیت‌ خواهم‌ رسانید و جراحات‌ تو را شفا خواهم‌ داد، از این‌ جهت‌ كه‌ تو را (شهر) متروك‌ می‌نامند (و می‌گویند) كه‌ این‌ صهیون‌ است‌ كه‌ احدی‌ درباره‌ آن‌ احوال‌پرسی‌ نمی‌كند.
18  خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ خیمه‌های‌ اسیری‌ یعقوب‌ را باز خواهم‌ آورد و به‌ مسكنهایش‌ ترحّم‌ خواهم‌ نمود و شهر بر تلّش‌ بنا شده‌، قصرش‌ برحسب‌ عادت‌خود مسكون‌ خواهد شد.
19  و تسبیح‌ و آواز مطربان‌ از آنها بیرون‌ خواهد آمد و ایشان‌ را خواهم‌ افزود و كم‌ نخواهند شد و ایشان‌ را معزّز خواهم‌ ساخت‌ و پست‌ نخواهند گردید.
20  و پسرانش‌ مانند ایام‌ پیشین‌ شده‌، جماعتش‌ در حضور من‌ برقرار خواهند ماند و بر جمیع‌ ستمگرانش‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید.
21  و حاكم‌ ایشان‌ از خود ایشان‌ بوده‌، سلطان‌ ایشان‌ از میان‌ ایشان‌ بیرون‌ خواهد آمد و او را مقرّب‌ می‌گردانم‌ تا نزدیك‌ من‌ بیاید زیرا خداوند می‌گوید: كیست‌ كه‌ جرأت‌ كند نزد من‌ آید؟
22  و شما قوم‌ من‌ خواهید بود و من‌ خدای‌ شما خواهم‌ بود.
23  اینك‌ باد شدید خداوند با حدّت‌ غضب‌ و گردبادهای‌ سخت‌ بیرون‌ می‌آید كه‌ بر سر شریران‌ هجوم‌ آورد.
24  تا خداوند تدبیرات‌ دل‌ خود را بجا نیاورد و استوار نفرماید، حدّت‌ خشم‌ او نخواهد برگشت‌. در ایام‌ آخر این‌ را خواهید فهمید.»


فصل   31

1  خداوند می‌گوید: «در آن‌ زمان‌ من‌خدای‌ تمامی‌ قبایل‌ اسرائیل‌ خواهم‌ بود و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود.
2  خداوند چنین‌ می‌گوید: قومی‌ كه‌ از شمشیر رستند در بیابان‌ فیض‌ یافتند، هنگامی‌ كه‌ من‌ رفتم‌ تا برای‌ اسرائیل‌ آرامگاهی‌ پیدا كنم‌.»
3  خداوند از جای‌ دور به‌ من‌ ظاهر شد (و گفت‌): «با محبت‌ ازلی‌ تو را دوست‌ داشتم‌، از این‌ جهت‌ تو را به‌ رحمت‌ جذب‌ نمودم‌.
4  ای‌ باكره‌ اسرائیل‌ تو را بار دیگر بنا خواهم‌ كرد و تو بنا خواهی‌ شد و بار دیگر با دفّهای‌ خود خویشتن‌ را خواهی‌ آراست‌ و در رقصهای‌ مطربان‌ بیرون‌ خواهی‌ آمد.
5  بار دیگر تاكستانها بر كوههای‌ سامره‌ غرس‌ خواهی‌ نمود و غرس‌كنندگان‌ غرس‌نموده‌، میوه‌ آنها را خواهند خورد.
6  زیرا روزی‌ خواهد بود كه‌ دیده‌بانان‌ بر كوهستان‌ افرایم‌ ندا خواهند كرد كه‌ برخیزید و نزد یهوه‌ خدای‌ خود به‌ صهیون‌ برآییم‌.»
7  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: «به‌ جهت‌ یعقوب‌ به‌ شادمانی‌ ترنّم‌ نمایید و به‌ جهت‌ سر امّت‌ها آواز شادی‌ دهید. اعلام‌ نمایید و تسبیح‌ بخوانید و بگویید: ای‌ خداوند قوم‌ خود بقیه‌ اسرائیل‌ را نجات‌ بده‌!
8  اینك‌ من‌ ایشان‌ را از زمین‌ شمال‌ خواهم‌ آورد و از كرانه‌های‌ زمین‌ جمع‌ خواهم‌ نمود و با ایشان‌ كوران‌ و لنگان‌ و آبستنان‌ و زنانی‌ كه‌ می‌زایند با هم‌ گروه‌ عظیمی‌ به‌ اینجا باز خواهند آمد.
9  با گریه‌ خواهند آمد و من‌ ایشان‌ را با تضرّعات‌ خواهم‌ آورد. نزد نهرهای‌ آب‌ ایشان‌ را به‌ راه‌ صاف‌ كه‌ در آن‌ نخواهند لغزید رهبری‌ خواهم‌ نمود زیرا كه‌ من‌ پدر اسرائیل‌ هستم‌ و افرایم‌ نخست‌زاده‌ من‌ است‌.
10  ای‌ امّت‌ها كلام‌ خداوند را بشنوید و در میان‌ جزایر بعیده‌ اخبار نمایید و بگویید آنكه‌ اسرائیل‌ را پراكنده‌ ساخت‌ ایشان‌ را جمع‌ خواهد نمود و چنانكه‌ شبان‌ گله‌خود را (نگاه‌ دارد) ایشان‌ را محافظت‌ خواهد نمود.
11  زیرا خداوند یعقوب‌ را فدیه‌ داده‌ و او را از دست‌ كسی‌ كه‌ از او قویتر بود رهانیده‌ است‌.
12  و ایشان‌ آمده‌، بر بلندی‌ صهیون‌ خواهند سرایید و نزد احسان‌ خداوند یعنی‌ نزد غلّه‌ و شیره‌ و روغن‌ و نتاج‌ گله‌ و رمه‌ روان‌ خواهند شد و جان‌ ایشان‌ مثل‌ باغ‌ سیرآب‌ خواهد شد و بار دیگر هرگز غمگین‌ نخواهند گشت‌.
13  آنگاه‌ باكره‌ها به‌ رقص‌ شادی‌ خواهند كرد و جوانان‌ و پیران‌ با یكدیگر. زیرا كه‌ من‌ ماتم‌ ایشان‌ را به‌ شادمانی‌ مبدّل‌ خواهم‌ كرد و ایشان‌ رااز اَلَمی‌ كه‌ كشیده‌اند تسلی‌ داده‌، فرحناك‌ خواهم‌ گردانید.»
14  و خداوند می‌گوید: «جان‌ كاهنان‌ را از پیه‌ تر و تازه‌ خواهم‌ ساخت‌ و قوم‌ من‌ از احسان‌ من‌ سیر خواهند شد.»
15  خداوند چنین‌ می‌گوید: «آوازی‌ در رامه‌ شنیده‌ شد ماتم‌ و گریه‌ بسیار تلخ‌ كه‌ راحیل‌ برای‌ فرزندان‌ خود گریه‌ می‌كند و برای‌ فرزندان‌ خود تسلی‌ نمی‌پذیرد زیرا كه‌ نیستند.»
16  خداوند چنین‌ می‌گوید: «آواز خود را از گریه‌ و چشمان‌ خویش‌ را از اشك‌ باز دار. زیرا خداوند می‌فرماید كه‌ برای‌ اعمال‌ خود اجرت‌ خواهی‌ گرفت‌ و ایشان‌ از زمین‌ دشمنان‌ مراجعت‌ خواهند نمود.
17  و خداوند می‌گوید كه‌ به‌ جهت‌ عاقبت‌ تو امید هست‌ و فرزندانت‌ به‌ حدود خویش‌ خواهند برگشت‌.
18  «به‌ تحقیق‌ افرایم‌ را شنیدم‌ كه‌ برای‌ خود ماتم‌ گرفته‌، می‌گفت‌: مرا تنبیه‌ نمودی‌ و متنبّه‌ شدم‌ مثل‌ گوساله‌ای‌ كه‌ كارآزموده‌ نشده‌ باشد. مرا برگردان‌ تا برگردانیده‌ شوم‌ زیرا كه‌ تو یهوه‌ خدای‌ من‌ هستی‌.
19  به‌ درستی‌ كه‌ بعد از آنكه‌ برگردانیده‌ شدم‌ پشیمان‌ گشتم‌ و بعد از آنكه‌ تعلیم‌ یافتم‌ بر ران‌ خود زدم‌. خجل‌ شدم‌ و رسوایی‌ هم‌ كشیدم‌ چونكه‌ عار جوانی‌ خویش‌ را متحمّل‌ گردیدم‌.
20  «آیا افرایم‌ پسر عزیز من‌ یا وَلَد اِبتِهاج‌ من‌ است‌؟ زیرا هر گاه‌ به‌ ضدّ او سخن‌ می‌گویم‌ او را تا بحال‌ به‌ یاد می‌آورم‌. بنابراین‌ خداوند می‌گوید كه‌ احشای‌ من‌ برای‌ او به‌ حركت‌ می‌آید و هر آینه‌ بر او ترحّم‌ خواهم‌ نمود.
21  نشانه‌ها برای‌ خود نصب‌ نما و علامت‌ها به‌ جهت‌ خویشتن‌ برپا كن‌ و دل‌ خود را بسوی‌ شاه‌راه‌ به‌ راهی‌ كه‌ رفته‌ای‌ متوجّه‌ ساز. ای‌ باكره‌ اسرائیل‌ برگرد و به‌ این‌شهرهای‌ خود مراجعت‌ نما.
22  ای‌ دختر مرتدّ تا به‌ كی‌ به‌ اینطرف‌ و به‌ آنطرف‌ گردش‌ خواهی‌ نمود؟ زیرا خداوند امر تازه‌ای‌ در جهان‌ ابداع‌ نموده‌ است‌ كه‌ زن‌ مرد را احاطه‌ خواهد كرد.»
23  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: «بار دیگر هنگامی‌ كه‌ اسیران‌ ایشان‌ را برمی‌گردانم‌، این‌ كلام‌ را در زمین‌ یهودا و شهرهایش‌ خواهند گفت‌ كه‌ ای‌ مسكن‌ عدالت‌ و ای‌ كوه‌ قدّوسیت‌، خداوند تو را مبارك‌ سازد.
24  و یهودا و تمامی‌ شهرهایش‌ با هم‌ و فَلاّحان‌ و آنانی‌ كه‌ با گله‌ها گردش‌ می‌كنند، در آن‌ ساكن‌ خواهند شد.
25  زیرا كه‌ جان‌ خستگان‌ را تازه‌ ساخته‌ام‌ و جان‌ همه‌ محزونان‌ را سیر كرده‌ام‌.»
26  در این‌ حال‌ بیدار شدم‌ و نگریستم‌ و خوابم‌ برای‌ من‌ شیرین‌ بود.
27  اینك‌ خداوند می‌گوید: «ایامی‌ می‌آید كه‌ خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا را به‌ بذر انسان‌ و بذر حیوان‌ خواهم‌ كاشت‌.
28  و واقع‌ خواهد شد چنانكه‌ بر ایشان‌ برای‌ كندن‌ و خراب‌ نمودن‌ و منهدم‌ ساختن‌ و هلاك‌ كردن‌ و بلا رسانیدن‌ مراقبت‌ نمودم‌، به‌ همینطور خداوند می‌گوید بر ایشان‌ برای‌ بنا نمودن‌ و غرس‌ كردن‌ مراقب‌ خواهم‌ شد.
29  و در آن‌ ایام‌ بار دیگر نخواهند گفت‌ كه‌ پدران‌ انگور ترش‌ خوردند و دندان‌ پسران‌ كند گردید.
30  بلكه‌ هر كس‌ به‌ گناه‌ خود خواهد مرد و هر كه‌ انگور ترش‌ خورد دندان‌ وی‌ كند خواهد شد.»
31  خداوند می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ با خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا عهد تازه‌ای‌ خواهم‌ بست‌.
32  نه‌ مثل‌ آن‌ عهدی‌ كه‌ با پدران‌ایشان‌ بستم‌ در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را دستگیری‌ نمودم‌ تا از زمین‌ مصر بیرون‌ آورم‌ زیرا كه‌ ایشان‌ عهد مرا شكستند، با آنكه‌ خداوند می‌گوید من‌ شوهر ایشان‌ بودم‌.»
33  اما خداوند می‌گوید: «اینست‌ عهدی‌ كه‌ بعد از این‌ ایام‌ با خاندان‌ اسرائیل‌ خواهم‌ بست‌. شریعت‌ خود را در باطن‌ ایشان‌ خواهم‌ نهاد و آن‌ را بر دل‌ ایشان‌ خواهم‌ نوشت‌ و من‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود.
34  و بار دیگر كسی‌ به‌ همسایه‌اش‌ و شخصی‌ به‌ برادرش‌ تعلیم‌ نخواهد داد و نخواهد گفت‌ خداوند را بشناس‌. زیرا خداوند می‌گوید: جمیع‌ ایشان‌ از خُرد و بزرگ‌ مرا خواهند شناخت‌، چونكه‌ عصیان‌ ایشان‌ را خواهم‌ آمرزید و گناه‌ ایشان‌ را دیگر به‌ یاد نخواهم‌ آورد.»
35  خداوند كه‌ آفتاب‌ را به‌ جهت‌ روشنایی‌ روز و قانونهای‌ ماه‌ و ستارگان‌ را برای‌ روشنایی‌ شب‌ قرار داده‌ است‌ و دریا را به‌ حركت‌ می‌آورد تا امواجش‌ خروش‌ نمایند و اسم‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد، چنین‌ می‌گوید.
36  پس‌ خداوند می‌گوید: «اگر این‌ قانونها از حضور من‌ برداشته‌ شود، آنگاه‌ ذریت‌ اسرائیل‌ نیز زایل‌ خواهند شد تا به‌ حضور من‌ قوم‌ دایمی‌ نباشند.»
37  خداوند چنین‌ می‌گوید: «اگر آسمانهای‌ عِلْوی‌ پیموده‌ شوند و اساس‌ زمین‌ سُفْلی‌ را تفحّص‌ توان‌ نمود، آنگاه‌ من‌ نیز تمامی‌ ذریت‌ اسرائیل‌ را به‌ سبب‌ آنچه‌ عمل‌ نمودند ترك‌ خواهم‌ كرد. كلام‌ خداوند این‌ است‌.»
38  یهوه‌ می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ این‌شهر از برج‌ حَنَنْئیل‌ تا دروازه‌ زاویه‌ بنا خواهد شد.
39  و ریسمان‌كار به‌ خط‌ مستقیم‌ تا تلّ جارَب‌ بیرون‌ خواهد رفت‌ و بسوی‌ جَوْعَتْ دور خواهد زد.
40  و تمامی‌ وادی‌ لاشها و خاكستر و تمامی‌ زمینها تا وادی‌ قِدْرون‌ و بطرف‌ مشرق‌ تا زاویه‌ دروازه‌ اسبان‌، برای‌ خداوند مقدّس‌ خواهد شد و بار دیگر تا ابدالا´باد كنده‌ و منهدم‌ نخواهد گردید.»


فصل   32

1  كلامی‌ كه‌ در سال‌ دهم‌ صدقیا پادشاه ‌یهودا كه‌ سال‌ هجدهم‌ نبوكدرصّر باشد از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شد.
2  و در آن‌ وقت‌ لشكر پادشاه‌ بابل‌ اورشلیم‌ را محاصره‌ كرده‌ بودند و ارمیا نبی‌ در صحن‌ زندانی‌ كه‌ در خانه‌ پادشاه‌ یهودا بود محبوس‌ بود.
3  زیرا صدقیا پادشاه‌ یهودا او را به‌ زندان‌ انداخته‌، گفت‌: «چرا نبوّت‌ می‌كنی‌ و می‌گویی‌ كه‌ خداوند چنین‌ می‌فرماید. اینك‌ من‌ این‌ شهر را به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ خواهم‌ كرد و آن‌ را تسخیر خواهد نمود.
4  و صدقیا پادشاه‌ یهودا از دست‌ كلدانیان‌ نخواهد رست‌ بلكه‌ البته‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ شده‌، دهانش‌ با دهان‌ وی‌ تكلّم‌ خواهد نمود و چشمش‌ چشم‌ وی‌ را خواهد دید.
5  و خداوند می‌گوید كه‌ صدقیا را به‌ بابل‌ خواهد برد و او در آنجا تا حینی‌ كه‌ از او تفقّد نمایم‌ خواهد ماند. زیرا كه‌ شما با كلدانیان‌ جنگ‌ خواهید كرد، اما كامیاب‌ نخواهید شد.»
6  و ارمیا گفت‌: «كلام‌ خداوند بر من‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
7  اینك‌ حَنَمْئیل‌ پسر عموی‌ تو شَلُّوم‌ نزد توآمده‌، خواهد گفت‌ مزرعه‌ مرا كه‌ در عناتوت‌ است‌ برای‌ خود بخر زیرا حقّ انفكاك‌ از آن‌ تو است‌ كه‌ آن‌ را بخری‌.»
8  پس‌ حَنَمْئیل‌ پسر عموی‌ من‌ بر وفق‌ كلام‌ خداوند نزد من‌ در صحن‌ زندان‌ آمده‌، مرا گفت‌: «تمنا اینكه‌ مزرعه‌ مرا كه‌ در عناتوت‌ در زمین‌ بنیامین‌ است‌ بخری‌ زیرا كه‌ حقّ ارثیت‌ و حقّ انفكاكش‌ از آن‌ تو است‌ پس‌ آن‌ را برای‌ خود بخر.» آنگاه‌ دانستم‌ كه‌ این‌ كلام‌ از جانب‌ خداوند است‌.
9  پس‌ مزرعه‌ای‌ را كه‌ در عناتوت‌ بود از حَنَمْئیل‌ پسر عموی‌ خود خریدم‌ و وجه‌ آن‌ را هفده‌ مثقال‌ نقره‌ برای‌ وی‌ وزن‌ نمودم‌.
10  و قباله‌ را نوشته‌، مُهر كردم‌ و شاهدان‌ گرفته‌، نقره‌ را در میزان‌ وزن‌ نمودم‌.
11  پس‌ قباله‌های‌ خرید را هم‌ آن‌ را كه‌ برحسب‌ شریعت‌ و فریضه‌ مختوم‌ بود و هم‌ آن‌ را كه‌ باز بود گرفتم‌.
12  و قباله‌ خرید را به‌ باروك‌ بن‌ نیریا ابن‌ مَحْسِیا به‌ حضور پسر عموی‌ خود حَنَمْئیل‌ و به‌ حضور شهودی‌ كه‌ قباله‌ خرید را امضا كرده‌ بودند و به‌ حضور همه‌ یهودیانی‌ كه‌ در صحن‌ زندان‌ نشسته‌ بودند، سپردم‌.
13  و باروك‌ را به‌ حضور ایشان‌ وصیت‌ كرده‌، گفتم‌:
14  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: این‌ قباله‌ها یعنی‌ قباله‌ این‌ خرید را، هم‌ آن‌ را كه‌ مختوم‌ است‌ و هم‌ آن‌ را كه‌ باز است‌، بگیر و آنها را در ظرف‌ سفالین‌ بگذار تا روزهای‌ بسیار بماند.
15  زیرا یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: دیگرباره‌ خانه‌ها و مزرعه‌ها و تاكستانها در این‌ زمین‌ خریده‌ خواهد شد.»
16  و بعد از آنكه‌ قباله‌ خرید را به‌ باروك‌ بن‌ نیریا داده‌ بودم‌، نزد خداوند تضرّع‌ نموده‌، گفتم‌:
17  «آه‌ ای‌ خداوند یهوه‌ اینك‌ تو آسمان‌ و زمین‌ را به‌ قوّت‌ عظیم‌ و بازوی‌ بلند خود آفریدی‌ و چیزی‌ برای‌ تو مشكل‌ نیست‌
18  كه‌ به‌ هزاران‌ احسان‌ می‌نمایی‌ و عقوبت‌ گناه‌ پدران‌ را به‌ آغوش‌ پسرانشان‌ بعد از ایشان‌ می‌رسانی‌! خدای‌ عظیم‌ جبّار كه‌ اسم‌ تو یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد.
19  عظیم‌ المشورت‌ و قویالعمل‌ كه‌ چشمانت‌ بر تمامی‌ راههای‌ بنی‌آدم‌ مفتوح‌ است‌ تا به‌ هر كس‌ برحسب‌ راههایش‌ و بر وفق‌ ثمره‌ اعمالش‌ جزا دهی‌.
20  كه‌ آیات‌ و علامات‌ در زمین‌ مصر و در اسرائیل‌ و در میان‌ مردمان‌ تا امروز قرار دادی‌ و از برای‌ خود مثل‌ امروز اسمی‌ پیدا نمودی‌.
21  و قوم‌ خود اسرائیل‌ را به‌ آیات‌ و علامات‌ و به‌ دست‌ قوی و بازوی‌ بلند و هیبت‌ عظیم‌ از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردی‌.
22  و این‌ زمین‌ را كه‌ برای‌ پدران‌ ایشان‌ قسم‌ خوردی‌ كه‌ به‌ ایشان‌ بدهی‌ به‌ ایشان‌ دادی‌. زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است‌.
23  و ایشان‌ چون‌ داخل‌ شده‌، آن‌ را به‌ تصرّف‌ آوردند كلام‌ تو را نشنیدند و به‌ شریعت‌ تو سلوك‌ ننمودند و به‌ آنچه‌ ایشان‌ را امر فرمودی‌ كه‌ بكنند عمل‌ ننمودند. بنابراین‌ تو تمام‌ این‌ بلا را به‌ ایشان‌ وارد آوردی‌.
24  اینك‌ سنگرها به‌ شهر رسیده‌ است‌ تا آن‌ را تسخیر نمایند و شهر به‌ دست‌ كلدانیانی‌ كه‌ با آن‌ جنگ‌ می‌كنند به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا تسلیم‌ می‌شود و آنچه‌ گفته‌ بودی‌ واقع‌ شده‌ است‌ و اینك‌ تو آن‌ را می‌بینی‌.
25  و تو ای‌ خداوند یهوه‌ به‌ من‌ گفتی‌ كه‌ این‌ مزرعه‌ را برای‌ خود به‌ نقره‌ بخر و شاهدان‌ بگیر و حال‌ آنكه‌ شهر به‌ دست‌ كلدانیان‌ تسلیم‌ شده‌ است‌.»
26  پس‌ كلام‌ خداوند به‌ ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
27  «اینك‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ تمامی‌ بشر هستم‌. آیا هیچ‌ امر برای‌ من‌ مشكل‌ می‌باشد؟
28  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ این‌ شهر را به‌ دست‌ كلدانیان‌ و به‌ دست‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ می‌كنم‌ و او آن‌ را خواهد گرفت‌.
29  و كلدانیانی‌ كه‌ با این‌ شهر جنگ‌ می‌كنند آمده‌، این‌ شهر را آتش‌ خواهند زد و آن‌ را با خانه‌هایی‌ كه‌ بر بامهای‌ آنها برای‌ بعل‌ بخور سوزانیدند و هدایای‌ ریختنی‌ برای‌ خدایان‌ غیر ریخته‌ خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند، خواهند سوزانید.
30  زیرا كه‌ بنی‌اسرائیل‌ و بنی‌یهودا از طفولیت‌ خود پیوسته‌ شرارت‌ ورزیدند و خداوند می‌گوید كه‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ اعمال‌ دستهای‌ خود خشم‌ مرا دایماً به‌ هیجان‌ آوردند.
31  زیرا كه‌ این‌ شهر از روزی‌ كه‌ آن‌ را بنا كردند تا امروز باعث‌ هیجان‌ خشم‌ و غضب‌ من‌ بوده‌ است‌ تا آن‌ را از حضور خود دور اندازم‌.
32  به‌ سبب‌ تمام‌ شرارتی‌ كه‌ بنی‌اسرائیل‌ و بنی‌یهودا، ایشان‌ و پادشاهان‌ و سروران‌ و كاهنان‌ و انبیای‌ ایشان‌ و مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ كرده‌، خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آورده‌اند.
33  و پشت‌ به‌ من‌ داده‌اند و نه‌ رو. و هر چند ایشان‌ را تعلیم‌ دادم‌ بلكه‌ صبح‌ زود برخاسته‌، تعلیم‌ دادم‌ لیكن‌ گوش‌ نگرفتند و تأدیب‌ نپذیرفتند.
34  بلكه‌ رجاسات‌ خود را در خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ مسمّی‌ است‌ برپا كرده‌، آن‌ را نجس‌ ساختند.
35  و مكان‌های‌ بلند بعل‌ را كه‌ در وادی‌ ابن‌هِنوّم‌ است‌ بنا كردند تا پسران‌ و دختران‌ خود را برای‌ مُولَك‌ از آتش‌ بگذرانند. عملی‌ كه‌ایشان‌ را امر نفرمودم‌ و به‌ خاطرم‌ خطور ننمود كه‌ چنین‌ رجاسات‌ را بجا آورده‌، یهودا را مرتكب‌ گناه‌ گردانند.»
36  پس‌ الا´ن‌ از این‌ سبب‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ در حقّ این‌ شهر كه‌ شما درباره‌اش‌ می‌گویید كه‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ به‌ شمشیر و قحط‌ و وبا تسلیم‌ شده‌ است‌، چنین‌ می‌فرماید:
37  «اینك‌ من‌ ایشان‌ را از همه‌ زمینهایی‌ كه‌ ایشان‌ را در خشم‌ و حدّت‌ و غضب‌ عظیم‌ خود رانده‌ام‌ جمع‌ خواهم‌ كرد و ایشان‌ را به‌ این‌ مكان‌ باز آورده‌، به‌ اطمینان‌ ساكن‌ خواهم‌ گردانید.
38  و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود و من‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود.
39  و ایشان‌ را یك‌ دل‌ و یك‌ طریق‌ خواهم‌ داد تا به‌ جهت‌ خیریت‌ خویش‌ و پسران‌ خویش‌ كه‌ بعد از ایشان‌ خواهند بود همیشه‌ اوقات‌ از من‌ بترسند.
40  و عهد جاودانی‌ با ایشان‌ خواهم‌ بست‌ كه‌ از احسان‌ نمودن‌ به‌ ایشان‌ برنخواهم‌ گشت‌ و ترس‌ خود را در دل‌ ایشان‌ خواهم‌ نهاد تا از من‌ دوری‌ نورزند.
41  و از احسان‌ نمودن‌ به‌ ایشان‌ مسرور خواهم‌ شد و ایشان‌ را براستی‌ و به‌ تمامی‌ دل‌ و جان‌ خود در این‌ زمین‌ غرس‌ خواهم‌ نمود.
42  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: به‌ نوعی‌ كه‌ تمامی‌ این‌ بلای‌ عظیم‌ را به‌ این‌ قوم‌ رسانیدم‌، همچنان‌ تمامی‌ احسانی‌ را كه‌ به‌ ایشان‌ وعده‌ داده‌ام‌ به‌ ایشان‌ خواهم‌ رسانید.
43  و در این‌ زمین‌ كه‌ شما درباره‌اش‌ می‌گویید كه‌ ویران‌ و از انسان‌ و بهایم‌ خالی‌ شده‌ و به‌ دست‌ كلدانیان‌ تسلیم‌ گردیده‌ است‌، مزرعه‌ها خریده‌ خواهد شد.
44  و مزرعه‌ها به‌ نقره‌ خریده‌، قباله‌ها خواهند نوشت‌ و مختوم‌ خواهند نمود و شاهدان‌ خواهند گرفت‌، در زمین‌ بنیامین‌ و حوالی‌ اورشلیم‌ و شهرهای‌ یهودا و در شهرهای‌ كوهستان‌ و شهرهای‌ همواری‌ و شهرهای‌ جنوب‌زیرا خداوند می‌گوید اسیران‌ ایشان‌ را باز خواهم‌ آورد.»


فصل   33

1  و هنگامی‌ كه‌ ارمیا در صحن‌ زندان محبوس‌ بود كلام‌ خداوند بار دیگر بر او نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «خداوند كه‌ این‌ كار را می‌كند و خداوند كه‌ آن‌ را مصوّر ساخته‌، مستحكم‌ می‌سازد و اسم‌ او یهوه‌ است‌ چنین‌ می‌گوید:
3  مرا بخوان‌ و تو را اجابت‌ خواهم‌ نمود و تو را از چیزهای‌ عظیم‌ و مخفی‌ كه‌ آنها را ندانسته‌ای‌ مخبر خواهم‌ ساخت‌.
4  زیرا كه‌ یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ درباره‌ خانه‌های‌ این‌ شهر و درباره‌ خانه‌های‌ پادشاهان‌ یهودا كه‌ در مقابل‌ سنگرها و منجنیقها منهدم‌ شده‌ است‌،
5  و می‌آیند تا با كلدانیان‌ مقاتله‌ نمایند و آنها را به‌ لاشهای‌ كسانی‌ كه‌ من‌ در خشم‌ و غضب‌ خود ایشان‌ را كشتم‌ پر می‌كنند. زیرا كه‌ روی‌ خود را از این‌ شهر به‌ سبب‌ تمامی‌ شرارت‌ ایشان‌ مستور ساخته‌ام‌.
6  اینك‌ به‌ این‌ شهر عافیت‌ و علاج‌ باز خواهم‌ داد و ایشان‌ را شفا خواهم‌ بخشید و فراوانی‌ سلامتی‌ و امانت‌ را به‌ ایشان‌ خواهم‌ رسانید.
7  و اسیران‌ یهودا و اسیران‌ اسرائیل‌ را باز آورده‌، ایشان‌ را مثل‌ اول‌ بنا خواهم‌ نمود.
8  و ایشان‌ را از تمامی‌ گناهانی‌ كه‌ به‌ من‌ ورزیده‌اند، طاهر خواهم‌ ساخت‌ و تمامی‌ تقصیرهای‌ ایشان‌ را كه‌ بدانها بر من‌ گناه‌ ورزیده‌ و از من‌ تجاوز كرده‌اند، خواهم‌ آمرزید.
9  و این‌ شهر برای‌ من‌ اسم‌ شادمانی‌ و تسبیح‌ و جلال‌ خواهد بود نزد جمیع‌ امّت‌های‌ زمین‌ كه‌ چون‌ آنها همه‌ احسانی‌ را كه‌ به‌ ایشان‌ نموده‌ باشم‌ بشنوند خواهند ترسید. و به‌ سبب‌ تمام‌ این‌ احسان‌ و تمامی‌ سلامتی‌ كه‌ من‌ به‌ ایشان‌ رسانیده‌ باشم‌،خواهند لرزید.
10  خداوند چنین‌ می‌گوید كه‌ در این‌ مكان‌ كه‌ شما درباره‌اش‌ می‌گویید كه‌ آن‌ ویران‌ و خالی‌ از انسان‌ و بهایم‌ است‌ یعنی‌ در شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ كه‌ ویران‌ و خالی‌ از انسان‌ و ساكنان‌ و بهایم‌ است‌،
11  در آنها آواز شادمانی‌ و آواز سرور و آواز داماد و آواز عروس‌ و آواز كسانی‌ كه‌ می‌گویند یهوه‌ صبایوت‌ را تسبیح‌ بخوانید زیرا خداوند نیكو است‌ و رحمت‌ او تا ابدالا´باد است‌، بار دیگر شنیده‌ خواهد شد و آواز آنانی‌ كه‌ هدایای‌ تشكر به‌ خانه‌ خداوند می‌آورند. زیرا خداوند می‌گوید اسیران‌ این‌ زمین‌ را مثل‌ سابق‌ باز خواهم‌ آورد.
12  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: در اینجایی‌ كه‌ ویران‌ و از انسان‌ و بهایم‌ خالی‌ است‌ و در همه‌ شهرهایش‌ بار دیگر مسكن‌ شبانانی‌ كه‌ گله‌ها را می‌خوابانند خواهد بود.
13  و خداوند می‌گوید كه‌ در شهرهای‌ كوهستان‌ و شهرهای‌ همواری‌ و شهرهای‌ جنوب‌ و در زمین‌ بنیامین‌ و در حوالی‌ اورشلیم‌ و شهرهای‌ یهودا گوسفندان‌ بار دیگر از زیردست‌ شمارندگان‌ خواهند گذشت‌.
14  اینك‌ خداوند می‌گوید: ایامی‌ می‌آید كه‌ آن‌ وعده‌ نیكو را كه‌ درباره‌ خاندان‌ اسرائیل‌ و خاندان‌ یهودا دادم‌ وفا خواهم‌ نمود.
15  در آن‌ ایام‌ و در آن‌ زمان‌ شاخه‌ عدالت‌ برای‌ داود خواهم‌ رویانید و او انصاف‌ و عدالت‌ را در زمین‌ جاری‌ خواهد ساخت‌.
16  در آن‌ ایام‌ یهودا نجات‌ خواهد یافت‌ و اورشلیم‌ به‌ امنیت‌ مسكون‌ خواهد شد و اسمی‌ كه‌ به‌ آن‌ نامیده‌ می‌شود این‌ است‌: یهوه‌ صِدْقینُو.
17  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید كه‌ از داود كسی‌ كه‌ بر كرسی‌ خاندان‌ اسرائیل‌ بنشیند كَمْ نخواهد شد.
18  و از لاویان‌ كهنـه‌ كسی‌ كه‌ قربانی‌های‌ سوختنی‌ بگذراند و هدایای‌ آردی‌ بسوزاند و ذبایح‌ همیشه‌ ذبح‌ نماید از حضور من‌ كَمْ نخواهد شد.»
19  و كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
20  « خداوند چنین‌ می‌گوید: اگر عهد مرا با روز و عهد مرا با شب‌ باطل‌ توانید كرد كه‌ روز و شب‌ در وقت‌ خود نشود،
21  آنگاه‌ عهد من‌ با بنده‌ من‌ داود باطل‌ خواهد شد تا برایش‌ پسری‌ كه‌ بر كرسی‌ او سلطنت‌ نماید نباشد و با لاویان‌ كهنه‌ كه‌ خادم‌ من‌ می‌باشند.
22  چنانكه‌ لشكر آسمان‌ را نتوان‌ شمرد و ریگ‌ دریا را قیاس‌ نتوان‌ كرد، همچنان‌ ذریت‌ بنده‌ خود داود و لاویان‌ را كه‌ مرا خدمت‌ می‌نمایند زیاده‌ خواهم‌ گردانید.»
23  و كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
24  «آیا نمی‌بینی‌ كه‌ این‌ قوم‌ چه‌ حرف‌ می‌زنند؟ می‌گویند كه‌ خداوند آن‌ دو خاندان‌ را كه‌ برگزیده‌ بود ترك‌ نموده‌ است‌. پس‌ قوم‌ مرا خوار می‌شمارند كه‌ در نظر ایشان‌ دیگر قومی‌ نباشند.
25  خداوند چنین‌ می‌گوید: اگر عهد من‌ با روز و شب‌ نمی‌بود و قانون‌های‌ آسمان‌ و زمین‌ را قرار نمی‌دادم‌،
26  آنگاه‌ نیز ذریت‌ یعقوب‌ ونسل‌ بنده‌ خود داود را ترك‌ می‌نمودم‌ و از ذریت‌ او بر اولاد ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ حاكمان‌ نمی‌گرفتم‌. زیرا كه‌ اسیران‌ ایشان‌ را باز خواهم‌ آورد و بر ایشان‌ ترحّم‌ خواهم‌ نمود.»


فصل   34

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند در حینی‌ كه نبوكدنصّر پادشاه‌ بابل‌ و تمامی‌ لشكرش‌ و جمیع‌ ممالك‌ جهان‌ كه‌ زیر حكم‌ او بودند و جمیع‌ قومها با اورشلیم‌ و تمامی‌ شهرهایش‌ جنگ‌ می‌نمودند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: برو و صدقیا پادشاه‌ یهودا را خطاب‌ كرده‌، وی‌ را بگو خداوند چنین‌ می‌فرماید: اینك‌ من‌ این‌ شهر را به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ می‌كنم‌ و او آن‌ را به‌ آتش‌ خواهد سوزانید.
3  و تو از دستش‌ نخواهی‌ رست‌. بلكه‌ البته‌ گرفتار شده‌، به‌ دست‌ او تسلیم‌ خواهی‌ گردید و چشمان‌ تو چشمان‌ پادشاه‌ بابل‌ را خواهد دید و دهانش‌ با دهان‌ تو گفتگو خواهد كرد و به‌ بابل‌ خواهی‌ رفت‌.
4  لیكن‌ ای‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا كلام‌ خداوند را بشنو. خداوند درباره‌ تو چنین‌ می‌گوید: به‌ شمشیر نخواهی‌ مرد،
5  بلكه‌ بسلامتی‌ خواهی‌ مرد. و چنانكه‌ برای‌ پدرانت‌ یعنی‌ پادشاهان‌ پیشین‌ كه‌ قبل‌ از تو بودند (عطریات‌) سوزانیدند، همچنان‌ برای‌ تو خواهند سوزانید و برای‌ تو ماتم‌ گرفته‌، خواهند گفت‌: آه‌ ای‌ آقا. زیرا خداوند می‌گوید: من‌ این‌ سخن‌ را گفتم‌.»
6  پس‌ ارمیا نبی‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا در اورشلیم‌ گفت‌،
7  هنگامی‌ كه‌ لشكر پادشاه‌ بابل‌ با اورشلیم‌ و با همه‌ شهرهای‌ باقی‌ یهودا یعنی‌ با لاكیش‌ و عَزِیقَه‌ جنگ‌ می‌نمودند. زیرا كه‌ این‌ دو شهر از شهرهای‌ حصاردار یهودا فقط‌ باقی‌ مانده‌ بود.
8  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شد بعد از آنكه‌صدقیا پادشاه‌ با تمامی‌ قومی‌ كه‌ در اورشلیم‌ بودند عهد بست‌ كه‌ ایشان‌ به‌ آزادی‌ ندا نمایند،
9  تا هر كس‌ غلام‌ عبرانی‌ خود و هر كس‌ كنیز عبرانیه‌ خویش‌ را به‌ آزادی‌ رها كند و هیچكس‌ برادر یهود خویش‌ را غلام‌ خود نسازد.
10  پس‌ جمیع‌ سروران‌ و تمامی‌ قومی‌ كه‌ داخل‌ این‌ عهد شدند اطاعت‌ نموده‌، هر كدام‌ غلام‌ خود را و هر كدام‌ كنیز خویش‌ را به‌ آزادی‌ رها كردند و ایشان‌ را دیگر به‌ غلامی‌ نگاه‌ نداشتند بلكه‌ اطاعت‌ نموده‌، ایشان‌ را رهایی‌ دادند.
11  لكن‌ بعد از آن‌ ایشان‌ برگشته‌، غلامان‌ و كنیزان‌ خود را كه‌ به‌ آزادی‌ رها كرده‌ بودند، باز آوردند و ایشان‌ را به‌ عُنف‌ به‌ غلامی‌ و كنیزی‌ خود گرفتند.
12  و كلام‌ خداوند بر ارمیا از جانب‌ خداوند نازل‌ شده‌، گفت‌:
13  «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: من‌ با پدران‌ شما در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر از خانه‌ بندگی‌ بیرون‌ آوردم‌ عهد بسته‌، گفتم‌
14  كه‌ در آخر هر هفت‌ سال‌ هر كدام‌ از شما برادر عبرانی‌ خود را كه‌ خویشتن‌ را به‌ تو فروخته‌ باشد رها كنید. و چون‌ تو را شش‌ سال‌ بندگی‌ كرده‌ باشد، او را از نزد خود به‌ آزادی‌ رهایی‌ دهی‌. اما پدران‌ شما مرا اطاعت‌ ننمودند و گوش‌ خود را به‌ من‌ فرا نداشتند.
15  و شما در این‌ زمان‌ بازگشت‌ نمودید و آنچه‌ در نظر من‌ پسند است‌ بجا آوردید. و هر كس‌ برای‌ همسایه‌ خود به‌ آزادی‌ ندا نموده‌، در خانه‌ای‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ نامیده‌ شده‌ است‌ عهد بستید.
16  اما از آن‌ روتافته‌ اسم‌ مرا بی‌عصمت‌ كردید و هر كدام‌ از شما غلام‌ خود را و هر كس‌ كنیز خویش‌ را كه‌ ایشان‌ را برحسب‌ میل‌ ایشان‌ به‌ آزادی‌ رها كرده‌ بودید، باز آوردیدو ایشان‌ را به‌ عنف‌ به‌ غلامی‌ و كنیزی‌ خود گرفتید.
17  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: چونكه‌ شما مرا اطاعت‌ ننمودید و هر كس‌ برای‌ برادر خود و هر كدام‌ برای‌ همسایه‌ خویش‌ به‌ آزادی‌ ندا نكردید، اینك‌ خداوند می‌گوید: من‌ برای‌ شما آزادی‌ را به‌ شمشیر و وبا و قحط‌ ندا می‌كنم‌ و شما را در میان‌ تمامی‌ ممالك‌ جهان‌ مشوّش‌ خواهم‌ گردانید.
18  و تسلیم‌ خواهم‌ كرد كسانی‌ را كه‌ از عهد من‌ تجاوز نمودند و وفا ننمودند به‌ كلام‌ عهدی‌ كه‌ به‌ حضور من‌ بستند، حینی‌ كه‌ گوساله‌ را دو پاره‌ كرده‌، در میان‌ پاره‌هایش‌ گذاشتند.
19  یعنی‌ سروران‌ یهودا و سروران‌ اورشلیم‌ و خواجه‌سرایان‌ و كاهنان‌ و تمامی‌ قوم‌ زمین‌ را كه‌ در میان‌ پاره‌های‌ گوساله‌ گذر نمودند.
20  و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند، خواهم‌ سپرد و لاشهای‌ ایشان‌ خوراك‌ مرغان‌ هوا و حیوانات‌ زمین‌ خواهد شد.
21  و صدقیا پادشاه‌ یهودا و سرورانش‌ را به‌ دست‌ دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند و به‌ دست‌ لشكر پادشاه‌ بابل‌ كه‌ از نزد شما رفته‌اند تسلیم‌ خواهم‌ كرد.
22  اینك‌ خداوند می‌گوید من‌ امر می‌فرمایم‌ و ایشان‌ را به‌ این‌ شهر باز خواهم‌ آورد و با آن‌ جنگ‌ كرده‌، آن‌ را خواهند گرفت‌ و به‌ آتش‌ خواهند سوزانید و شهرهای‌ یهودا را ویران‌ و غیرمسكون‌ خواهم‌ ساخت‌.»


فصل   35

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند در ایام یهُویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «به‌ خانه‌ رِكابیان‌ برو و به‌ ایشان‌ سخن‌ گفته‌، ایشان‌ را به‌ یكی‌ از حجره‌های‌ خانه‌ خداوند بیاور و به‌ ایشان‌ شراب‌ بنوشان‌.»
3  پس‌ یازَنْیا ابن‌ ارمیا ابن‌ حَبَصِنْیا و برادرانش‌ و جمیع‌ پسرانش‌ و تمامی‌ خاندان‌ ركابیان‌ را برداشتم‌،
4  و ایشان‌ را به‌ خانه‌ خداوند به‌ حجره‌ پسران‌ حانان‌ بن‌ یجْدَلِیا مرد خدا كه‌ به‌ پهلوی‌ حُجره‌ سروران‌ و بالای‌ حجره‌ مَعَسِیا ابن‌ شَلُّوم‌، مستحفظ‌ آستانه‌ بود آوردم‌.
5  و كوزه‌های‌ پر از شراب‌ و پیاله‌ها پیش‌ ركابیان‌ نهاده‌، به‌ ایشان‌ گفتم‌: «شراب‌ بنوشید.»
6  ایشان‌ گفتند: «شراب‌ نمی‌نوشیم‌ زیرا كه‌ پدر ما یوناداب‌ بن‌ رِكاب‌ ما را وصیت‌ نموده‌، گفت‌ كه‌ شما و پسران‌ شما ابداً شراب‌ ننوشید.
7  و خانه‌ها بنا مكنید و كشت‌ منمایید و تاكستانها غرس‌ مكنید و آنها را نداشته‌ باشید بلكه‌ تمامی‌ روزهای‌ خود را در خیمه‌ها ساكن‌ شوید تا روزهای‌ بسیار به‌ روی‌ زمینی‌ كه‌ شما در آن‌ غریب‌ هستید زنده‌ بمانید.
8  و ما به‌ سخن‌ پدر خود یوناداب‌ بن‌ ركاب‌ و بهر چه‌ او به‌ ما امر فرمود اطاعت‌ نموده‌، در تمامی‌ عمر خود شراب‌ ننوشیدیم‌، نه‌ ما و نه‌ زنان‌ ما و نه‌ پسران‌ ما و نه‌ دختران‌ ما.
9  و خانه‌ها برای‌ سكونت‌ خود بنا نكردیم‌ و تاكستانها و املاك‌ و مزرعه‌ها برای‌ خود نگرفتیم‌.
10  و در خیمه‌ها ساكن‌ شده‌، اطاعت‌ نمودیم‌ و به‌ آنچه‌ پدر ما یوناداب‌ ما را امر فرمود عمل‌ نمودیم‌.
11  لیكن‌ وقتی‌ كه‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ به‌ زمین‌ برآمد گفتیم‌: بیایید از ترس‌ لشكر كلدانیان‌ و لشكر ارامیان‌ به‌ اورشلیم‌ داخل‌ شویم‌ پس‌ در اورشلیم‌ ساكن‌ شدیم‌.
12  پس‌ كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
13  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: برو و به‌ مردان‌ یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ بگو كه‌ خداوند می‌گوید: آیا تأدیب‌ نمی‌پذیرید و به‌ كلام‌ من‌ گوش‌ نمی‌گیرید؟
14  سخنان‌ یوناداب‌ بن‌ ركاب‌ كه‌ به‌ پسران‌ خود وصیت‌ نمود كه‌ شراب‌ ننوشید استوار گردیده‌ است‌ و تا امروز شراب‌ نمی‌نوشند و وصیت‌ پدر خود را اطاعت‌ می‌نمایند؛ امّا من‌ به‌ شما سخن‌ گفتم‌ و صبح‌ زود برخاسته‌، تكلّم‌ نمودم‌ و مرا اطاعت‌ نكردید.
15  و بندگان‌ خود انبیا را نزد شما فرستادم‌ و صبح‌ زود برخاسته‌، ایشان‌ را ارسال‌ نموده‌، گفتم‌ هر كدام‌ از راه‌ بد خود بازگشت‌ نمایید و اعمال‌ خود را اصلاح‌ كنید و خدایان‌ غیر را پیروی‌ منمایید و آنها را عبادت‌ مكنید تا در زمینی‌ كه‌ به‌ شما و به‌ پدران‌ شما داده‌ام‌ ساكن‌ شوید. اما شما گوش‌ نگرفتید و مرا اطاعت‌ ننمودید.
16  پس‌ چونكه‌ پسران‌ یوناداب‌ بن‌ ركاب‌ وصیت‌ پدر خویش‌ را كه‌ به‌ ایشان‌ فرموده‌ است‌ اطاعت‌ می‌نمایند و این‌ قوم‌ مرا اطاعت‌ نمی‌كنند،
17  بنابراین‌ یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ بر یهودا و بر جمیع‌ سكنه‌ اورشلیم‌ تمامی‌ آن‌ بلا را كه‌ درباره‌ ایشان‌ گفته‌ام‌ وارد خواهم‌ آورد زیرا كه‌ به‌ ایشان‌ سخن‌ گفتم‌ و نشنیدند و ایشان‌ را خواندم‌ و اجابت‌ ننمودند.»
18  و ارمیا به‌ خاندان‌ ركابیان‌ گفت‌: «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: چونكه‌ شما وصیت‌ پدر خود یوناداب‌ را اطاعت‌ نمودید و جمیع‌ اوامر او را نگاه‌ داشته‌، بهر آنچه‌ او به‌ شما امر فرمود عمل‌ نمودید،
19  بنابراین‌ یهوه‌صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: از یوناداب‌ بن‌ ركاب‌ كسی‌ كه‌ دایماً به‌ حضور من‌ بایستد كَمْ نخواهد شد.»


فصل   36

1  و در سال‌ چهارم‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا واقع‌ شد كه‌ این‌ كلام‌ از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «طوماری‌ برای‌ خود گرفته‌، تمامی‌ سخنانی‌ را كه‌ من‌ درباره‌ اسرائیل‌ و یهودا و همه‌ امّت‌ها به‌ تو گفتم‌ از روزی‌ كه‌ به‌ تو تكلّم‌ نمودم‌ یعنی‌ از ایام‌ یوشیا تا امروز در آن‌ بنویس‌.
3  شاید كه‌ خاندان‌ یهودا تمامی‌ بلا را كه‌ من‌ می‌خواهم‌ بر ایشان‌ وارد بیاورم‌ گوش‌ بگیرند تا هر كدام‌ از ایشان‌ از راه‌ بد خود بازگشت‌ نمایند و من‌ عصیان‌ و گناهان‌ ایشان‌ را بیامرزم‌.»
4  پس‌ ارمیا باروك‌ بن‌ نَیریا را خواند و باروك‌ از دهان‌ ارمیا تمامی‌ كلام‌ خداوند را كه‌ به‌ او گفته‌ بود در آن‌ طومار نوشت‌.
5  و ارمیا باروك‌ را امر فرموده‌، گفت‌: «من‌ محبوس‌ هستم‌ و نمی‌توانم‌ به‌ خانه‌ خداوند داخل‌ شوم‌.
6  پس‌ تو برو و سخنان‌ خداوند را از طوماری‌ كه‌ از دهان‌ من‌ نوشتی‌ در روز صَوْم‌ در خانه‌ خداوند در گوش‌ قوم‌ بخوان‌ و نیز آنها را در گوش‌ تمامی‌ یهودا كه‌ از شهرهای‌ خود می‌آیند بخوان‌.
7  شاید كه‌ به‌ حضور خداوند استغاثه‌ نمایند و هر كدام‌ از ایشان‌ از راه‌ بد خود بازگشت‌ كنند زیرا كه‌ خشم‌ و غضبی‌ كه‌ خداوند درباره‌ این‌ قوم‌ فرموده‌ است‌ عظیم‌ می‌باشد.»
8  پس‌ باروك‌ بن‌ نیریا به‌ هر آنچه‌ ارمیا نبی‌ او راامر فرموده‌ بود عمل‌ نمود و كلام‌ خداوند را در خانه‌ خداوند از آن‌ طومار خواند.
9  و در ماه‌ نهم‌ از سال‌ پنجم‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا، برای‌ تمامی‌ اهل‌ اورشلیم‌ و برای‌ همه‌ كسانی‌ كه‌ از شهرهای‌ یهودا به‌ اورشلیم‌ می‌آمدند، برای‌ روزه‌ به‌ حضور خداوند ندا كردند.
10  و باروك‌ سخنان‌ ارمیا را از آن‌ طومار در خانه‌ خداوند در حجره‌ جَمَریا ابن‌ شافان‌ كاتب‌ در صحن‌ فوقانی‌ نزد دهنه‌ دروازه‌ جدید خانه‌ خداوند به‌ گوش‌ تمامی‌ قوم‌ خواند.
11  و چون‌ میكایا ابن‌ جَمَریا ابن‌ شافان‌ تمامی‌ سخنان‌ خداوند را از آن‌ طومار شنید،
12  به‌ خانه‌ پادشاه‌ به‌ حجره‌ كاتب‌ آمد و اینك‌ جمیع‌ سروران‌ در آنجا نشسته‌ بودند یعنی‌ اَلِیشاماع‌ كاتب‌ و دَلایا ابن‌ شَمَعْیا و اَلنْاتان‌ بن‌ عَكبُور و جَمَریا ابن‌ شافان‌ و صِدِقیا ابن‌ حَنَنْیا و سایر سروران‌.
13  پس‌ میكایا تمامی‌ سخنانی‌ را كه‌ از باروك‌ وقتی‌ كه‌ آنها را به‌ گوش‌ خلق‌ از طومار می‌خواند شنید برای‌ ایشان‌ باز گفت‌.
14  آنگاه‌ تمامی‌ سروران‌ یهودی‌ ابن‌ نَتَنْیا ابن‌ شَلَمْبا ابن‌ كُوشی‌ را نزد باروك‌ فرستادند تا بگوید: «آن‌ طوماری‌ را كه‌ به‌ گوش‌ قوم‌ خواندی‌ به‌ دست‌ خود گرفته‌، بیا.» پس‌ باروك‌ بن‌ نَیریا طومار را به‌ دست‌ خود گرفته‌، نزد ایشان‌ آمد.
15  و ایشان‌ وی‌ را گفتند: «بنشین‌ و آن‌ را به‌ گوشهای‌ ما بخوان‌.» و باروك‌ به‌ گوش‌ ایشان‌ خواند.
16  و واقع‌ شد كه‌ چون‌ ایشان‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ را شنیدند با ترس‌ به‌ یكدیگر نظر افكندند و به‌ باروك‌ گفتند: «البته‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ پادشاه‌ بیان‌ خواهیم‌ كرد.»
17  و از باروك‌ سؤال‌ كرده‌، گفتند: «ما را خبر بده‌ كه‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ را چگونه‌ از دهان‌ او نوشتی‌.»
18  باروك‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «او تمامی‌ این‌ سخنان‌ را از دهان‌ خود برای‌ من‌ می‌خواند و من‌ با مركّب‌ در طومار می‌نوشتم‌.»
19  سروران‌ به‌ باروك‌ گفتند: «تو و ارمیا رفته‌، خویشتن‌ را پنهان‌ كنید تا كسی‌ نداند كه‌ كجا می‌باشید.»
20  پس‌ طومار را در حجره‌ اَلِیشاماع‌ كاتب‌ گذاشته‌، به‌ سرای‌ پادشاه‌ رفتند وتمامی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ گوش‌ پادشاه‌ باز گفتند.
21  و پادشاه‌ یهودی‌ را فرستاد تا طومار را بیاورد و یهودی‌ آن‌ را از حجره‌ الیشاماع‌ كاتب‌ آورده‌، در گوش‌ پادشاه‌ و در گوش‌ تمامی‌ سرورانی‌ كه‌ به‌ حضور پادشاه‌ حاضر بودند خواند.
22  و پادشاه‌ در ماه‌ نهم‌ در خانه‌ زمستانی‌ نشسته‌ و آتش‌ پیش‌ وی‌ بر منقل‌ افروخته‌ بود.
23  و واقع‌ شد كه‌ چون‌ یهودی‌ سه‌ چهار ورق‌ خوانده‌ بود، (پادشاه‌) آن‌ را با قلمتراش‌ قطع‌ كرده‌، در آتشی‌ كه‌ بر منقل‌ بود انداخت‌ تا تمامی‌ طومار در آتشی‌ كه‌ در منقل‌ بود سوخته‌ شد.
24  و پادشاه‌ و همه‌ بندگانش‌ كه‌ تمامی‌ این‌ سخنان‌ را شنیدند، نه‌ ترسیدند و نه‌ جامه‌ خود را چاك‌ زدند.
25  لیكن‌ اَلناتان‌ و دَلایا و جَمَریا از پادشاه‌ التماس‌ كردند كه‌ طومار را نسوزاند اما به‌ ایشان‌ گوش‌ نگرفت‌.
26  بلكه‌ پادشاه‌ یرَحْمِیئیل‌ شاهزاده‌ و سَرایا ابن‌ عَزَرْئیل‌ و شَلَمْیا ابن‌ عَبْدِئیل‌ را امر فرمود كه‌ باروك‌ كاتب‌ و ارمیا نبی‌ را بگیرند. اما خداوند ایشان‌ را مخفی‌ داشت‌.
27  و بعد از آنكه‌ پادشاه‌ طومار و سخنانی‌ را كه‌ باروك‌ از دهان‌ ارمیا نوشته‌ بود سوزانید، كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
28  «طوماری‌ دیگر برای‌ خود باز گیر و همه‌ سخنان‌ اولین‌ را كه‌ در طومار نخستین‌ كه‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا آن‌ را سوزانید بر آن‌ بنویس‌.
29  و به‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا بگو خداوند چنین‌ می‌فرماید: تو این‌ طوماررا سوزانیدی‌ و گفتی‌ چرا در آن‌ نوشتی‌ كه‌ پادشاه‌ بابل‌ البته‌ خواهد آمد و این‌ زمین‌ را خراب‌ كرده‌، انسان‌ و حیوان‌ را از آن‌ نابود خواهد ساخت‌.
30  بنابراین‌ خداوند درباره‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا چنین‌ می‌فرماید كه‌ برایش‌ كسی‌ نخواهد بود كه‌ بر كرسی‌ داود بنشیند و لاش‌ او روز در گرما و شب‌ در سرما بیرون‌ افكنده‌ خواهد شد.
31  و بر او و بر ذریتّش‌ و بر بندگانش‌ عقوبت‌ گناه‌ ایشان‌ را خواهم‌ آورد و بر ایشان‌ و بر سكنه‌ اورشلیم‌ و مردان‌ یهودا تمامی‌ آن‌ بلا را كه‌ درباره‌ایشان‌ گفته‌ام‌ خواهم‌ رسانید زیرا كه‌ مرا نشنیدند.»
32  پس‌ ارمیا طوماری‌ دیگر گرفته‌، به‌ باروك‌ بن‌ نیریای‌ كاتب‌ سپرد و او تمامی‌ سخنان‌ طوماری‌ را كه‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا به‌ آتش‌ سوزانیده‌ بود از دهان‌ ارمیا در آن‌ نوشت‌ و سخنان‌ بسیاری‌ نیز مثل‌ آنها بر آن‌ افزوده‌ شد.


فصل   37

1  و صدقیا ابن‌ یوشیا پادشاه‌ به‌ جای كُنیاهو ابن‌ یهویاقیم‌ كه‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ او را بر زمین‌ یهودا به‌ پادشاهی‌ نصب‌ كرده‌ بود، سلطنت‌ نمود.
2  و او و بندگانش‌ و اهل‌ زمین‌ به‌ كلام‌ خداوند كه‌ به‌ واسطه‌ ارمیا نبی‌ گفته‌ بود گوش‌ ندادند.
3  و صدقیا پادشاه‌، یهُوكَل‌ بن‌ شَلَمْیا و صَفَنیا ابن‌ مَعَسِیا كاهن‌ را نزد ارمیای‌ نبی‌ فرستاد كه‌ بگویند: «نزد یهوه‌ خدای‌ ما به‌ جهت‌ ما استغاثه‌ نما.»
4  و ارمیا در میان‌ قوم‌ آمد و شد می‌نمود زیرا كه‌ او را هنوز در زندان‌ نینداخته‌ بودند.
5  و لشكر فرعون‌ از مصر بیرون‌ آمدند و چون‌ كلدانیانی‌ كه‌ اورشلیم‌ را محاصره‌ كرده‌بودند، خبر ایشان‌ را شنیدند، از پیش‌ اورشلیم‌ رفتند.
6  آنگاه‌ كلام‌ خداوند بر ارمیا نبی‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
7  «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌فرماید: به‌ پادشاه‌ یهودا كه‌ شما را نزد من‌ فرستاد تا از من‌ مسألت‌ نمایید چنین‌ بگویید: اینك‌ لشكر فرعون‌ كه‌ به‌ جهت‌ اعانت‌ شما بیرون‌ آمده‌اند، به‌ ولایت‌ خود به‌ مصر مراجعت‌ خواهند نمود.
8  و كلدانیان‌ خواهند برگشت‌ و با این‌ شهر جنگ‌ خواهند كرد و آن‌ را تسخیر نموده‌، به‌ آتش‌ خواهند سوزانید.
9  و خداوند چنین‌ می‌گوید كه‌ خویشتن‌ را فریب‌ ندهید و مگویید كه‌ كلدانیان‌ از نزد ما البته‌ خواهند رفت‌، زیرا كه‌ نخواهند رفت‌.
10  بلكه‌ اگر تمامی‌ لشكر كلدانیانی‌ را كه‌ با شما جنگ‌ می‌نمایند چنان‌ شكست‌ می‌دادید كه‌ از ایشان‌ غیر از مجروح‌شدگان‌ كسی‌ نمی‌ماند، باز هر كدام‌ از ایشان‌ از خیمه‌ خود برخاسته‌، این‌ شهر را به‌ آتش‌ می‌سوزانیدند.»
11  و بعد از آنكه‌ لشكر كلدانیان‌ از ترس‌ لشكر فرعون‌ از اورشلیم‌ كوچ‌ كرده‌ بودند، واقع‌ شد
12  كه‌ ارمیا از اورشلیم‌ بیرون‌ می‌رفت‌ تا به‌ زمین‌ بنیامین‌ برود و در آنجا از میان‌ قوم‌ نصیب‌ خود را بگیرد.
13  و چون‌ به‌ دروازه‌ بنیامین‌ رسید، رئیس‌ كشیكچیان‌ مسمّی‌ به‌ یرْئِیا ابن‌ شَلَمْیا ابن‌ حَنَنْیا در آنجا بود و او ارمیای‌ نبی‌ را گرفته‌، گفت‌: «نزد كلدانیان‌ می‌روی‌؟»
14  ارمیا گفت‌: «دروغ‌ است‌، نزد كلدانیان‌ نمی‌روم‌.» لیكن‌ یرْئِیا به‌ وی‌ گوش‌ نداد و ارمیا را گرفته‌ او را نزد سروران‌ آورد.
15  و سروران‌ بر ارمیا خشم‌ نموده‌، او را زدند و او را در خانه‌یوناتان‌ كاتب‌ به‌ زندان‌ انداختند زیرا آن‌ را زندان‌ ساخته‌ بودند.
16  و چون‌ ارمیا در سیاه‌چال‌ به‌ یكی‌ از حجره‌ها داخل‌ شده‌ بود و ارمیا روزهای‌ بسیار در آنجا مانده‌ بود،
17  آنگاه‌ صدقیا پادشاه‌ فرستاده‌، او را آورد و پادشاه‌ در خانه‌ خود خفیةً از او سؤال‌ نموده‌، گفت‌ كه‌ «آیا كلامی‌ از جانب‌ خداوند هست‌؟» ارمیا گفت‌: «هست‌ و گفت‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ خواهی‌ شد.»
18  و ارمیا به‌ صدقیا پادشاه‌ گفت‌: «و به‌ تو و بندگانت‌ و این‌ قوم‌ چه‌ گناه‌ كرده‌ام‌ كه‌ مرا به‌ زندان‌ انداخته‌اید؟
19  و انبیای‌ شما كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ كرده‌، گفتند كه‌ پادشاه‌ بابل‌ بر شما و بر این‌ زمین‌ نخواهد آمد كجا می‌باشند؟
20  پس‌ الا´ن‌ ای‌ آقایم‌ پادشاه‌ بشنو: تمنّا اینكه‌ استدعای‌ من‌ نزد تو پذیرفته‌ شود كه‌ مرا به‌ خانه‌ یوناتان‌ كاتب‌ پس‌ نفرستی‌ مبادا در آنجا بمیرم‌.»
21  پس‌ صدقیا پادشاه‌ امر فرمود كه‌ ارمیا را در صحن‌ زندان‌ بگذارند. و هر روز قرص‌ نانی‌ از كوچه‌ خبّازان‌ به‌ او دادند تا همه‌ نان‌ از شهر تمام‌ شد. پس‌ ارمیا در صحن‌ زندان‌ ماند.


فصل   38

1  و شَفَطْیا ابن‌ مَتّان‌ و جَدَلْیا ابن‌ فَشْحُور و یوكَل‌ بن‌ شَلَمْیا و فَشْحُور بن‌ مَلْكیا سخنان‌ ارمیا را شنیدند كه‌ تمامی‌ قوم‌ را بدانها مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌:
2  « خداوند چنین‌ می‌گوید: هر كه‌ در این‌ شهر بماند از شمشیر و قحط‌ و وبا خواهد مرد، اما هر كه‌ نزد كلدانیان‌ بیرون‌ رود خواهد زیست‌ و جانش‌ برای‌ او غنیمت‌ شده‌، زنده‌ خواهد ماند.
3  خداوند چنین‌ می‌گوید: این‌ شهر البته‌ به‌ دست‌ لشكر پادشاه‌ بابل‌ تسلیم‌ شده‌، آن‌ را تسخیر خواهد نمود.»
4  پس‌ آن‌ سروران‌ به‌ پادشاه‌ گفتند: «تمنّا اینكه‌ این‌ مرد كشته‌ شود زیرا كه‌ بدین‌ منوال‌ دستهای‌ مردان‌ جنگی‌ را كه‌ در این‌ شهر باقی‌ مانده‌اند و دستهای‌ تمامی‌ قوم‌ را سُست‌ می‌كند چونكه‌ مثل‌ این‌ سخنان‌ به‌ ایشان‌ می‌گوید. زیرا كه‌ این‌ مرد سلامتی‌ این‌ قوم‌ را نمی‌طلبد بلكه‌ ضرر ایشان‌ را.»
5  صدقیا پادشاه‌ گفت‌: «اینك‌ او در دست‌ شما است‌ زیرا پادشاه‌ به‌ خلاف‌ شما كاری‌ نمی‌تواند كرد.»
6  پس‌ ارمیا را گرفته‌ او را در سیاه‌چال‌ مَلْكیا ابن‌ مَلِكْ كه‌ در صحن‌ زندان‌ بود انداختند و ارمیا را به‌ ریسمانها فرو هشتند و در آن‌ سیاه‌چال‌ آب‌ نبود لیكن‌ گِل‌ بود و ارمیا به‌ گِل‌ فرو رفت‌.
7  و چون‌ عَبَدْمَلَكْ حبشی‌ كه‌ یكی‌ از خواجه‌سرایان‌ و در خانه‌ پادشاه‌ بود شنید كه‌ ارمیا را به‌ سیاه‌چال‌ انداختند (و به‌ دروازه‌ بنیامین‌ نشسته‌ بود)،
8  آنگاه‌ عبدملك‌ از خانه‌ پادشاه‌ بیرون‌ آمد و به‌ پادشاه‌ عرض‌ كرده‌، گفت‌:
9  «كه‌ ای‌ آقایم‌ پادشاه‌، این‌ مردان‌ در آنچه‌ به‌ ارمیای‌ نبی‌ كرده‌ و او را به‌ سیاه‌چال‌ انداخته‌اند، شریرانه‌ عمل‌ نموده‌اند و او در جایی‌ كه‌ هست‌ از گرسنگی‌ خواهد مرد، زیرا كه‌ در شهر هیچ‌ نان‌ باقی‌ نیست‌.»
10  پس‌ پادشاه‌ به‌ عبدملك‌ حبشی‌ امر فرموده‌، گفت‌: «سی‌ نفر از اینجا همراه‌ خود بردار و ارمیای‌ نبی‌ را قبل‌ از آنكه‌ بمیرد از سیاه‌چال‌ برآور.»
11  پس‌ عبدملك‌ آن‌ كسان‌ را همراه‌ خود برداشته‌، به‌ خانه‌ پادشاه‌ از زیر خزانه‌ داخل‌ شد و از آنجا پارچه‌های‌ مندرس‌ و رقعه‌های‌ پوسیده‌ گرفته‌،آنها را با ریسمانها به‌ سیاه‌چال‌ نزد ارمیا فروهشت‌.
12  و عبدملك‌ حبشی‌ به‌ ارمیا گفت‌: «این‌ پارچه‌های‌ مندرس‌ و رقعه‌های‌ پوسیده‌ را زیر بغل‌ خود در زیر ریسمانها بگذار.» و ارمیاچنین‌ كرد.
13  پس‌ ارمیا را با ریسمانها كشیده‌، او را از سیاه‌چال‌ برآوردند و ارمیا در صحن‌ زندان‌ ساكن‌ شد.
14  و صدقیا پادشاه‌ فرستاده‌، ارمیا نبی‌ را به‌ مدخل‌ سومی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند بود نزد خود آورد و پادشاه‌ به‌ ارمیا گفت‌: «من‌ از تو مطلبی‌ می‌پرسم‌، از من‌ چیزی‌ مخفی‌ مدار.»
15  ارمیا به‌ صدقیا گفت‌: «اگر تو را خبر دهم‌ آیا هر آینه‌ مرا نخواهی‌ كُشت‌ و اگر تو را پند دهم‌ مرا نخواهی‌ شنید؟»
16  آنگاه‌ صدقیا پادشاه‌ برای‌ ارمیا خفیةً قسم‌ خورده‌، گفت‌: «به‌ حیات‌ یهوه‌ كه‌ این‌ جان‌ را برای‌ ما آفرید قسم‌ كه‌ تو را نخواهم‌ كشت‌ و تو را به‌ دست‌ این‌ كسانی‌ كه‌ قصد جان‌ تو دارند تسلیم‌ نخواهم‌ كرد.»
17  پس‌ ارمیا به‌ صدقیا گفت‌: «یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اگر حقیقتاً نزد سروران‌ پادشاه‌ بابل‌ بیرون‌ روی‌، جان‌ تو زنده‌ خواهد ماند و این‌ شهر به‌ آتش‌ سوخته‌ نخواهد شد بلكه‌ تو و اهل‌ خانه‌ات‌ زنده‌ خواهید ماند.
18  اما اگر نزد سروران‌ پادشاه‌ بابل‌ بیرون‌ نروی‌، این‌ شهر به‌ دست‌ كلدانیان‌ تسلیم‌ خواهد شد و آن‌ را به‌ آتش‌ خواهند سوزانید و تو از دست‌ ایشان‌ نخواهی‌ رست‌.»
19  اما صدقیا پادشاه‌ به‌ ارمیا گفت‌: «من‌ از یهودیانی‌ كه‌ بطرف‌ كلدانیان‌ شده‌اند می‌ترسم‌، مبادا مرا به‌ دست‌ ایشان‌ تسلیم‌ نموده‌، ایشان‌ مرا تفضیح‌ نمایند.»
20  ارمیا در جواب‌ گفت‌: «تو را تسلیم‌ نخواهند كرد. مستدعی‌ آنكه‌ كلام‌ خداوند را كه‌ به‌ تو می‌گویم‌ اطاعت‌ نمایی‌ تا تو را خیریت‌شود و جان‌ تو زنده‌ بماند.
21  اما اگر از بیرون‌ رفتن‌ ابا نمایی‌ كلامی‌ كه‌ خداوند بر من‌ كشف‌ نموده‌ این‌ است‌:
22  اینك‌ تمامی‌ زنانی‌ كه‌ در خانه‌ پادشاه‌ یهودا باقی‌ مانده‌اند، نزد سروران‌ پادشاه‌ بابل‌ بیرون‌ برده‌ خواهند شدو ایشان‌ خواهند گفت‌: اَصْدِقای‌ تو تو را اغوا نموده‌، بر تو غالب‌ آمدند و الا´ن‌ چونكه‌ پایهای‌ تو در لجن‌ فرو رفته‌ است‌ ایشان‌ به‌ عقب‌ برگشته‌اند.
23  و جمیع‌ زنانت‌ و فرزندانت‌ را نزد كلدانیان‌ بیرون‌ خواهند برد و تو از دست‌ ایشان‌ نخواهی‌ رست‌، بلكه‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ بابل‌ گرفتار خواهی‌ شد و این‌ شهر را به‌ آتش‌ خواهی‌ سوزانید.»
24  آنگاه‌ صدقیا به‌ ارمیا گفت‌: «زنهار كسی‌ از این‌ سخنان‌ اطلاع‌ نیابد و نخواهی‌ مرد.
25  و اگر سـروران‌ بشنونـد كه‌ با تـو گفتگـو كـرده‌ام‌ و نـزد تو آمـده‌، تـو را گوینـد تمنّـا اینكه‌ مـا را از آنچه‌ به‌ پادشاه‌ گفتی‌ و آنچـه‌ پادشـاه‌ به‌ تـو گفـت‌ اطـلاع‌ دهی‌ و آن‌ را از ما مخفـی‌ نـداری‌ تا تـو را به‌ قتل‌ نرسانیم‌،
26  آنگاه‌ به‌ ایشـان‌ بگـو: من‌ عـرض‌ خود را به‌ حضور پادشـاه‌ رسانیـدم‌ تا مرا بـه‌ خانـه‌ یوناتـان‌ بـاز نفرستـد تـا در آنجـا نمیـرم‌.»
27  پس‌ جمیع‌ سروران‌ نزد ارمیا آمده‌، از او سؤال‌ نمودند و او موافق‌ همه‌ این‌ سخنانی‌ كه‌ پادشاه‌ به‌ او امر فرموده‌ بود به‌ ایشان‌ گفت‌.پس‌ از سخن‌ گفتن‌ با او باز ایستادند چونكه‌ مطلب‌ فهمیده‌ نشد.
28  و ارمیا در صحن‌ زندان‌ تا روز فتح‌ شدن‌ اورشلیم‌ ماند؛ و هنگامی‌ كه‌ اورشلیم‌ گرفته‌ شد، در آنجا بود.


فصل   39

1  در ماه‌ دهم‌ از سال‌ نهم‌ صدقیاپادشاه یهودا، نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ با تمامی‌ لشكر خود بر اورشلیم‌ آمده‌، آن‌ را محاصره‌ نمودند.
2  و در روز نهم‌ ماه‌ چهارم‌ از سال‌ یازدهم‌ صدقیا در شهر رخنه‌ كردند.
3  و تمام‌ سروران‌ پادشاه‌ بابل‌ داخل‌ شده‌، در دروازه‌ وسطی‌ نشستند یعنی‌ نَرْجَلْ شَرأصَرْ و سَمْجَرْنَبُو و سَرسَكیم‌ رئیس‌ خواجه‌ سرایان‌ و نَرْجَل‌ شَرأصَرْ رئیس‌ مجوسیان‌ و سایر سرداران‌ پادشاه‌ بابل‌.
4  و چون‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا و تمامی‌ مردان‌ جنگی‌ این‌ را دیدند، فرار كرده‌، به‌ راه‌ باغ‌ شاه‌ از دروازه‌ای‌ كه‌ در میان‌ دو حصار بود در وقت‌ شب‌ از شهر بیرون‌ رفتند و (پادشاه‌) به‌ راه‌ عَرَبَه‌ رفت‌.
5  و لشكر كلدانیان‌ ایشان‌ را تعاقب‌ نموده‌، در عَرَبَه‌ اَریحا به‌ صدقیا رسیدند و او را گرفتار كرده‌، نزد نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ به‌ رِبْلَه‌ در زمین‌ حَماتْ آوردند و او بر وی‌ فتوی‌ داد.
6  و پادشاه‌ بابل‌ پسران‌ صدقیا را پیش‌ رویش‌ در رِبْلَه‌ به‌ قتل‌ رسانید و پادشاه‌ بابل‌ تمامی‌ شُرفای‌ یهودا را كشت‌.
7  و چشمان‌ صدقیا را كور كرد و او را به‌ زنجیرها بسته‌، به‌ بابل‌ برد.
8  و كلدانیان‌ خانه‌ پادشاه‌ و خانه‌های‌ قوم‌ را به‌ آتش‌ سوزانیدند و حصارهای‌ اورشلیم‌ را منهدم‌ ساختند.
9  و نَبُوزَرَدان‌ رئیس‌ جلاّدان‌، بقیه‌ قوم‌ را كه‌ در شهر باقی‌ مانده‌ بودند و خارجین‌ را كه‌ بطرف‌ او شده‌ بودند و بقیه‌ قوم‌ را كه‌ مانده‌ بودند به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ برد.
10  لیكن‌ نَبُوزَرَدان‌ رئیس‌ جلاّدان‌ فقیران‌ قوم‌ را كه‌ چیزی‌ نداشتند در زمین‌ یهودا واگذاشت‌ و تاكستانها و مزرعه‌ها در آن‌ روز به‌ ایشان‌ داد.
11  و نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ درباره‌ ارمیا به‌ نبوزردان‌ رئیس‌ جلاّدان‌ امر فرموده‌، گفت‌:
12  «اورا بگیر و به‌ او نیك‌ متوجه‌ شده‌، هیچ‌ اذیتی‌ به‌ وی‌ مرسان‌ بلكه‌ هر چه‌ به‌ تو بگوید برایش‌ بعمل‌ آور.»
13  پس‌ نبوزردان‌ رئیس‌ جلاّدان‌ و نَبُوشَزْبان‌ رئیس‌ خواجه‌ سرایان‌ و نَرْجَل‌ شَرأصَر رئیس‌ مجوسیان‌ و سایر سروران‌ پادشاه‌ بابل‌ فرستادند
14  و ارسال‌ نموده‌، ارمیا را از صحن‌ زندان‌ برداشتند و او را به‌ جَدَلْیا ابن‌ اَخیقام‌ بن‌ شافان‌ سپردند تا او را به‌ خانه‌ خود ببرد. پس‌ در میان‌ قوم‌ ساكن‌ شد.
15  و چون‌ ارمیا هنوز در صحن‌ زندان‌ محبوس‌ بود، كلام‌ خداوند بر وی‌ نازل‌ شده‌، گفت‌:
16  «برو و عَبَدْمَلَك‌ حبشی‌ را خطاب‌ كرده‌، بگو: یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌فرماید: اینك‌ كلام‌ خود را بر این‌ شهر به‌ بلا وارد خواهم‌ آورد و نه‌ بخوبی‌ و در آن‌ روز در نظر تو واقع‌ خواهد شد.
17  لیكن‌ خداوند می‌گوید: من‌ تو را در آن‌ روز نجات‌ خواهم‌ داد و به‌ دست‌ كسانی‌ كه‌ از ایشان‌ می‌ترسی‌ تسلیم‌ نخواهی‌ شد.
18  زیرا خداوند می‌گوید كه‌ تو را البته‌ رهایی‌ خواهم‌ داد و به‌ شمشیر نخواهی‌ افتاد، بلكه‌ از این‌ جهت‌ كه‌ بر من‌ توكّل‌ نمودی‌ جان‌ تو برایت‌ غنیمت‌ خواهد شد.»


فصل   40

1  كلامی‌ كه‌ از جانب‌ خداوند بر ارمیا نازل شد بعد از آنكه‌ نبوزردان‌ رئیس‌ جلاّدان‌ او را از رامه‌ رهایی‌ داد و وی‌ را از میان‌ تمامی‌ اسیران‌ اورشلیم‌ و یهودا كه‌ به‌ بابل‌ جلای‌ وطن‌ می‌شدند و او در میان‌ ایشان‌ به‌ زنجیرها بسته‌ شده‌ بود برگرفت‌.
2  و رئیس‌ جلاّدان‌ ارمیا را گرفته‌، وی‌ را گفت‌: «یهوه‌ خدایت‌ این‌ بلا را درباره‌ این‌ مكان‌ فرموده‌ است‌.
3  و خداوند برحسب‌ كلام‌ خود این‌ را به‌ وقوع‌ آورده‌، عمل‌ نموده‌ است‌.زیرا كه‌ به‌ خداوند گناه‌ ورزیده‌ و سخن‌ او را گوش‌ نگرفته‌اید پس‌ این‌ واقعه‌ به‌ شما رسیده‌ است‌.
4  و حال‌ اینك‌ من‌ امروز تو را از زنجیرهایی‌ كه‌ بر دستهای‌ تو است‌ رها می‌كنم‌. پس‌ اگر در نظرت‌ پسند آید كه‌ با من‌ به‌ بابل‌ بیایی‌ بیا و تو را نیكو متوجه‌ خواهم‌ شد. و اگر در نظرت‌ پسند نیاید كه‌ همراه‌ من‌ به‌ بابل‌ آیی‌، پس‌ میا و بدان‌ كه‌ تمامی‌ زمین‌ پیش‌ تو است‌ هر جایی‌ كه‌ در نظرت‌ خوش‌ و پسند آید كه‌ بروی‌ به‌ آنجا برو.»
5  و وقتی‌ كه‌ او هنوز برنگشته‌ بود (وی‌ را گفت‌): «نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بن‌ شافان‌ كه‌ پادشاه‌ بابل‌ او را بر شهرهای‌ یهودا نصب‌ كرده‌ است‌ برگرد و نزد او در میان‌ قوم‌ ساكن‌ شو یا هر جایی‌ كه‌ می‌خواهی‌ بروی‌، برو.» پس‌ رئیس‌ جلاّدان‌ او را توشه‌ راه‌ و هدیه‌ داد و او را رها نمود.
6  و ارمیا نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ به‌ مِصْفَه‌ آمده‌، نزد او در میان‌ قومی‌ كه‌ در زمین‌ باقی‌ مانده‌ بودند، ساكن‌ شد.
7  و چون‌ تمامی‌ سرداران‌ لشكر كه‌ در صحرا بودند و مردان‌ ایشان‌ شنیدند كه‌ پادشاه‌ بابل‌ جَدَلیا ابن‌ اخیقام‌ را بر زمین‌ نصب‌ كرده‌ و مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ و فقیران‌ زمین‌ را كه‌ به‌ بابل‌ برده‌ نشده‌ بودند، به‌ او سپرده‌ است‌،
8  آنگاه‌ ایشان‌ نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند یعنی‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا و یوحانان‌ و یوناتان‌ پسران‌ قاریح‌ و سرایا ابن‌ تَنْحُومَت‌ و پسران‌ عیفای‌ نَطُوفاتی‌ و یزَنْیا پسر مَعْكاتی‌ ایشان‌ و مردان‌ ایشان‌.
9  و جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بن‌ شافان‌ برای‌ ایشان‌ و كسان‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌، گفت‌: «از خدمت‌ نمودن‌ به‌ كلدانیان‌ مترسید. در زمین‌ ساكن‌شوید و پادشاه‌ بابل‌ را بندگی‌ نمایید و برای‌ شما نیكو خواهد شد.
10  و اما من‌ اینك‌ در مصفه‌ ساكن‌ خواهم‌ شد تا به‌ حضور كلدانیانی‌ كه‌ نزد ما آیند حاضر شوم‌ و شما شراب‌ و میوه‌جات‌ و روغن‌ جمع‌ كرده‌، در ظروف‌ خود بگذارید و در شهرهایی‌ كه‌ برای‌ خود گرفته‌اید ساكن‌ باشید.»
11  و نیز چون‌ تمامی‌ یهودیانی‌ كه‌ در موآب‌ و در میان‌ بنیعّمون‌ و در ادوم‌ و سایر ولایات‌ بودند شنیدند كه‌ پادشاه‌ بابل‌، بقیه‌ای‌ از یهود را واگذاشته‌ و جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بن‌ شافان‌ را بر ایشان‌ گماشته‌ است‌،
12  آنگاه‌ جمیع‌ یهودیان‌ از هر جایی‌ كه‌ پراكنده‌ شده‌ بودند مراجعت‌ كردند و به‌ زمین‌ یهودا نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند و شراب‌ و میوه‌جات‌ بسیار و فراوان‌ جمع‌ نمودند.
13  و یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و همه‌ سرداران‌ لشكری‌ كه‌ در بیابان‌ بودند نزد جدلیا به‌ مصفه‌ آمدند،
14  و او را گفتند: «آیا هیچ‌ می‌دانی‌ كه‌ بَعْلِیس‌ پادشاه‌ بنی‌عّمون‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا را فرستاده‌ است‌ تا تو را بكشد؟» اما جدلیا ابن‌ اخیقام‌ ایشان‌ را باور نكرد.
15  پس‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ جدلیا را در مصفه‌ خفیةً خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «اذن‌ بده‌ كه‌ بروم‌ و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا را بكشم‌ و كسی‌ آگاه‌ نخواهد شد. چرا او تو را بكشد و جمیع‌ یهودیانی‌ كه‌ نزد تو فراهم‌ آمده‌اند پراكنده‌ شوند و بقیه‌ یهودیان‌ تلف‌ گردند؟»
16  امّا جدلیا ابن‌ اخیقام‌ به‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ گفت‌: «این‌ كار را مكن‌ زیرا كه‌ درباره‌ اسماعیل‌ دروغ‌ می‌گویی‌ .»


فصل   41

1  و در ماه‌ هفتم‌ واقع‌ شد كه‌ اسماعیل‌ بن نَتَنْیا ابن‌ الیشاماع‌ كه‌ از نسل‌ پادشاهان‌بود، با بعضی‌ از رؤسای‌ پادشاه‌ و ده‌ نفر همراهش‌ نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ به‌ مصفه‌ آمدند و آنجا در مصفه‌ با هم‌ نان‌ خوردند.
2  و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا و آن‌ ده‌ نفر كه‌ همراهش‌ بودند برخاسته‌، جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بن‌ شافان‌ را به‌ شمشیر زدند و او را كه‌ پادشاه‌ بابل‌ به‌ حكومت‌ زمین‌ نصب‌ كرده‌ بود كشت‌.
3  و اسماعیل‌ تمامی‌ یهودیانی‌ را كه‌ همراه‌ او یعنی‌ با جدلیا در مصفه‌ بودند و كلدانیانی‌ را كه‌ در آنجا یافت‌ شدند و مردان‌ جنگی‌ را كشت‌.
4  و در روز دوم‌ بعد از آنكه‌ جدلیا را كشته‌ بود و كسی‌ از آن‌ اطلاع‌ نیافته‌ بود،
5  هشتاد نفر با ریش‌ تراشیده‌ و گریبان‌ دریده‌ و بدن‌ خراشیده‌ هدایا و بخور با خود آورده‌، از شكیم‌ و شیلوه‌ و سامره‌ آمدند تا به‌ خانه‌ خداوند ببرند.
6  و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا به‌ استقبال‌ ایشان‌ از مصفه‌ بیرون‌ آمد و در رفتن‌ گریه‌ می‌كرد و چون‌ به‌ ایشان‌ رسید گفت‌: «نزد جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بیایید.»
7  و هنگامی‌ كه‌ ایشان‌ به‌ میان‌ شهر رسیدند، اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا و كسانی‌ كه‌ همراهش‌ بودند، ایشان‌ را كشته‌، در حفره‌ انداختند.
8  اما در میان‌ ایشان‌ ده‌ نفر پیدا شدند كه‌ به‌ اسماعیل‌ گفتند: «ما را مَكُش‌ زیرا كه‌ ما را ذخیره‌ای‌ از گندم‌ و جو و روغن‌ و عسل‌ در صحرا می‌باشد.» پس‌ ایشان‌ را واگذاشته‌، در میان‌ برادران‌ ایشان‌ نكشت‌.
9  و حفره‌ای‌ كه‌ اسماعیل‌ بدنهای‌ همه‌ كسانی‌ را كه‌ به‌ سبب‌ جدلیا كشته‌، در آن‌ انداخته‌ بود، همان‌ است‌ كه‌ آسا پادشاه‌ به‌ سبب‌ بَعْشا پادشاه‌ اسرائیل‌ ساخته‌ بود و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا آن‌ را از كشتگان‌ پر كرد.
10  پس‌ اسماعیل‌ تمامی‌ بقیه‌ قوم‌ را كه‌ در مصفه‌ بودند با دختران‌ پادشاه‌ و جمیع‌ كسانی‌ كه‌ در مصفه‌ باقی‌ مانده‌ بودند كه‌ نبوزردان‌ رئیس‌ جلاّدان‌ به‌ جدلیا ابن‌ اخیقام‌ سپرده‌ بود،اسیر ساخت‌ و اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا ایشان‌ را اسیر ساخته‌، می‌رفت‌ تا نزد بنی‌عمّون‌ بگذرد.
11  اما چون‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و تمامی‌ سرداران‌ لشكری‌ كه‌ همراهش‌ بودند از تمامی‌ فتنه‌ای‌ كه‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا كرده‌ بود خبر یافتند،
12  آنگاه‌ جمیع‌ كسان‌ خود را برداشتند و به‌ قصد مقاتله‌ با اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا روانه‌ شده‌، او را نزد دریاچه‌ بزرگ‌ كه‌ در جبعون‌ است‌ یافتند.
13  و چون‌ جمیع‌ كسانی‌ كه‌ با اسماعیل‌ بودند یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و تمامی‌ سرداران‌ لشكر را كه‌ همراهش‌ بودند دیدند خوشحال‌ شدند.
14  و تمامی‌ كسانی‌ كه‌ اسماعیل‌ از مصفه‌ به‌ اسیری‌ می‌برد روتافته‌، برگشتند و نزد یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ آمدند.
15  اما اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا با هشت‌ نفر از دست‌ یوحانان‌ فرار كرد و نزد بنی‌عمّون‌ رفت‌.
16  و یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ با همه‌ سرداران‌ لشكر كه‌ همراهش‌ بودند، تمامی‌ بقیه‌ قومی‌ را كه‌ از دست‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا از مصفه‌ بعد از كشته‌ شدن‌ جدلیا ابن‌ اخیقام‌ خلاصی‌ داده‌ بود بگرفت‌، یعنی‌ مردان‌ دلیر جنگی‌ و زنان‌ و اطفال‌ و خواجه‌ سرایان‌ را كه‌ ایشان‌ را در جبعون‌ خلاصی‌ داده‌ بود؛
17  و ایشان‌ رفته‌، در جَیرُوت‌ كِمْهامْ كه‌ نزد بیت‌لحم‌ است‌ منزل‌ گرفتند تا بروند و به‌ مصر داخل‌ شوند،
18  به‌ سبب‌ كلدانیان‌ زیرا كه‌ از ایشان‌ می‌ترسیدند، چونكه‌ اسماعیل‌ بن‌ نَتَنْیا جدلیا ابن‌ اخیقام‌ را كه‌ پادشاه‌ بابل‌ او را حاكم‌ زمین‌ قرار داده‌ بود كشته‌ بود.


فصل   42

1  پس‌ تمامی‌ سرداران‌ لشكر و یوحانان بن‌ قاریح‌ و یزَنْیا ابن‌ هُوشَعْیا و تمامی‌ خلق‌ از خرد و بزرگ‌ پیش‌ آمدند،
2  و به‌ ارمیا نبی‌گفتند: «تمنّا اینكه‌ التماس‌ ما نزد تو پذیرفته‌ شود و به‌ جهت‌ ما و به‌ جهت‌ تمامی‌ این‌ بقیه‌ نزد یهوه‌ خدای‌ خود مسألت‌ نمایی‌ زیرا كه‌ ما قلیلی‌ از كثیر باقی‌ مانده‌ایم‌ چنانكه‌ چشمانت‌ ما را می‌بیند.
3  تا یهوه‌ خدایت‌ ما را به‌ راهی‌ كه‌ باید برویم‌ و به‌ كاری‌ كه‌ باید بكنیم‌ اعلام‌ نماید.»
4  پس‌ ارمیای‌ نبی‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «شنیدم‌. اینك‌ من‌ برحسب‌ آنچه‌ به‌ من‌ گفته‌اید، نزد یهوه‌ خدای‌ شما مسألت‌ خواهم‌ نمود و هر چه‌ خداوند در جواب‌ شما بگوید به‌ شما اطلاع‌ خواهم‌ داد و چیزی‌ از شما باز نخواهم‌ داشت‌.»
5  ایشان‌ به‌ ارمیا گفتند: « خداوند در میان‌ ما شاهد راست‌ و امین‌ باشد كه‌ برحسب‌ تمامی‌ كلامی‌ كه‌ یهوه‌ خدایت‌ به‌ واسطه‌ تو نزد ما بفرستد عمل‌ خواهیم‌ نمود.
6  خواه‌ نیكو باشد و خواه‌ بد، كلام‌ یهوه‌ خدای‌ خود را كه‌ تو را نزد او می‌فرستیم‌ اطاعت‌ خواهیم‌ نمود تا آنكه‌ قول‌ یهوه‌ خدای‌ خود را اطاعت‌ نموده‌، برای‌ ما سعادتمندی‌ بشود.»
7  و بعد از ده‌ روز واقع‌ شد كه‌ كلام‌ خداوند بر ارمیا نازل‌ شد.
8  پس‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و همه‌ سرداران‌ لشكر كه‌ همراهش‌ بودند و تمامی‌ قوم‌ را از كوچك‌ و بزرگ‌ خطاب‌ كرده‌،
9  به‌ ایشان‌ گفت‌: «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ كه‌ شما مرا نزد وی‌ فرستادید تا دعای‌ شما را به‌ حضور او برسانم‌ چنین‌ می‌فرماید:
10  اگر فی‌الحقیقۀ در این‌ زمین‌ بمانید، آنگاه‌ شما را بنا نموده‌، منهدم‌ نخواهم‌ ساخت‌ و غرس‌ كرده‌، نخواهم‌ كَند، زیرا از بلایی‌ كه‌ به‌ شما رسانیدم‌ پشیمان‌ شدم‌.
11  از پادشاه‌ بابل‌ كه‌ از او بیم‌ دارید ترسان‌ مباشید. بلی‌ خداوند می‌گوید از او ترسان‌ مباشید زیرا كه‌ من‌ با شما هستم‌ تا شما را نجات‌ بخشم‌ و شما را از دست‌ اورهایی‌ دهم‌.
12  و من‌ بر شما رحمت‌ خواهم‌ فرمود تا او بر شما لطف‌ نماید و شما را به‌ زمین‌ خودتان‌ پس‌ بفرستد.
13  اما اگر گویید كه‌ در این‌ زمین‌ نخواهیم‌ ماند و اگر سخن‌ یهوه‌ خدای‌ خود را گوش‌ نگیرید،
14  و بگویید نی‌ بلكه‌ به‌ زمین‌ مصر خواهیم‌ رفت‌ زیرا كه‌ در آنجا جنگ‌ نخواهیم‌ دید و آواز كَرِنّا نخواهیم‌ شنید و برای‌ نان‌ گرسنه‌ نخواهیم‌ شد و در آنجا ساكن‌ خواهیم‌ شد،
15  پس‌ حال‌ بنابراین‌ ای‌ بقیه‌ یهودا كلام‌ خداوند را بشنوید: یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اگر به‌ رفتن‌ به‌ مصر جازم‌ می‌باشید و اگر در آنجا رفته‌، ساكن‌ شوید،
16  آنگاه‌ شمشیری‌ كه‌ از آن‌ می‌ترسید البته‌ آنجا در مصر به‌ شما خواهد رسید و قحطی‌ كه‌ از آن‌ هراسان‌ هستید، آنجا در مصر شما را خواهد دریافت‌ و در آنجا خواهید مرد.
17  و جمیع‌ كسانی‌ كه‌ برای‌ رفتن‌ به‌ مصر و سكونت‌ در آنجا جازم‌ شده‌اند، از شمشیر و قحط‌ و وبا خواهند مرد و اَحَدی‌ از ایشان‌ از آن‌ بلایی‌ كه‌ من‌ بر ایشان‌ می‌رسانم‌ باقی‌ نخواهد ماند و خلاصی‌ نخواهد یافت‌.
18  زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: چنانكه‌ خشم‌ و غضب‌ من‌ بر ساكنان‌ اورشلیم‌ ریخته‌ شد، همچنان‌ غضب‌ من‌ به‌ مجرّد ورود شما به‌ مصر بر شما ریخته‌ خواهد شد و شما مورد نفرین‌ و دهشت‌ و لعنت‌ و عار خواهید شد و این‌ مكان‌ را دیگر نخواهید دید.
19  ای‌ بقیه ‌یهودا خداوند به‌ شما می‌گوید به‌ مصر مروید، یقین‌ بدانید كه‌ من‌ امروز شما را تهدید نمودم‌.
20  زیرا خویشتن‌ را فریب‌ دادید چونكه‌ مرا نزد یهوه‌ خدای‌ خود فرستاده‌، گفتید كه‌ برای‌ ما نزد یهوه‌ خدای‌ ما مسألت‌ نما و ما را موافق‌ هر آنچه‌ یهوه‌ خدای‌ ما بگوید، مخبر ساز و آن‌ رابعمل‌ خواهیم‌ آورد.
21  پس‌ امروز شما را مخبر ساختم‌ اما شما نه‌ به‌ قول‌ یهوه‌ خدای‌ خود و نه‌ به‌ هیچ‌ چیزی‌ كه‌ به‌ واسطه‌ من‌ نزد شما فرستاد گوش‌ گرفتید.
22  پس‌ الا´ن‌ یقین‌ بدانید كه‌ شما در مكانی‌ كه‌ می‌خواهید بروید و در آن‌ ساكن‌ شوید از شمشیر و قحط‌ و وبا خواهید مرد.»


فصل   43

1  و چون‌ ارمیا فارغ‌ شد از گفتن‌ به‌ تمامی قوم‌، تمامی‌ كلام‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ را كه‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ آن‌ را به‌ واسطه‌ او نزد ایشان‌ فرستاده‌ بود، یعنی‌ جمیع‌ این‌ سخنان‌ را،
2  آنگاه‌ عَزَریا ابن‌ هُوشَعْیا و یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و جمیع‌ مردان‌ متكبّر، ارمیا را خطاب‌ كرده‌، گفتند: «تو دروغ‌ می‌گویی‌، یهوه‌ خدای‌ ما تو را نفرستاده‌ است‌ تا بگویی‌ به‌ مصر مروید و در آنجا سكونت‌ منمایید.
3  بلكه‌ باروك‌ بن‌ نیریا تو را بر ما برانگیخته‌ است‌ تا ما را به‌ دست‌ كلدانیان‌ تسلیم‌ نموده‌، ایشان‌ ما را بكشند و به‌ بابل‌ به‌ اسیری‌ ببرند.»
4  و یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و همه‌ سرداران‌ لشكر و تمامی‌ قوم‌ فرمان‌ خداوند را كه‌ در زمین‌ یهودا بمانند، اطاعت‌ ننمودند.
5  بلكه‌ یوحانان‌ بن‌ قاریح‌ و همه‌ سرداران‌ لشكر، بقیه‌ یهودا را كه‌ از میان‌ تمامی‌ امّت‌هایی‌ كه‌ در میان‌ آنها پراكنده‌ شده‌ بودند برگشته‌، در زمین‌ یهودا ساكن‌ شده‌ بودند گرفتند،
6  یعنی‌ مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ و دختران‌ پادشاه‌ و همه‌ كسانی‌ را كه‌ نبوزردان‌ رئیس‌ جلاّدان‌، به‌ جدلیا ابن‌ اخیقام‌ بن‌ شافان‌ سپرده‌ بود و ارمیای‌ نبی‌ و باروك‌ بن‌ نیریا را.
7  و به‌ زمین‌ مصر رفتند زیرا كه‌ قول‌ خداوند را گوش‌ نگرفتند و به‌ تَحْفَنْحِیس‌ آمدند.
8  پس‌ كلام‌ خداوند در تَحْفَنْحِیس‌ بر ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
9  «سنگهای‌ بزرگ‌ به‌ دست‌ خود بگیر و آنها را در نظر مردان‌ یهودا در سِعَه‌ای‌ كه‌ نزد دروازه‌ خانه‌ فرعون‌ در تحفنحیس‌ است‌ با گچ‌ بپوشان‌.
10  و به‌ ایشان‌ بگو كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ فرستاده‌، بنده‌ خود نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ را خواهم‌ گرفت‌ و كرسی‌ او را بر این‌ سنگهایی‌ كه‌ پوشانیدم‌ خواهم‌ نهاد و او سایبان‌ خود را بر آنها خواهد برافراشت‌.
11  و آمده‌، زمین‌ مصر را خواهد زد و آنانی‌ را كه‌ مستوجب‌ موت‌اند به‌ موت‌ و آنانی‌ را كه‌ مستوجب‌ اسیری‌اند به‌ اسیری‌ و آنانی‌ را كه‌ مستوجب‌ شمشیرند به‌ شمشیر (خواهد سپرد).
12  و آتشی‌ در خانه‌های‌ خدایان‌ مصر خواهم‌ افروخت‌ و آنها را خواهد سوزانید و به‌ اسیری‌ خواهد برد و خویشتن‌ را به‌ زمین‌ مصر ملبّس‌ خواهد ساخت‌ مثل‌ شبانی‌ كه‌ خویشتن‌ را به‌ جامه‌ خود ملبّس‌ سازد و از آنجا به‌ سلامتی‌ بیرون‌ خواهد رفت‌.
13  و تمثالهای‌ بیت‌شمس‌ را كه‌ در زمین‌ مصر است‌ خواهد شكست‌ و خانه‌های‌ خدایان‌ مصر را به‌ آتش‌ خواهد سوزانید.»


فصل   44

1  كلامی‌ كه‌ درباره‌ تمامی‌ یهود كه‌ در زمین‌ مصر ساكن‌ بودند و در مَجْدَل‌ و تَحْفَنْحِیس‌ و نوف‌ و زمین‌ فَتْرُوس‌ سكونت‌ داشتند، به‌ ارمیا نازل‌ شده‌، گفت‌:
2  «یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌فرماید: شما تمامی‌ بلایی‌ را كه‌ من‌ بر اورشلیم‌ و تمامی‌ شهرهای‌ یهودا وارد آوردم‌ دیدید كه‌ اینك‌ امروزخراب‌ شده‌ است‌ و ساكنی‌ در آنها نیست‌،
3  به‌ سبب‌ شرارتی‌ كه‌ كردند و خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آوردند از اینكه‌ رفته‌، بخور سوزانیدند و خدایان‌ غیر را كه‌ نه‌ ایشان‌ و نه‌ شما و نه‌ پدران‌ شما آنها را شناخته‌ بودید عبادت‌ نمودند.
4  و من‌ جمیع‌ بندگان‌ خود انبیا را نزد شما فرستادم‌ و صبح‌ زود برخاسته‌، ایشان‌ را ارسال‌ نموده‌، گفتم‌ این‌ رجاست‌ را كه‌ من‌ از آن‌ نفرت‌ دارم‌ بعمل‌ نیاورید.
5  اما ایشان‌ نشنیدند و گوش‌ خود را فرا نداشتند تا از شرارت‌ خود بازگشت‌ نمایند و برای‌ خدایان‌ غیر بخور نسوزانند.
6  بنابراین‌ خشم‌ و غضب‌ من‌ ریخته‌ و بر شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ افروخته‌ گردید كه‌ آنها مثل‌ امروز خراب‌ و ویران‌ گردیده‌ است‌.
7  پس‌ حال‌ یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: شما چرا این‌ شرارت‌ عظیم‌ را بر جان‌ خود وارد می‌آورید تا خویشتن‌ را از مرد و زن‌ و طفل‌ و شیرخواره‌ از میان‌ یهودا منقطع‌ سازید و از برای‌ خود بقیه‌ای‌ نگذارید؟
8  زیرا كه‌ در زمین‌ مصر كه‌ به‌ آنجا برای‌ سكونت‌ رفته‌اید برای‌ خدایان‌ غیر بخور سوزانیده‌، خشم‌ مرا به‌ اعمال‌ دستهای‌ خود به‌ هیجان‌ می‌آورید تا من‌ شما را منقطع‌ سازم‌ و شما در میان‌ تمامی‌ امّت‌های‌ زمین‌ مورد لعنت‌ و عار بشوید.
9  آیا شرارت‌ پدران‌ خود و شرارت‌ پادشاهان‌ یهودا و شرارت‌ زنان‌ ایشان‌ و شرارت‌ خود و شرارت‌ زنان‌ خویش‌ را كه‌ در زمین‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ بعمل‌ آوردید، فراموش‌ كرده‌اید؟
10  و تا امروز متواضع‌ نشده‌ و ترسان‌ نگشته‌اند و به‌ شریعت‌ و فرایض‌ من‌ كه‌ به‌ حضور شما و به‌ حضور پدران‌ شما گذاشته‌ام‌، سالك‌ نگردیده‌اند.
11  «بنابراین‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ روی‌ خود را بر شما به‌ بلا می‌گردانم‌ تا تمامی‌ یهودا را هلاك‌ كنم‌.
12  و بقیه‌ یهودا را كه‌ رفتن‌ به‌ مصر و ساكن‌ شدن‌ در آنجا را جزم‌ نموده‌اند، خواهم‌ گرفت‌ تا جمیع‌ ایشان‌ در زمین‌ مصر هلاك‌ شوند. و ایشان‌ به‌ شمشیر و قحط‌ خواهند افتاد و از خُرد و بزرگ‌ به‌ شمشیر و قحط‌ تلف‌ شده‌، خواهند مرد و مورد نفرین‌ و دهشت‌ و لعنت‌ و عار خواهند گردید.
13  و به‌ آنانی‌ كه‌ در زمین‌ مصر ساكن‌ شوند به‌ شمشیرو قحط‌ و وبا عقوبت‌ خواهم‌ رسانید. چنانكه‌ به‌ اورشلیم‌ عقوبت‌ رسانیدم‌.
14  و از بقیه‌ یهودا كه‌ به‌ زمین‌ مصر رفته‌، در آنجا سكونت‌ پذیرند احدی‌ خلاصی‌ نخواهد یافت‌ و باقی‌ نخواهد ماند تا به‌ زمین‌ یهودا كه‌ ایشان‌ مشتاق‌ برگشتن‌ و ساكن‌ شدن‌ در آنجا خواهند شد، مراجعت‌ نماید. زیرا احدی‌ از ایشان‌ غیر از ناجیان‌ مراجعت‌ نخواهد كرد.»
15  آنگاه‌ تمامی‌ مردانی‌ كه‌ آگاه‌ بودند كه‌ زنان‌ ایشان‌ برای‌ خدایان‌ غیر بخور می‌سوزانند و جمیع‌ زنانی‌ كه‌ حاضر بودند با گروهی‌ عظیم‌ و تمامی‌ كسانی‌ كه‌ در زمین‌ مصر در فَتْرُوس‌ ساكن‌ بودند، در جواب‌ ارمیا گفتند:
16  «ما تو را در این‌ كلامی‌ كه‌ به‌ اسم‌ خداوند به‌ ما گفتی‌ گوش‌ نخواهیم‌ گرفت‌.
17  بلكه‌ به‌ هر چیزی‌ كه‌ از دهان‌ ما صادر شود البته‌ عمل‌ خواهیم‌ نمود و برای‌ ملكه‌ آسمان‌ بخور سوزانیده‌، هدیه‌ ریختنی‌ به‌ جهت‌ او خواهیم‌ ریخت‌ چنانكه‌ خود ما و پدران‌ ما و پادشاهان‌ و سروران‌ ما در شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ می‌كردیم‌. زیرا كه‌ در آن‌ زمان‌ از نان‌ سیر شده‌، سعادتمند می‌بودیم‌ و بلا را نمی‌دیدیم‌.
18  اما از زمانی‌ كه‌ بخور سوزانیدن‌ را برای‌ ملكه‌ آسمان‌ و ریختن‌ هدایای‌ ریختنی‌ را به‌ جهت‌ او ترك‌ نمودیم‌، محتاج‌ همه‌ چیز شدیم‌ وبه‌ شمشیر و قحط‌ هلاك‌ گردیدیم‌.
19  و چون‌ به‌ جهت‌ ملكه‌ آسمان‌ بخور می‌سوزانیدیم‌ و هدیه‌ ریختنی‌ برای‌ او می‌ریختیم‌، آیا بی‌اطلاع‌ شوهران‌ خویش‌ قرصها به‌ شبیه‌ او می‌پختیم‌ و هدیه‌ ریختنی‌ به‌ جهت‌ او می‌ریختیم‌؟»
20  پس‌ ارمیا تمامی‌ قوم‌ را از مردان‌ و زنان‌ و همه‌ كسانی‌ كه‌ این‌ جواب‌ را بدو داده‌ بودند خطاب‌ كرده‌، گفت‌:
21  «آیا خداوند بخوری‌ را كه‌ شما و پدران‌ شما و پادشاهان‌ و سروران‌ شما و اهل‌ مُلك‌ در شهرهای‌ یهودا و كوچه‌های‌ اورشلیم‌ سوزانیدند، بیاد نیاورده‌ و آیا به‌ خاطر او خطور نكرده‌ است‌؟
22  چنانكه‌ خداوند به‌ سبب‌ شرارت‌ اعمال‌ شما و رجاساتی‌ كه‌ بعمل‌ آورده‌ بودید، دیگر نتوانست‌ تحمّل‌ نماید. لهذا زمین‌ شما ویران‌ و مورد دهشت‌ و لعنت‌ و غیرمسكون‌ گردیده‌، چنانكه‌ امروز شده‌ است‌.
23  چونكه‌ بخور سوزانیدید و به‌ خداوند گناه‌ ورزیده‌، به‌ قول‌ خداوند گوش‌ ندادید و به‌ شریعت‌ و فرایض‌ و شهادات‌ او سلوك‌ ننمودید، بنابراین‌ این‌ بلا مثل‌ امروز بر شما وارد شده‌ است‌.»
24  و ارمیا به‌ تمامی‌ قوم‌ و به‌ جمیع‌ زنان‌ گفت‌: «ای‌ تمامی‌ یهودا كه‌ در زمین‌ مصر هستید كلام‌ خداوند را بشنوید!
25  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: شما و زنان‌ شما هم‌ با دهان‌ خود تكلّم‌ می‌نمایید و هم‌ با دستهای‌ خود بجا می‌آورید و می‌گویید نذرهایی‌ را كه‌ كردیم‌ البته‌ وفا خواهیم‌ نمود و بخور برای‌ ملكه‌ آسمان‌ خواهیم‌ سوزانید و هدایای‌ ریختنی‌ برای‌ او خواهیم‌ ریخت‌. پس‌ نذرهای‌ خود را استوار خواهید كرد و نذرهای‌ خود را وفا خواهید نمود.
26  بنابراین‌ ای‌ تمامی‌ یهودا كه‌ در زمین‌ مصر ساكن‌ هستید، كلام‌ خداوند را بشنوید. اینك‌ خداوند می‌گوید: من‌ به‌ اسم‌ عظیم‌ خود قسم‌ خوردم‌ كه‌ اسم‌ من‌ بار دیگر به‌ دهان‌ هیچكدام‌ از یهود در تمامی‌ زمین‌ مصر آورده‌ نخواهد شد و نخواهند گفت‌: به‌ حیات‌ خداوند یهوه‌ قسم‌.
27  اینك‌ من‌ بر ایشان‌ به‌ بدی‌ مراقب‌ خواهم‌ بود و نه‌ به‌ نیكویی‌ تا جمیع‌ مردان‌ یهودا كه‌ در زمین‌ مصر می‌باشند به‌ شمشیر و قحط‌ هلاك‌ شده‌، تمام‌ شوند.
28  لیكن‌ عدد قلیلی‌ از شمشیر رهایی‌ یافته‌، از زمین‌ مصر به‌ زمین‌ یهودا مراجعت‌ خواهند نمود و تمامی‌ بقیه‌ یهودا كه‌ به‌ جهت‌ سكونت‌ آنجا در زمین‌ مصر رفته‌اند، خواهند دانست‌ كه‌ كلام‌ كدام‌ یك‌ از من‌ و ایشان‌ استوار خواهد شد.
29  و خداوند می‌گوید: این‌ است‌ علامت‌ برای‌ شما كه‌ من‌ در اینجا به‌ شما عقوبت‌ خواهم‌ رسانید تا بدانید كه‌ كلام‌ من‌ درباره‌ شما البته‌ به‌ بدی‌ استوار خواهد شد.
30  خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ فرعون‌ حُفْرَعْ پادشاه‌ مصر را به‌ دست‌ دشمنانش‌ و به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ او دارند تسلیم‌ خواهم‌ كرد. چنانكه‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا را به‌ دست‌ دشمنش‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ كه‌ قصد جان‌ او می‌داشت‌، تسلیم‌ نمودم‌.»


فصل   45

1  كلامی‌ كه‌ ارمیا نبی‌ به‌ باروك‌ بن‌ نیریا خطاب‌ كرده‌، گفت‌، هنگامی‌ كه‌ این‌ سخنان‌ را از دهان‌ ارمیا در سال‌ چهارم‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا در طومار نوشت‌:
2  «ای‌ باروك‌، یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ به‌ تو چنین‌می‌فرماید:
3  تو گفته‌ای‌ وای‌ بر من‌ زیرا خداوند بر درد من‌ غم‌ افزوده‌ است‌. از ناله‌ كشیدن‌ خسته‌ شده‌ام‌ و استراحت‌ نمی‌یابم‌.
4  او را چنین‌ بگو، خداوند چنین‌ می‌فرماید: آنچه‌ بنا كرده‌ام‌، منهدم‌ خواهم‌ ساخت‌ و آنچه‌ غرس‌ نموده‌ام‌ یعنی‌ تمامی‌ این‌ زمین‌ را، از ریشه‌ خواهم‌ كند.
5  و آیا تو چیزهای‌ بزرگ‌ برای‌ خویشتن‌ می‌طلبی‌؟ آنها را طلب‌ منما زیرا خداوند می‌گوید: اینك‌ من‌ بر تمامی‌ بشر بلا خواهم‌ رسانید. اما در هر جایی‌ كه‌ بروی‌ جانت‌ را به‌ تو به‌ غنیمت‌ خواهم‌ بخشید.»


فصل   46

1  كلام‌ خداوند درباره‌ امّت‌ها كه‌ به‌ ارمیا نازل‌ شد؛
2  درباره‌ مصر و لشكر فرعون‌ نِكُو كه‌ نزد نهر فرات‌ در كركمیش‌ بودند و نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ ایشان‌ را در سال‌ چهارم‌ یهویاقیم‌ بن‌ یوشیا پادشاه‌ یهودا شكست‌ داد:
3  «مجّن‌ و سپر را حاضر كنید و برای‌ جنگ‌ نزدیك‌ آیید.
4  ای‌ سواران‌ اسبان‌ را بیارایید و سوار شوید و با خُودهای‌ خود بایستید. نیزه‌ها را صیقل‌ دهید و زره‌ها را بپوشید.
5  خداوند می‌گوید: چرا ایشان‌ را می‌بینم‌ كه‌ هراسان‌ شده‌، به‌ عقب‌ برمی‌گردند و شجاعان‌ ایشان‌ خرد شده‌، بالكلّ منهزم‌ می‌شوند و به‌ عقب‌ نمی‌نگرند، زیرا كه‌ خوف‌ از هر طرف‌ می‌باشد.
6  تیزروان‌ فرار نكنند و زورآوران‌ رهایی‌ نیابند. بطرف‌ شمال‌ به‌ كنار نهر فرات‌ می‌لغزند و می‌افتند.
7  این‌ كیست‌ كه‌ مانند رود نیل‌ سیلان‌ كرده‌ است‌ و آبهای‌ او مثل‌ نهرهایش‌ متلاطم‌ می‌گردد؟
8  مصر مانند رود نیل‌ سیلان‌ كرده‌ است‌ و آبهایش‌ مثل‌ نهرها متلاطم‌ گشته‌، می‌گوید: من‌سیلان‌ كرده‌، زمین‌ را خواهم‌ پوشانید و شهر و ساكنانش‌ را هلاك‌ خواهم‌ ساخت‌.
9  ای‌ اسبان‌، برآیید و ای‌ ارابه‌ها تند بروید و شجاعان‌ بیرون‌ بروند. ای‌ اهل‌ حبش‌ و فُوت‌ كه‌ سپرداران‌ هستید و ای‌ لُودیان‌ كه‌ كمان‌ را می‌گیرید و آن‌ را می‌كشید.
10  زیرا كه‌ آن‌ روز روز انتقام‌ خداوند یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد كه‌ از دشمنان‌ خود انتقام‌ بگیرد. پس‌ شمشیر هلاك‌ كرده‌، سیر می‌شود و از خون‌ ایشان‌ مست‌ می‌گردد. زیرا خداوند یهوه‌ صبایوت‌ در زمین‌ شمال‌ نزد نهر فرات‌ ذبحی‌ دارد.
11  ای‌ باكره‌ دختر مصر به‌ جلعاد برآی‌ و بلسان‌ بگیر. درمانهای‌ زیاد را عبث‌ به‌ كار می‌بری‌. برای‌ تو علاج‌ نیست‌.
12  امّت‌ها رسوایی‌ تو را می‌شنوند و جهان‌ از ناله‌ تو پر شده‌ است‌ زیرا كه‌ شجاع‌ بر شجاع‌ می‌لغزد و هر دو ایشان‌ با هم‌ می‌افتند.»
13  كلامی‌ كه‌ خداوند درباره‌ آمدن‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ و مغلوب‌ ساختن‌ زمین‌ مصر به‌ ارمیا نبی‌ گفت‌:
14  «به‌ مصر خبر دهید و به‌ مَجْدَل‌ اعلام‌ نمایید و به‌ نُوف‌ و تَحْفَنْحِیس‌ اطلاع‌ دهید. بگویید برپا شوید و خویشتن‌ را آماده‌ سازید زیرا كه‌ شمشیر مجاورانت‌ را هلاك‌ كرده‌ است‌.
15  زورآورانت‌ چرا به‌ زیر افكنده‌ می‌شوند و نمی‌توانند ایستاد؟ زیرا خداوند ایشان‌ را پراكنده‌ ساخته‌ است‌.
16  بسیاری‌ را لغزانیده‌ است‌ و ایشان‌ بر یكدیگر می‌افتند، و می‌گویند: برخیزید و از شمشیر برّان‌ نزد قوم‌ خود و به‌ زمین‌ مولد خویش‌ برگردیم‌.
17  در آنجا فرعون‌، پادشاه‌ مصر را هالك‌ می‌نامند و فرصت‌ را از دست‌ داده‌ است‌.
18  پادشاه‌ كه‌ نام‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد،می‌گوید به‌ حیات‌ خودم‌ قسم‌ كه‌ او مثل‌ تابور، در میان‌ كوهها و مانند كَرْمَل‌، نزد دریا خواهد آمد.
19  ای‌ دختر مصر كه‌ در (امنیت‌) ساكن‌ هستی‌، اسباب‌ جلای‌ وطن‌ را برای‌ خود مهیا ساز زیرا كه‌ نوف‌ ویران‌ و سوخته‌ و غیرمسكون‌ گردیده‌ است‌.
20  مصر گوساله‌ بسیار نیكو منظر است‌ اما هلاكت‌ از طرف‌ شمال‌ می‌آید و می‌آید.
21  سپاهیان‌ به‌ مزد گرفته‌ او در میانش‌ مثل‌ گوساله‌های‌ پرواری‌ می‌باشند. زیرا كه‌ ایشان‌ نیز روتافته‌، با هم‌ فرار می‌كنند و نمی‌ایستند. چونكه‌ روز هلاكت‌ ایشان‌ و وقت‌ عقوبت‌ ایشان‌ بر ایشان‌ رسیده‌ است‌.
22  آوازه‌ آن‌ مثل‌ مار می‌رود زیرا كه‌ آنها با قوّت‌ می‌خرامند و با تبرها مثل‌ چوب‌ بُران‌ بر او می‌آیند.
23  خداوند می‌گوید كه‌ جنگل‌ او را قطع‌ خواهند نمود اگر چه‌ لایحْصی‌ می‌باشد. زیرا كه‌ ایشان‌ از ملخها زیاده‌ و از حدّ شماره‌ افزونند.
24  دختر مصر خجل‌ شده‌، به‌ دست‌ قوم‌ شمالی‌ تسلیم‌ گردیده‌ است‌.
25  یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ بر آمون‌ نُو و فرعون‌ و مصر و خدایانش‌ و پادشاهانش‌ یعنی‌ بر فرعون‌ و آنانی‌ كه‌ بر وی‌ توكّل‌ دارند، عقوبت‌ خواهم‌ رسانید.
26  و خداوند می‌گوید كه‌ ایشان‌ را به‌ دست‌ آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند، یعنی‌ به‌ دست‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ و به‌ دست‌ بندگانش‌ تسلیم‌ خواهم‌ كرد و بعد از آن‌، مثل‌ ایام‌ سابق‌ مسكون‌ خواهد شد.
27  اما تو ای‌ بنده‌ من‌ یعقوب‌ مترس‌ و ای‌ اسرائیل‌ هراسان‌ مشو زیرا اینك‌ من‌ تو را از جای‌ دور و ذریت‌ تو را از زمین‌ اسیری‌ ایشان‌ نجات‌ خواهم‌ داد و یعقوب‌ برگشته‌، در امنیت‌ و استراحت‌ خواهد بود و كسی‌ او رانخواهد ترسانید.
28  و خداوند می‌گوید: ای‌ بنده‌ من‌ یعقوب‌ مترس‌ زیرا كه‌ من‌ با تو هستم‌ و اگر چه‌ تمام‌ امّت‌ها را كه‌ تو را در میان‌ آنها پراكنده‌ ساخته‌ام‌ بالكل‌ هلاك‌ سازم‌ لیكن‌ تو را بالكل‌ هلاك‌ نخواهم‌ ساخت‌. بلكه‌ تو را به‌ انصاف‌ تأدیب‌ خواهم‌ نمود و تو را هرگز بی‌سزا نخواهم‌ گذاشت‌.»


فصل   47

1  كلام‌ خداوند درباره‌ فلسطینیان‌ كه برارمیا نبی‌ نازل‌ شد قبل‌ از آنكه‌ فرعون‌ غَزّه‌ را مغلوب‌ بسازد.
2  خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ آبها از شمال‌ برمی‌آید و مثل‌ نهری‌ سیلان‌ می‌كند و زمین‌ را با آنچه‌ در آن‌ است‌ و شهر و ساكنانش‌ را درمی‌گیرد. و مردمان‌ فریاد برمی‌آورند و جمیع‌ سكنه‌ زمین‌ وِلوِلَه‌ می‌نمایند
3  از صدای‌ سمهای‌ اسبان‌ زورآورش‌ و از غوغای‌ ارابه‌هایش‌ و شورش‌ چرخهایش‌. و پدران‌ به‌ سبب‌ سستی‌ دستهای‌ خود به‌ فرزندان‌ خویش‌ اعتنا نمی‌كنند.
4  به‌ سبب‌ روزی‌ كه‌ برای‌ هلاكت‌ جمیع‌ فلسطینیان‌ می‌آید كه‌ هر نصرت‌كننده‌ای‌ را كه‌ باقی‌ می‌ماند از صور و صیدون‌ منقطع‌ خواهد ساخت‌. زیرا خداوند فلسطینیان‌ یعنی‌ بقیه‌ جزیره‌ كَفْتور را هلاك‌ خواهد ساخت‌.
5  اهل‌ غَزَّه‌ بریده‌ مو گشته‌اند و اَشْقَلون‌ و بقیه‌ وادی‌ ایشان‌ هلاك‌ شده‌ است‌. تا به‌ كی‌ بدن‌ خود را خواهی‌ خراشید؟
6  آه‌ ای‌ شمشیر خداوند تا به‌ كی‌ آرام‌ نخواهی‌ گرفت‌؟ به‌ غلاف‌ خود برگشته‌، مستریح‌ و آرام‌ شو.
7  چگونه‌ می‌توانی‌ آرام‌ بگیری‌، با آنكه‌ خداوند تو را براَشْقَلون‌ و بر ساحل‌ دریا مأمور فرموده‌ و تو را به‌ آنجا تعیین‌ نموده‌ است‌؟»


فصل   48

1  درباره‌ موآب‌، یهوه‌ صبایوت‌ خدای اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: «وای‌ بر نَبُو زیرا كه‌ خراب‌ شده‌ است‌. قریه‌ تایم‌ خجل‌ و گرفتار گردیده‌ است‌. و مِسْجاب‌ رسوا و منهدم‌ گشته‌ است‌.
2  فخر موآب‌ زایل‌ شده‌، در حِشْبون‌ برای‌ وی‌ تقدیرهای‌ بد كردند. بیایید و او را منقطع‌ سازیم‌ تا دیگر قوم‌ نباشد. تو نیز ای‌ مَدْمِین‌ ساكت‌ خواهی‌ شد و شمشیر تو را تعاقب‌ خواهد نمود.
3  آواز ناله‌ از حُورُونایم‌ مسموع‌ می‌شود. هلاكت‌ و شكستگی‌ عظیم‌.
4  موآب‌ بهم‌ شكسته‌ است‌ و صغیرهای‌ او فریاد برمی‌آورند.
5  زیرا كه‌ به‌ فراز لُوحِیت‌ با گریه‌ سخت‌ برمی‌آیند و از سرازیری‌ حورونایم‌ صدای‌ شكست‌ یافتن‌ از دشمنان‌ شنیده‌ می‌شود.
6  بگریزید و جانهای‌ خود را برهانید و مثل‌ درخت‌ عَرْعَرْ در بیابان‌ باشید.
7  زیرا از این‌ جهت‌ كه‌ به‌ اعمال‌ و گنجهای‌ خویش‌ توكّل‌ نمودی‌ تو نیز گرفتار خواهی‌ شد. و كَمُوش‌ با كاهنان‌ و سرورانش‌ با هم‌ به‌ اسیری‌ خواهند رفت‌.
8  و غارت‌كننده‌ به‌ همه‌ شهرها خواهد آمد و هیچ‌ شهر خلاصی‌ نخواهد یافت‌ و برحسب‌ فرمان‌ خداوند اهل‌ وادی‌ تلف‌ خواهند شد و اهل‌ همواری‌ هلاك‌ خواهند گردید.
9  بالها به‌ موآب‌ بدهید تا پرواز نموده‌، بگریزد و شهرهایش‌ خراب‌ و غیرمسكون‌ خواهد شد.
10  ملعون‌ باد كسی‌ كه‌ كار خداوند را با غفلت‌ عمل‌ نماید و ملعون‌ باد كسی‌ كه‌ شمشیر خود رااز خون‌ باز دارد.
11  موآب‌ از طفولیت‌ خود مستریح‌ بوده‌ و بر دُردهای‌ خود نشسته‌ است‌ و از ظرف‌ به‌ ظرف‌ ریخته‌ نشده‌ و به‌ اسیری‌ نرفته‌ است‌. از این‌ سبب‌ طعمش‌ در او مانده‌ است‌ و خوشبویی‌ او تغییر نیافته‌ است‌.
12  بنابراین‌ اینك‌ خداوند می‌گوید: روزها می‌آید كه‌ من‌ ریزندگان‌ می‌فرستم‌ كه‌ او را بریزند و ظروف‌ او را خالی‌ كرده‌، مشكهایش‌ را پاره‌ خواهند نمود.
13  و موآب‌ از كموش‌ شرمنده‌ خواهد شد چنانكه‌ خاندان‌ اسرائیل‌ از بیت‌ئیل‌ كه‌ اعتماد ایشان‌ بود، شرمنده‌ شده‌اند.
14  چگونه‌ می‌گویید كه‌ ما شجاعان‌ و مردان‌ قوی‌ برای‌ جنگ‌ می‌باشیم‌؟
15  موآب‌ خراب‌ شده‌، دود شهرهایش‌ متصاعد می‌شود و جوانان‌ برگزیده‌اش‌ به‌ قتل‌ فرود می‌آیند. پادشاه‌ كه‌ نام‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد این‌ را می‌گوید:
16  رسیدن‌ هلاكت‌ موآب‌ نزدیك‌ است‌ و بلای‌ او بزودی‌ هر چه‌ تمام‌تر می‌آید.
17  ای‌ جمیع‌ مجاورانش‌ و همگانی‌ كه‌ نام‌ او را می‌دانید برای‌ وی‌ ماتم‌ گیرید. بگویید عصای‌ قوت‌ و چوبدستی‌ زیبایی‌ چگونه‌ شكسته‌ شده‌ است‌!
18  ای‌ دختر دیبُون‌ كه‌ (در امنیت‌) ساكن‌ هستی‌ از جلال‌ خود فرود آی‌ و در جای‌ خشك‌ بنشین‌ زیرا كه‌ غارت‌كننده‌ موآب‌ بر تو هجوم‌ می‌آورد و قلعه‌های‌ تو را منهدم‌ می‌سازد.
19  ای‌ تو كه‌ در عَروُعیر ساكن‌ هستی‌ به‌ سر راه‌ بایست‌ و نگاه‌ كن‌ و از فراریان‌ و ناجیان‌ بپرس‌ و بگو كه‌ چه‌ شده‌ است‌؟
20  موآب‌ خجل‌ شده‌، زیرا كه‌ شكست‌ یافته‌ است‌ پس‌ ولوله‌ و فریاد برآورید. در اَرْنون‌ اخبار نمایید كه‌ موآب‌ هلاك‌ گشته‌ است‌.
21  و داوری‌ بر زمینِ همواری‌ رسیده‌ است‌.بر حُولُونْ و یهْصَهْ و میفاعَتْ،
22  و بر دیبُون‌ و نَبُو و بَیتْدِبْلَتایم‌،
23  و بر قریه‌ تایم‌ و بیت‌جامُول‌ و بیت‌مَعُونْ،
24  و بر قَرْیوت‌ و بُصْرَه‌ و بر تمامی‌ شهرهای‌ بعید و قریبِ زمین‌ موآب‌.
25  « خداوند می‌گوید كه‌ شاخ‌ موآب‌ بریده‌ و بازویش‌ شكسته‌ شده‌ است‌.
26  او را مست‌ سازید زیرا به‌ ضدّ خداوند تكبّر می‌نماید. و موآب‌ در قی‌ خود غوطه‌ می‌خورد و او نیز مضحكه‌ خواهد شد.
27  آیا اسرائیل‌ برای‌ تو مضحكه‌ نبود؟ و آیا او در میان‌ دزدان‌ یافت‌ شد به‌ حدّی‌ كه‌ هر وقت‌ كه‌ درباره‌ او سخن‌ می‌گفتی‌ سر خود را می‌جنبانیدی‌؟
28  ای‌ ساكنان‌ موآب‌ شهرها را ترك‌ كرده‌، در صخره‌ ساكن‌ شوید و مثل‌ فاخته‌ای‌ باشید كه‌ آشیانه‌ خود را در كنار دهنه‌ مغاره‌ می‌سازد.
29  غرور موآب‌ و بسیاری‌ تكبّر او را و عظمت‌ و خُیلا و كبر و بلندی‌ دل‌ او را شنیدیم.
30  خداوند می‌گوید: خشم‌ او را می‌دانم‌ كه‌ هیچ‌ است‌ و فخرهای‌ او را كه‌ از آنها هیچ‌ برنمی‌آید.
31  بنابراین‌ برای‌ موآب‌ ولوله‌ خواهم‌ كرد و به‌ جهت‌ تمامی‌ موآب‌ فریاد برخواهم‌ آورد. برای‌ مردان‌ قیرحارَسْ ماتم‌ گرفته‌ خواهد شد.
32  برای‌ تو ای‌ مَوِ سِبْمَه‌ به‌ گریه‌ یعْزیر خواهم‌ گریست‌. شاخه‌های‌ تو از دریا گذشته‌ بود و به‌ دریاچه‌ یعزیر رسیده‌، بر میوه‌ها و انگورهایت‌ غارت‌كننده‌ هجوم‌ آورده‌ است‌.
33  شادی‌ و ابتهاج‌ از بستانها و زمین‌ موآب‌ برداشته‌ شد و شراب‌ را از چرخشتها زایل‌ ساختم‌ و كسی‌ آنها را به‌ صدای‌ شادمانی‌ به‌ پا نخواهد فشرد. صدای‌ شادمانی‌ صدای‌ شادمانی‌ نیست‌.
34  به‌ فریاد حشبون‌ آواز خود را تا اَلْعالَه‌ و یاهَصْ بلند كردند و از صوغر تا حُوُرونایم‌ عِجْلَت‌ شَلِیشیا، زیرا كه‌ آبهای‌ نِمریم‌ نیز خرابه‌ شده‌ است‌.
35  و خداوندمی‌گوید من‌ آنانی‌ را كه‌ در مكان‌های‌ بلند قربانی‌ می‌گذرانند و برای‌ خدایان‌ خود بخور می‌سوزانند از موآب‌ نابود خواهم‌ گردانید.
36  لهذا دل‌ من‌ به‌ جهت‌ موآب‌ مثل‌ نای‌ صدا می‌كند و دل‌ من‌ به‌ جهت‌ مردان‌ قیرحارس‌ مثل‌ نای‌ صدا می‌كند، چونكه‌ دولتی‌ كه‌ تحصیل‌ نمودند تلف‌ شده‌ است‌.
37  و هر سر بی‌ مو گشته‌ و هر ریش‌ تراشیده‌ شده‌ است‌ و همه‌ دستها خراشیده‌ و بر هر كمر پلاس‌ است‌.
38  بر همه‌ پشت‌بامهای‌ موآب‌ و در جمیع‌ كوچه‌هایش‌ ماتم‌ است‌ زیرا خداوند می‌گوید موآب‌ را مثل‌ ظرف‌ ناپسند شكسته‌ام‌.
39  چگونه‌ منهدم‌ شده‌ و ایشان‌ چگونه‌ ولوله‌ می‌كنند؟ و موآب‌ چگونه‌ به‌ رسوایی‌ پشت‌ داده‌ است‌؟ پس‌ موآب‌ برای‌ جمیع‌ مجاوران‌ خود مضحكه‌ و باعث‌ ترس‌ شده‌ است‌.
40  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: او مثل‌ عقاب‌ پرواز خواهد كرد و بالهای‌ خویش‌ را بر موآب‌ پهن‌ خواهد نمود.
41  شهرهایش‌ گرفتار و قلعه‌هایش‌ تسخیرشده‌، و دل‌ شجاعان‌ موآب‌ در آن‌ روز مثل‌ دل‌ زنی‌ كه‌ درد زه‌ داشته‌ باشد خواهد شد.
42  و موآب‌ خراب‌ شده‌، دیگر قوم‌ نخواهد بود چونكه‌ به‌ ضدّ خداوند تكبّر نموده‌ است‌.
43  خداوند می‌گوید: ای‌ ساكن‌ موآب‌ خوف‌ و حفره‌ و دام‌ پیش‌ روی‌ تو است‌.
44  آنكه‌ از ترس‌ بگریزد در حفره‌ خواهد افتاد و آنكه‌ از حفره‌ برآید گرفتار دام‌ خواهد شد، زیرا خداوند فرموده‌ است‌ كه‌ سال‌ عقوبت‌ ایشان‌ را بر ایشان‌ یعنی‌ بر موآب‌ خواهم‌ آورد.
45  فراریان‌ بی‌تاب‌ شده‌، در سایه‌ حشبون‌ ایستاده‌اند زیرا كه‌ آتش‌ از حَشْبُون‌ و نار از میان‌ سِیحُون‌ بیرون‌ آمده‌، حدود موآب‌ و فرق‌ سر فتنه‌انگیزان‌ را خواهد سوزانید.
46  وای‌ بر تو ای‌ موآب‌! قوم‌ كموش‌ هلاك‌شده‌اند زیرا كه‌ پسرانت‌ به‌ اسیری‌ و دخترانت‌ به‌ جلای‌ وطن‌ گرفتار گردیده‌اند.
47  لیكن‌ خداوند می‌گوید كه‌ در ایام‌ آخر، اسیران‌ موآب‌ را باز خواهم‌ آورد. حكم‌ درباره‌ موآب‌ تا اینجاست‌.»


فصل   49

1  درباره‌ بنی‌عمّون‌، خداوند چنین‌می‌گوید: «آیا اسرائیل‌ پسران‌ ندارد و آیا او را وارثی‌ نیست‌؟ پس‌ چرا مَلْكُم‌ جاد را به‌ تصرّف‌ آورده‌ و قوم‌ او در شهرهایش‌ ساكن‌ شده‌اند؟
2  لهذا اینك‌ خداوند می‌گوید: ایامی‌ می‌آید كه‌ نعره‌ جنگ‌ را در رَبّه‌ بنی‌عمّون‌ خواهم‌ شنوانید و تلّ ویران‌ خواهد گشت‌ و دهاتش‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ خواهد شد. و خداوند می‌گوید كه‌ اسرائیل‌ متصرّفان‌ خویش‌ را به‌ تصرّف‌ خواهد آورد.»
3  ای‌ حشبون‌ ولوله‌ كن‌، زیرا كه‌ عای‌ خراب‌ شده‌ است‌. ای‌ دهات‌ رَبّه‌ فریاد برآورید و پلاس‌ پوشیده‌، ماتم‌ گیرید و بر حصارها گردش‌ نمایید. زیرا كه‌ مَلْكُم‌ با كاهنان‌ و سروران‌ خود با هم‌ به‌ اسیری‌ می‌روند.
4  ای‌ دختر مرتّد چرا از وادیها یعنی‌ وادیهای‌ برومند خود فخر می‌نمایی‌؟ ای‌ تو كه‌ به‌ خزاین‌ خود توكّل‌ می‌نمایی‌ (و می‌گویی‌) كیست‌ كه‌ نزد من‌ تواند آمد؟
5  اینك‌ خداوند یهوه‌ صبایوت‌ می‌گوید: «من‌ از جمیع‌ مجاورانت‌ خوف‌ بر تو خواهم‌ آورد و هر یكی‌ از شما پیش‌ روی‌ خود پراكنده‌ خواهد شد و كسی‌ نخواهد بود كه‌ پراكندگان‌ را جمع‌ نماید.
6  لیكن‌ خداوند می‌گوید: بعد از این‌ اسیران‌ بنی‌عمّون‌ را باز خواهم‌ آورد.»
7  درباره‌ ادوم‌ یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: «آیا دیگر حكمت‌ در تیمان‌ نیست‌؟ و آیا مشورت‌ از فهیمان‌ زایل‌ شده‌ و حكمت‌ ایشان‌ نابود گردیده‌ است‌؟
8  ای‌ ساكنان‌ دَدان‌ بگریزید و رو تافته‌ در جایهای‌ عمیق‌ ساكن‌ شوید. زیرا كه‌ بلای‌ عیسو و زمان‌ عقوبت‌ وی‌ را بر او خواهم‌ آورد.
9  اگر انگورچینان‌ نزد تو آیند، آیا بعضی‌ خوشه‌ها را نمی‌گذارند؟ و اگر دزدان‌ در شب‌ (آیند)، آیا به‌ قدر كفایت‌ غارت‌ نمی‌نمایند؟
10  اما من‌ عیسو را برهنه‌ ساخته‌ و جایهای‌ مخفی‌ او را مكشوف‌ گردانیده‌ام‌ كه‌ خویشتن‌ را نتواند پنهان‌ كرد. ذریت‌ او و برادران‌ و همسایگانش‌ هلاك‌ شده‌اند و خودش‌ نابود گردیده‌ است‌.
11  یتیمان‌ خود را ترك‌ كن‌ و من‌ ایشان‌ را زنده‌ نگاه‌ خواهم‌ داشت‌ و بیوه‌زنانت‌ بر من‌ توكّل‌ بنمایند.
12  زیرا خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ آنانی‌ كه‌ رسم‌ ایشان‌ نبود كه‌ این‌ جام‌ را بنوشند، البته‌ خواهند نوشید و آیا تو بی‌سزا خواهی‌ ماند؟ بی‌سزا نخواهی‌ ماند بلكه‌ البته‌ خواهی‌ نوشید.
13  زیرا خداوند می‌گوید به‌ ذات‌ خودم‌ قسم‌ می‌خورم‌ كه‌ بُصْرَه‌ مورد دهشت‌ و عار و خرابی‌ و لعنت‌ خواهد شد و جمیع‌ شهرهایش‌ خرابه‌ ابدی‌ خواهد گشت‌.
14  از جانب‌ خداوند خبری‌ شنیدم‌ كه‌ رسولی‌ نزد امّت‌ها فرستاده‌ شده‌، (می‌گوید): جمع‌ شوید و بر او هجوم‌ آورید و برای‌ جنگ‌ برخیزید!
15  زیرا كه‌ هان‌ من‌ تو را كوچكترین‌ امّت‌ها و در میان‌ مردم‌ خوار خواهم‌ گردانید.
16  ای‌ كه‌ در شكافهای‌ صخره‌ ساكن‌ هستی‌ وبلندی‌ تلّها را گرفته‌ای‌، هیبت‌ تو و تكبّر دلت‌ تو را فریب‌ داده‌ است‌. اگر چه‌ مثل‌ عقاب‌ آشیانه‌ خود را بلند بسازی‌، خداوند می‌گوید كه‌ من‌ تو را از آنجا فرود خواهم‌ آورد.
17  و ادوم‌ محّل‌ تعّجب‌ خواهد گشت‌ به‌ حدی‌ كه‌ هركه‌ از آن‌ عبور نماید متحیر شده‌، به‌ سبب‌ همه‌ صدماتش‌ صفیر خواهد زد.
18  خداوند می‌گوید: چنانكه‌ سَدوم‌ و عَموره‌ و شهرهای‌ مجاور آنها واژگون‌ شده‌ است‌، همچنان‌ كسی‌ در آنجا ساكن‌ نخواهد شد و احدی‌ از بنی‌آدم‌ در آن‌ مأوا نخواهد گزید.
19  اینك‌ او مثل‌ شیر از طغیان‌ اردن‌ به‌ آن‌ مسكن‌ منیع‌ برخواهد آمد، زیرا كه‌ من‌ وی‌ را در لحظه‌ای‌ از آنجا خواهم‌ راند. و كیست‌ آن‌ برگزیده‌ای‌ كه‌ او را بر آن‌ بگمارم‌؟ زیرا كیست‌ كه‌ مثل‌ من‌ باشد و كیست‌ كه‌ مرا به‌ محاكمه‌ بیاورد و كیست‌ آن‌ شبانی‌ كه‌ به‌ حضور من‌ تواند ایستاد؟»
20  بنابراین‌ مشورت‌ خداوند را كه‌ درباره‌ ادوم‌ نموده‌ است‌ و تقدیرهای‌ او را كه‌ درباره‌ ساكنان‌ تیمان‌ فرموده‌ است‌ بشنوید. البته‌ ایشان‌ صغیران‌ گله‌ را خواهند ربود و هر آینه‌ مسكن‌ ایشان‌ را برای‌ ایشان‌ خراب‌ خواهد ساخت‌.
21  از صدای‌ افتادن‌ ایشان‌ زمین‌ متزلزل‌ گردید و آواز فریاد ایشان‌ تا به‌ بحر قلزم‌ مسموع‌ شد.
22  اینك‌ او مثل‌ عقاب‌ برآمده‌، پرواز می‌كند و بالهای‌ خویش‌ را بر بصره‌ پهن‌ می‌نماید و دل‌ شجاعان‌ ادوم‌ در آن‌ روز مثل‌ دل‌ زنی‌ كه‌ درد زه‌ داشته‌ باشد خواهد شد.
23  درباره‌ دمشق‌: «حَمات‌ و اَرْفاد خجل‌ گردیده‌اند زیرا كه‌ خبر بد شنیده‌، گداخته‌ شده‌اند.بر دریا اضطراب‌ است‌ و نمی‌تواند آرام‌ شود.
24  دمشق‌ ضعیف‌ شده‌، روبه‌فرار نهاده‌ و لرزه‌ او را درگرفته‌ است‌. آلام‌ و دردها او را مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید گرفته‌ است‌.
25  چگونه‌ شهر نامور و قریه‌ ابتهاج‌ من‌ متروك‌ نشده‌ است‌؟
26  لهذا یهُوَه‌ صبایوت‌ می‌گوید: جوانان‌ او در كوچه‌هایش‌ خواهند افتاد و همه‌ مردان‌ جنگی‌ او در آن‌ روز هلاك‌ خواهند شد.
27  و من‌ آتش‌ در حصارهای‌ دمشق‌ خواهم‌ افروخت‌ و قصرهای‌ بِنْهَدَدْ را خواهد سوزانید.»
28  درباره‌ قیدار و ممالك‌ حاصور كه‌ نَبُوكَدْرَصَّرْ پادشاه‌ بابِل‌ آنها را مغلوب‌ ساخت‌، خداوند چنین‌ می‌گوید: «برخیزید و برقیدار هجوم‌ آورید و بنی‌مشرق‌ را تاراج‌ نمایید.
29  خیمه‌ها و گله‌های‌ ایشان‌ را خواهند گرفت‌. پرده‌ها و تمامی‌ اسباب‌ و شتران‌ ایشان‌ را برای‌ خویشتن‌ خواهند بُرد و بر ایشان‌ ندا خواهند داد كه‌ خوف‌ از هر طرف‌!
30  بگریزید و به‌ زودی‌ هر چه‌ تمامتر فرار نمایید. ای‌ ساكنان‌ حاصور در جایهای‌ عمیق‌ ساكن‌ شوید. زیرا خداوند می‌گوید: نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ به‌ ضدّ شما مشورتی‌ كرده‌ و به‌ خلاف‌ شما تدبیری‌ نموده‌ است‌.
31  خداوند فرموده‌ است‌ كه‌ برخیزید و بر امّت‌ مطمئن‌ كه‌ در امنیت‌ ساكن‌اند هجوم‌ آورید. ایشان‌ را نه‌ دروازه‌ها و نه‌ پشت‌بندها است‌ و به‌ تنهایی‌ ساكن‌ می‌باشند.
32  خداوند می‌گوید كه‌ شتران‌ ایشان‌ تاراج‌ و كثرت‌ مواشی‌ ایشان‌ غارت‌ خواهد شد و آنانی‌ را كه‌ گوشه‌های‌ موی‌ خود رامی‌تراشند بسوی‌ هر باد پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ و هلاكت‌ ایشان‌ را از هر طرف‌ ایشان‌ خواهم‌ آورد.
33  و حاصور مسكن‌ شغالها و ویرانه‌ ابدی‌ خواهد شد به‌ حدی‌ كه‌ كسی‌ در آن‌ ساكن‌ نخواهد گردید و احدی‌ از بنی‌آدم‌ در آن‌ مأوا نخواهد گزید.»
34  كلام‌ خداوند درباره‌ عیلام‌ كه‌ بر ارمیا نبی‌ در ابتدای‌ سلطنت‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا نازل‌ شده‌، گفت‌:
35  «یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ كمان‌ عیلام‌ و مایه‌ قوّت‌ ایشان‌ را خواهم‌ شكست‌.
36  و چهار باد را از چهار سمت‌ آسمان‌ بر عیلام‌ خواهم‌ وزانید و ایشان‌ را بسوی‌ همه‌ این‌ بادها پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ به‌ حدی‌ كه‌ هیچ‌ امّتی‌ نباشد كه‌ پراكندگان‌ عیلام‌ نزد آنها نیایند.
37  و اهل‌ عیلام‌ را به‌ حضور دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ حضور آنانی‌ كه‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند مشوّش‌ خواهم‌ ساخت‌. و خداوند می‌گوید كه‌ بر ایشان‌ بلا یعنی‌ حدّت‌ خشم‌ خویش‌ را وارد خواهم‌ آورد و شمشیر را در عقب‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد تا ایشان‌ را بالكلّ هلاك‌ سازم‌.
38  و خداوند می‌گوید: من‌ كرسی‌ خود را در عیلام‌ برپا خواهم‌ نمود و پادشاه‌ و سروران‌ را از آنجا نابود خواهم‌ ساخت‌.
39  لیكن‌ خداوند می‌گوید: در ایام‌ آخر اسیران‌ عیلام‌ را باز خواهم‌ آورد.»


فصل   50

1  كلامی‌ كه‌ خداوند درباره‌ بابل‌ و زمین كلدانیان‌ به‌ واسطه‌ ارمیا نبی‌ گفت‌:
2  «در میان‌ امّت‌ها اخبار و اعلام‌ نمایید، عَلَمی ‌برافراشته‌، اعلام‌ نمایید و مخفی‌ مدارید. بگویید كه‌ بابل‌ گرفتار شده‌، و بیل‌ خجل‌ گردیده‌ است‌. مَرُوْدَك‌ خرد شده‌ و اَصنام‌ او رسوا و بتهایش‌ شكسته‌ گردیده‌ است‌،
3  زیرا كه‌ امّتی‌ از طرف‌ شمال‌ بر او می‌آید و زمینش‌ را ویران‌ خواهد ساخت‌ به‌ حدی‌ كه‌ كسی‌ در آن‌ ساكن‌ نخواهد شد و هم‌ انسان‌ و هم‌ بهایم‌ فرار كرده‌، خواهند رفت‌.
4  خداوند می‌گوید كه‌ در آن‌ ایام‌ و در آن‌ زمان‌ بنی‌اسرائیل‌ و بنی‌یهودا با هم‌ خواهند آمد. ایشان‌ گریه‌كنان‌ خواهند آمد و یهوه‌ خدای‌ خود را خواهند طلبید.
5  و رویهای‌ خود را بسوی‌ صهیون‌ نهاده‌، راه‌ آن‌ را خواهند پرسید و خواهند گفت‌ بیایید و به‌ عهد ابدی‌ كه‌ فراموش‌ نشود به‌ خداوند ملصق‌ شویم‌.
6  «قوم‌ من‌ گوسفندان‌ گم‌شده‌ بودند و شبانان‌ ایشان‌ ایشان‌ را گمراه‌ كرده‌، بر كوهها آواره‌ ساختند. از كوه‌ به‌ تلّ رفته‌، آرامگاه‌ خود را فراموش‌ كردند.
7  هر كه‌ ایشان‌ را می‌یافت‌ ایشان‌ را می‌خورد و دشمنان‌ ایشان‌ می‌گفتند كه‌ گناه‌ نداریم‌ زیرا كه‌ به‌ یهوه‌ كه‌ مسكن‌ عدالت‌ است‌ و به‌ یهوه‌ كه‌ امید پدران‌ ایشان‌ بود، گناه‌ ورزیدند.
8  از میان‌ بابل‌ فرار كنید و از زمین‌ كلدانیان‌ بیرون‌ آیید. و مانند بزهای‌ نر پیش‌ روی‌ گله‌ راه‌ روید.
9  زیرا اینك‌ من‌ جمعیت‌ امّت‌های‌ عظیم‌ را از زمین‌ شمال‌ برمی‌انگیزانم‌ و ایشان‌ را بر بابل‌ می‌آورم‌ و ایشان‌ در برابر آن‌ صف‌آرایی‌ خواهند نمود و در آنوقت‌ گرفتار خواهد شد. تیرهای‌ ایشان‌ مثل‌ تیرهای‌ جبّار هلاك‌كننده‌ كه‌ یكی‌ از آنها خالی‌ برنگردد خواهد بود.
10  خداوند می‌گوید كه‌ كلدانیان‌ تاراج‌ خواهند شد و هر كه‌ ایشان‌ راغارت‌ نماید سیر خواهد گشت‌.
11  زیرا شما ای‌ غارت‌كنندگان‌ میراث‌ من‌ شادی‌ و وجد كردید و مانند گوساله‌ای‌ كه‌ خرمن‌ را پایمال‌ كند، جست‌ و خیز نمودید و مانند اسبان‌ زورآور شیهه‌ زدید.
12  مادر شما بسیار خجل‌ خواهد شد و والده‌ شما رسوا خواهد گردید. هان‌ او مؤخر امّت‌ها و بیابان‌ و زمین‌ خشك‌ و عَرَبه‌ خواهد شد.
13  به‌ سبب‌ خشم‌ خداوند مسكون‌ نخواهد شد بلكه‌ بالكلّ ویران‌ خواهد گشت‌. و هر كه‌ از بابل‌ عبور نماید متحیر شده‌، به‌ جهت‌ تمام‌ بلایایش‌ صفیر خواهد زد.
14  ای‌ جمیع‌ كمان‌داران‌ در برابر بابل‌ از هر طرف‌ صف‌آرایی‌ نمایید. تیرها بر او بیندازید و دریغ‌ منمایید زیرا به‌ خداوند گناه‌ ورزیده‌ است‌.
15  از هر طرف‌ بر او نعره‌ زنید چونكه‌ خویشتن‌ را تسلیم‌ نموده‌ است‌. حصارهایش‌ افتاده‌ و دیوارهایش‌ منهدم‌ شده‌ است‌ زیرا كه‌ این‌ انتقام‌ خداوند است‌. پس‌ از او انتقام‌ بگیرید و بطوری‌ كه‌ او عمل‌ نموده‌ است‌ همچنان‌ با او عمل‌ نمایید.
16  و از بابل‌، برزگران‌ و آنانی‌ را كه‌ داس‌ را در زمان‌ درو بكار می‌برند منقطع‌ سازید. و از ترس‌ شمشیر برنده‌ هركس‌ بسوی‌ قوم‌ خود توجه‌ نماید و هر كس‌ به‌ زمین‌ خویش‌ بگریزد.
17  «اسرائیل‌ مثل‌ گوسفند، پراكنده‌ گردید. شیران‌ او را تعاقب‌ كردند. اول‌ پادشاه‌ آشور او را خورد و آخر این‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ استخوانهای‌ او را خرد كرد.»
18  بنابراین‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ بر پادشاه‌ بابل‌ و بر زمین‌ او عقوبت‌ خواهم‌ رسانید چنانكه‌ بر پادشاه‌ آشور عقوبت‌ رسانیدم‌.
19  و اسرائیل‌ را به‌ مرتع‌ خودش‌ باز خواهم‌ آوردو در كرمل‌ و باشان‌ خواهد چرید و بر كوهستان‌ افرایم‌ و جلعاد جان‌ او سیر خواهد شد.
20  خداوند می‌گوید كه‌ در آن‌ ایام‌ و در آن‌ زمان‌ عصیان‌ اسرائیل‌ را خواهند جست‌ و نخواهد بود و گناه‌ یهودا را اما پیدا نخواهد شد، زیرا آنانی‌ را كه‌ باقی‌ می‌گذارم‌ خواهم‌ آمرزید.
21  «بر زمین‌ مِراتایم‌ برآی‌ یعنی‌ بر آن‌ و بر ساكنان‌ فَقُوْد. خداوند می‌گوید: بكش‌ و ایشان‌ را تعاقب‌ نموده‌، بالكلّ هلاك‌ كن‌ و موافق‌ هر آنچه‌ من‌ تو را امر فرمایم‌ عمل‌ نما.
22  آواز جنگ‌ و شكست‌ عظیم‌ در زمین‌ است‌.
23  كوپال‌ تمام‌ جهان‌ چگونه‌ بریده‌ و شكسته‌ شده‌ و بابل‌ در میان‌ امّت‌ها چگونه‌ ویران‌ گردیده‌ است‌.
24  ای‌ بابل‌ از برای‌ تو دام‌ گستردم‌ و تو نیز گرفتار شده‌، اطلاع‌ نداری‌. یافت‌ شده‌، تسخیر گشته‌ای‌ چونكه‌ با خداوند مخاصمه‌ نمودی‌.
25  خداوند اسلحه‌خانه‌ خود را گشوده‌، اسلحه‌ خشم‌ خویش‌ را بیرون‌ آورده‌ است‌. زیرا خداوند یهوه‌ صبایوت‌ با زمین‌ كلدانیان‌ كاری‌ دارد.
26  بر او از همه‌ اطراف‌ بیایید و انبارهای‌ او را بگشایید، او را مثل‌ توده‌های‌ انباشته‌ بالكلّ هلاك‌ سازید و چیزی‌ از او باقی‌ نماند.
27  همه‌ گاوانش‌ را به‌ سلاّخ‌خانه‌ فرود آورده‌، بكشید. وای‌ بر ایشان‌! زیرا كه‌ یوم‌ ایشان‌ و زمان‌ عقوبت‌ ایشان‌ رسیده‌ است‌.
28  آواز فراریان‌ و نجات‌یافتگان‌ از زمین‌ بابل‌ مسموع‌ می‌شود كه‌ از انتقام‌ یهوه‌ خدای‌ ما و انتقام‌ هیكل‌ او در صهیون‌ اخبار می‌نمایند.
29  تیراندازان‌ را به‌ ضدّ بابل‌ جمع‌ كنید. ای‌ همگانی‌ كه‌ كمان‌ را زه‌ می‌كنید، در برابر او از هر طرف‌ اردو زنید تا احدی‌ رهایی‌ نیابد و بر وفق‌ اعمالش‌ او را جزادهید و مطابق‌ هر آنچه‌ كرده‌ است‌ به‌ او عمل‌ نمایید. زیرا كه‌ به‌ ضدّ خداوند و به‌ ضدّ قدّوس‌ اسرائیل‌ تكبّر نموده‌ است‌.
30  لهذا خداوند می‌گوید كه‌ جوانانش‌ در كوچه‌هایش‌ خواهند افتاد و جمیع‌ مردان‌ جنگی‌اش‌ در آن‌ روز هلاك‌ خواهند شد.
31  «اینك‌ خداوند یهوه‌ صبایوت‌ می‌گوید: ای‌ متكبّرْ من‌ بر ضدّ تو هستم‌. زیرا كه‌ یوم‌ تو و زمانی‌ كه‌ به‌ تو عقوبت‌ برسانم‌ رسیده‌ است‌.
32  و آن‌ متكبّر لغزش‌ خورده‌، خواهد افتاد و كسی‌ او را نخواهد برخیزانید و آتش‌ در شهرهایش‌ خواهم‌ افروخت‌ كه‌ تمامی‌ حوالی‌ آنها را خواهد سوزانید.
33  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: بنی‌اسرائیل‌ و بنی‌یهودا با هم‌ مظلوم‌ شدند و همه‌ آنانی‌ كه‌ ایشان‌ را اسیر كردند ایشان‌ را محكم‌ نگاه‌ می‌دارند و از رها كردن‌ ایشان‌ ابا می‌نمایند.
34  اما ولّی‌ ایشان‌ كه‌ اسم‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد زورآور است‌ و دعوی‌ ایشان‌ را البته‌ انجام‌ خواهد داد و زمین‌ را آرامی‌ خواهد بخشید و ساكنان‌ بابل‌ را بی‌آرام‌ خواهد ساخت‌.
35  خداوند می‌گوید: شمشیری‌ بر كلدانیان‌ است‌ و بر ساكنان‌ بابل‌ و سرورانش‌ و حكیمانش‌.
36  شمشیری‌ بر كاذبان‌ است‌ و احمق‌ خواهند گردید. شمشیری‌ بر جبّاران‌ است‌ و مشوّش‌ خواهند شد.
37  شمشیری‌ بر اسبانش‌ و بر ارابه‌هایش‌ می‌باشد و بر تمامی‌ مخلوق‌ مختلف‌ كه‌ در میانش‌ هستند و مثل‌ زنان‌ خواهند شد. شمشیری‌ بر خزانه‌هایش‌ است‌ و غارت‌ خواهد شد.
38  خشكسالی‌ بر آبهایش‌ می‌باشد و خشك‌ خواهد شد زیرا كه‌ آن‌ زمین‌ بتها است‌ و بر اصنام‌ دیوانه‌ شده‌اند.
39  بنابراین‌ وحوش‌ صحرا با گرگان‌ ساكن‌ خواهند شد و شترمرغ‌ در آن‌ سكونت‌ خواهد داشت‌ و بعد از آن‌ تا به‌ ابد مسكون‌ نخواهد شد و نسلاً بعد نسل‌ معمور نخواهد گردید.»
40  خداوند می‌گوید: «چنانكه‌ خدا سدوم‌ و عموره‌ و شهرهای‌ مجاور آنها را واژگون‌ ساخت‌، همچنان‌ كسی‌ آنجا ساكن‌ نخواهد شد و احدی‌ از بنی‌آدم‌ در آن‌ مأوا نخواهد گزید.
41  اینك‌ قومی‌ از طرف‌ شمال‌ می‌آیند و امّتی‌ عظیم‌ و پادشاهان‌ بسیار از كرانه‌های‌ جهان‌ برانگیخته‌ خواهند شد.
42  ایشان‌ كمان‌ و نیزه‌ خواهند گرفت‌. ایشان‌ ستم‌پیشه‌ هستند و ترحم‌ نخواهند نمود. آواز ایشان‌ مثل‌ شورش‌ دریا است‌ و بر اسبان‌ سوار شده‌، در برابر تو ای‌ دختر بابل‌ مثل‌ مردان‌ جنگی‌ صف‌آرایی‌ خواهند نمود.
43  پادشاه‌ بابل‌ آوازه‌ ایشان‌ را شنید و دستهایش‌ سست‌ گردید. و اَلَم‌ و درد او را مثل‌ زنی‌ كه‌ می‌زاید در گرفته‌ است‌.
44  اینك‌ او مثل‌ شیر از طغیان‌ اردن‌ به‌ آن‌ مسكن‌ منیع‌ برخواهد آمد زیرا كه‌ من‌ ایشان‌ را در لحظه‌ای‌ از آنجا خواهم‌ راند. و كیست‌ آن‌ برگزیده‌ای‌ كه‌ او را بر آن‌ بگمارم‌؟ زیرا كیست‌ كه‌ مثل‌ من‌ باشد و كیست‌ كه‌ مرا به‌ محاكمه‌ بیاورد و كیست‌ آن‌ شبانی‌ كه‌ به‌ حضور من‌ تواند ایستاد؟»
45  بنابراین‌ مشورت‌ خداوند را كه‌ درباره‌ بابل‌ نموده‌ است‌ و تقدیرهای‌ او را كه‌ درباره‌ زمین‌ كلدانیان‌ فرموده‌ است‌ بشنوید. البته‌ ایشان‌ صغیران‌ گله‌ را خواهند ربود و هر آینه‌ مسكن‌ ایشان‌ را برای‌ ایشان‌ خراب‌ خواهد ساخت.
46  از صدای‌ تسخیر بابل‌ زمین‌ متزلزل‌ شد و آواز آن‌ در میان‌ امّت‌ها مسموع‌ گردید.


فصل   51

1  خداوند چنین‌ می‌گوید: «اینك‌ من‌ بر بابل‌ و بر ساكنان‌ وسط‌ مقاومت‌ كنندگانم‌ بادی‌ مهلك‌ بر می‌انگیزانم‌.
2  و من‌ بر بابل‌ خرمن‌كوبان‌ خواهم‌ فرستاد و آن‌ را خواهند كوبید و زمین‌ آن‌ را خالی‌ خواهند ساخت‌ زیرا كه‌ ایشان‌ در روز بلا آن‌ را از هر طرف‌ احاطه‌ خواهند كرد.
3  تیرانداز بر تیرانداز و بر آنكه‌ به‌ زره‌ خویش‌ مفتخر می‌باشد، تیر خود را بیندازد. و بر جوانان‌ آن‌ ترحّم‌ منمایید بلكه‌ تمام‌ لشكر آن‌ را بالكلّ هلاك‌ سازید.
4  و ایشان‌ بر زمین‌ كلدانیان‌ مقتول‌ و در كوچه‌هایش‌ مجروح‌ خواهند افتاد.
5  زیرا كه‌ اسرائیل‌ و یهودا از خدای‌ خویش‌ یهوه‌ صبایوت‌ متروك‌ نخواهند شد، اگر چه‌ زمین‌ ایشان‌ از گناهی‌ كه‌ به‌ قدّوس‌ اسرائیل‌ ورزیده‌اند پُر شده‌ است‌.
6  از میان‌ بابل‌ بگریزید و هر كس‌ جان‌ خود را برهاند مبادا در گناه‌ آن‌ هلاك‌ شوید. زیرا كه‌ این‌ زمان‌ انتقام‌ خداوند است‌ و او مكافات‌ به‌ آن‌ خواهد رسانید.
7  بابل‌ در دست‌ خداوند جام‌ طلایی‌ است‌ كه‌ تمام‌ جهان‌ را مست‌ می‌سازد. امّت‌ها از شرابش‌ نوشیده‌، و از این‌ جهت‌ امّت‌ها دیوانه‌ گردیده‌اند.
8  بابل‌ به‌ ناگهان‌ افتاده‌ و شكسته‌ شده‌ است‌ برای‌ آن‌ ولوله‌ نمایید. بَلَسان‌ به‌ جهت‌ جراحت‌ آن‌ بگیرید كه‌ شاید شفا یابد.
9  بابل‌ را معالجه‌ نمودیم‌ اما شفا نپذیرفت‌. پس‌ آن‌ را ترك‌ كنید و هر كدام‌ از ما به‌ زمین‌ خود برویم‌ زیرا كه‌ داوری‌ آن‌ به‌ آسمانها رسیده‌ و به‌ افلاك‌ بلند شده‌ است‌.
10  خداوند عدالت‌ ما را مكشوف‌ خواهد ساخت‌. پس‌ بیایید و اعمال‌ یهوه‌ خدای‌ خویش‌ را در صهیون‌ اخبار نماییم‌.
11  تیرها را تیز كنید و سپرها را به‌ دست‌ گیریدزیرا خداوند روح‌ پادشاهان‌ مادیان‌ را برانگیخته‌ است‌ و فكر او به‌ ضدّ بابل‌ است‌ تا آن‌ را هلاك‌ سازد. زیرا كه‌ این‌ انتقام‌ خداوند و انتقام‌ هیكل‌ او می‌باشد.
12  بر حصارهای‌ بابل‌، عَلَمها برافرازید و آن‌ را نیكو حراست‌ نموده‌، كشیكچیان‌ قرار دهید و كمین‌ بگذارید. زیرا خداوند قصد نموده‌ و هم‌ آنچه‌ را كه‌ درباره‌ ساكنان‌ بابل‌ گفته‌ به‌ عمل‌ آورده‌ است‌.
13  ای‌ كه‌ بر آبهای‌ بسیار ساكنی‌ و از گنجها معمور می‌باشی‌! عاقبت‌ تو و نهایت‌ طمع‌ تو رسیده‌ است‌!
14  یهوه‌ صبایوت‌ به‌ ذات‌ خود قسم‌ خورده‌ است‌ كه‌ من‌ تو را از مردمان‌ مثل‌ ملخ‌ پر خواهم‌ ساخت‌ و بر تو گلبانگ‌ خواهند زد.
15  «او زمین‌ را به‌ قوّت‌ خود ساخت‌ و ربع‌ مسكون‌ را به‌ حكمت‌ خویش‌ استوار نمود. و آسمانها را به‌ عقل‌ خود گسترانید.
16  چون‌ آواز می‌دهد غوغای‌ آبها در آسمان‌ پدید می‌آید. ابرها از اقصای‌ زمین‌ برمی‌آورد و برقها برای‌ باران‌ می‌سازد و باد را از خزانه‌های‌ خود بیرون‌ می‌آورد.
17  جمیع‌ مردمان‌ وحشی‌اند و معرفت‌ ندارند و هر كه‌ تمثالی‌ می‌سازد خجل‌ خواهد شد. زیرا كه‌ بت‌ ریخته‌ شده‌ او دروغ‌ است‌ و در آن‌ هیچ‌ نفس‌ نیست‌.
18  آنها باطل‌ و كار مسخره‌ می‌باشد. در روزی‌ كه‌ به‌ محاكمه‌ می‌آیند تلف‌ خواهند شد.
19  او كه‌ نصیب‌ یعقوب‌ است‌ مثل‌ آنها نمی‌باشد. زیرا كه‌ او سازنده‌ همه‌ موجودات‌ است‌ و (اسرائیل‌) عصای‌ میراث‌ وی‌ است‌ و اسم‌ او یهوه‌ صبایوت‌ می‌باشد.
20  «تو برای‌ من‌ كوپال‌ و اسلحه‌ جنگ‌ هستی‌. پس‌ از تو امّت‌ها را خرد خواهم‌ ساخت‌ و از تو ممالك‌ را هلاك‌ خواهم‌ نمود.
21  و از تو اسب‌ وسوارش‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌ و از تو ارابه‌ و سوارش‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌.
22  و از تو مرد و زن‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌ و از تو پیر و طفل‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌ و از تو جوان‌ و دوشیزه‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌.
23  و از تو شبان‌ و گله‌اش‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌. و از تو خیشران‌ و گاوانش‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌. و از تو حاكمان‌ و والیان‌ را خرد خواهم‌ ساخت‌.
24  و خداوند می‌گوید: به‌ بابل‌ و جمیع‌ سكنه‌ زمین‌ كلدانیان‌ جزای‌ تمامی‌ بدی‌ را كه‌ ایشان‌ به‌ صهیون‌ كرده‌اند، در نظر شما خواهم‌ رسانید.
25  اینك‌ خداوند می‌گوید: ای‌ كوه‌ مخرّب‌ كه‌ تمامی‌ جهان‌ را خراب‌ می‌سازی‌ من‌ به‌ ضدّ تو هستم‌! و دست‌ خود را بر تو بلند كرده‌، تو را از روی‌ صخره‌ها خواهم‌ غلطانید و تو را كوه‌ سوخته‌ شده‌ خواهم‌ ساخت‌!
26  و از تو سنگی‌ به‌ جهت‌ سر زاویه‌ یا سنگی‌ به‌ جهت‌ بنیاد نخواهند گرفت‌، بلكه‌ خداوند می‌گوید كه‌ تو خرابی‌ ابدی‌ خواهی‌ شد.
27  «عَلَمها در زمین‌ برافرازید و كَرِنّا در میان‌ امّت‌ها بنوازید. امّت‌ها را به‌ ضدّ او حاضر سازید و ممالك‌ آرارات‌ و منی و اَشْكَناز را بر وی‌ جمع‌ كنید. سرداران‌ به‌ ضدّ وی‌ نصب‌ نمایید و اسبان‌ را مثل‌ ملخ‌ مودار برآورید.
28  امّت‌ها را به‌ ضدّ وی‌ مهیا سازید. پادشاهان‌ مادیان‌ و حاكمانش‌ و جمیع‌ والیانش‌ و تمامی‌ اهل‌ زمین‌ سلطنت‌ او را.
29  و جهان‌ متزلزل‌ و دردناك‌ خواهد شد. زیرا كه‌ فكرهای‌ خداوند به‌ ضدّ بابل‌ ثابت‌ می‌ماند تا زمین‌ بابل‌ را ویران‌ و غیرمسكون‌ گرداند.
30  و شجاعان‌ بابل‌ از جنگ‌ دست‌ برمی‌دارند و در ملاذهای‌ خویش‌ می‌نشینند و جبروت‌ ایشان‌ زایل‌ شده‌، مثل‌ زن‌ گشته‌اند و مسكنهایش‌ سوخته‌ و پشت‌بندهایش‌ شكسته‌ شده‌ است‌.
31  قاصد برابر قاصد و پیك‌ برابر پیك‌ خواهد دوید تا پادشاه‌ بابل‌ را خبر دهد كه‌ شهرش‌ از هر طرف‌ گرفته‌ شد.
32  معبرها گرفتار شد و نی‌ها را به‌ آتش‌ سوختند و مردان‌ جنگی‌ مضطرب‌ گردیدند.
33  «زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ می‌گوید: دختر بابل‌ مثل‌ خرمن‌ در وقت‌ كوبیدنش‌ شده‌ است‌ و بعد از اندك‌ زمانی‌ وقت‌ درو بدو خواهد رسید.
34  نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ مرا خورده‌ و تلف‌ كرده‌ است‌ و مرا ظرف‌ خالی‌ ساخته‌ مثل‌ اژدها مرا بلعیده‌، شكم‌ خود را از نفایس‌ من‌ پر كرده‌ و مرا مطرود نموده‌ است‌.
35  و ساكنه‌ صهیون‌ خواهد گفت‌ ظلمی‌ كه‌ بر من‌ و بر جسد من‌ شده‌ بر بابل‌ فرود شود. و اورشلیم‌ خواهد گفت‌: خون‌ من‌ بر ساكنان‌ زمین‌ كلدانیان‌ وارد آید.
36  بنابراین‌ خداوند چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ دعوی‌ تو را به‌ انجام‌ خواهم‌ رسانید و انتقام‌ تو را خواهم‌ كشید و نهر او را خشك‌ ساخته‌، چشمه‌اش‌ را خواهم‌ خشكانید.
37  و بابل‌ به‌ تلّها و مسكن‌ شغالها و محل‌ دهشت‌ و مسخره‌ مبدّل‌ شده‌، احدی‌ در آن‌ ساكن‌ نخواهد شد.
38  مثل‌ شیران‌ با هم‌ غرّش‌ خواهند كرد و مانند شیربچگان‌ نعره‌ خواهند زد.
39  و خداوند می‌گوید: هنگامی‌ كه‌ گرم‌ شوند برای‌ ایشان‌ بزمی‌ برپا كرده‌، ایشان‌ را مست‌ خواهم‌ ساخت‌ تا وجد نموده‌، به‌ خواب‌ دایمی‌ بخوابند كه‌ از آن‌ بیدار نشوند.
40  و ایشان‌ را مثل‌ بره‌ها و قوچها و بزهای‌ نر به‌ مسلخ‌ فرود خواهم‌ آورد.
41  چگونه‌ شیشك‌ گرفتار شده‌ و افتخار تمامی‌ جهان‌ تسخیر گردیده‌ است‌! چگونه‌ بابل‌ در میان‌ امّت‌ها محل‌ دهشت‌ گشته‌ است‌!
42  دریا بر بابل‌ برآمده‌ و آن‌ به‌ كثرت‌ امواجش‌ مستور گردیده‌ است‌.
43  شهرهایش‌ خراب‌ شده‌، به‌ زمین‌ خشك‌ و بیابان‌ مبدّل‌ گشته‌.زمینی‌ كه‌ انسانی‌ در آن‌ ساكن‌ نشود و احدی‌ از بنی‌آدم‌ از آن‌ گذر نكند.
44  و من‌ بیل‌ را در بابل‌ سزا خواهم‌ داد و آنچه‌ را كه‌ بلعیده‌ است‌ از دهانش‌ بیرون‌ خواهم‌ آورد. و امّت‌ها بار دیگر به‌ زیارت‌ آن‌ نخواهند رفت‌ و حصار بابل‌ خواهد افتاد.
45  «ای‌ قوم‌ من‌ از میانش‌ بیرون‌ آیید و هر كدام‌ جان‌ خود را از حدّت‌ خشم‌ خداوند برهانید.
46  و دل‌ شما ضعف‌ نكند و از آوازه‌ای‌ كه‌ در زمین‌ مسموع‌ شود مترسید. زیرا كه‌ درآن‌ سال‌ آوازه‌ای‌ شنیده‌ خواهد شد و در سال‌ بعد از آن‌ آوازه‌ای‌ دیگر. و در زمین‌ ظلم‌ خواهد شد و حاكم‌ به‌ ضدّ حاكم‌ (خواهد برآمد).
47  بنابراین‌ اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ به‌ بتهای‌ بابل‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید و تمامی‌ زمینش‌ خجل‌ خواهد شد و جمیع‌ مقتولانش‌ در میانش‌ خواهند افتاد.
48  اما آسمانها و زمین‌ و هر چه‌ در آنها باشد بر بابل‌ ترنّم‌ خواهند نمود. زیرا خداوند می‌گوید كه‌ غارت‌كنندگان‌ از طرف‌ شمال‌ بر او خواهند آمد.
49  چنانكه‌ بابل‌ باعث‌ افتادن‌ مقتولان‌ اسرائیل‌ شده‌ است‌، همچنین‌ مقتولان‌ تمامی‌ جهان‌ دربابل‌ خواهند افتاد.
50  ای‌ كسانی‌ كه‌ از شمشیر رستگار شده‌اید بروید و توقّف‌ منمایید و خداوند را از جای‌ دور متذكّر شوید و اورشلیم‌ را به‌ خاطر خود آورید.»
51  ما خجل‌ گشته‌ایم‌ زانرو كه‌ عار را شنیدیم‌ و رسوایی‌ چهره‌ ما را پوشانیده‌ است‌. زیرا كه‌ غریبان‌ به‌ مَقدَسهای‌ خانه‌ خداوند داخل‌ شده‌اند.
52  بنابراین‌ خداوند می‌گوید: «اینك‌ ایامی‌ می‌آید كه‌ به‌ بتهایش‌ عقوبت‌ خواهم‌ رسانید و در تمامی‌ زمینش‌ مجروحان‌ ناله‌ خواهند كرد.
53  اگر چه ‌بابل‌ تا به‌ آسمان‌ خویشتن‌ را برافرازد و اگر چه‌ بلندی‌ قوّت‌ خویش‌ را حصین‌ نماید، لیكن‌ خداوند می‌گوید: غارت‌كنندگان‌ از جانب‌ من‌ بر او خواهند آمد.
54  صدای‌ غوغا از بابل‌ می‌آید و آواز شكست‌ عظیمی‌ از زمین‌ كلدانیان‌.
55  زیرا خداوند بابل‌ را تاراج‌ می‌نماید و صدای‌ عظیم‌ را از میان‌ آن‌ نابود می‌كند و امواج‌ ایشان‌ مثل‌ آبهای‌ بسیار شورش‌ می‌نماید و صدای‌ آواز ایشان‌ شنیده‌ می‌شود.
56  زیرا كه‌ بر آن‌ یعنی‌ بر بابل‌ غارت‌كننده‌ برمی‌آید و جبارّانش‌ گرفتار شده‌، كمانهای‌ ایشان‌ شكسته‌ می‌شود. چونكه‌ یهوه‌ خدای‌ مجازات‌ است‌ و البته‌ مكافات‌ خواهد رسانید.
57  و پادشاه‌ كه‌ اسم‌ او یهوه‌ صبایوت‌ است‌ می‌گوید كه‌ من‌ سروران‌ و حكیمان‌ و حاكمان‌ و والیان‌ و جبّارانش‌ را مست‌ خواهم‌ ساخت‌ و به‌ خواب‌ دایمی‌ كه‌ از آن‌ بیدار نشوند، خواهند خوابید.
58  یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید كه‌ حصارهای‌ وسیع‌ بابل‌ بالكلّ سرنگون‌ خواهد شد و دروازه‌های‌ بلندش‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ خواهد گردید و امّت‌ها به‌ جهت‌ بطالت‌ مشقّت‌ خواهند كشید و قبایل‌ به‌ جهت‌ آتش‌ خویشتن‌ را خسته‌ خواهند كرد.»
59  كلامی‌ كه‌ ارمیا نبی‌ به‌ سرایا ابن‌ نیریا ابن‌ محسیا مرا فرمود هنگامی‌ كه‌ او با صدقیا پادشاه‌ یهودا در سال‌ چهارم‌ سلطنت‌ وی‌ به‌ بابل‌ می‌رفت‌. و سرایا رئیس‌ دستگاه‌ بود.
60  و ارمیا تمام‌ بلا را كه‌ بر بابل‌ می‌بایست‌ بیاید در طوماری‌ نوشت‌ یعنی‌ تمامی‌ این‌ سخنانی‌ را كه‌ درباره‌ بابل‌ مكتوب‌ است‌.
61  و ارمیا به‌ سرایا گفت‌: «چون‌ به‌ بابل‌ داخل‌ شوی‌، آنگاه‌ ببین‌ و تمامی‌ این‌ سخنان‌را بخوان‌.
62  و بگو: ای‌ خداوند تو درباره‌ این‌ مكان‌ فرموده‌ای‌ كه‌ آن‌ را هلاك‌ خواهی‌ ساخت‌ به‌ حدّی‌ كه‌ احدی‌ از انسان‌ یا از بهایم‌ در آن‌ ساكن‌ نشود بلكه‌ خرابه‌ ابدی‌ خواهد شد.
63  و چون‌ از خواندن‌ این‌ طومار فارغ‌ شدی‌، سنگی‌ به‌ آن‌ ببند و آن‌ را به‌ میان‌ فرات‌ بینداز.
64  و بگو همچنین‌ بابل‌ به‌ سبب‌ بلایی‌ كه‌ من‌ بر او وارد می‌آورم‌، غرق‌ خواهد گردید و دیگر برپا نخواهد شد و ایشان‌ خسته‌ خواهند شد.» تا اینجا سخنان‌ ارمیا است‌.


فصل   52

1  صدقیا بیست‌ و یكساله‌ بود كه‌ آغاز سلطنت‌ نمود و یازده‌ سال‌ در اورشلیم‌ پادشاهی‌ كرد و اسم‌ مادرش‌ حَمِیطل‌ دختر ارمیا از لِبْنَه‌ بود.
2  و آنچه‌ در نظر خداوند ناپسند بود موافق‌ هر آنچه‌ یهویاقیم‌ كرده‌ بود، بعمل‌ آورد.
3  زیرا به‌ سبب‌ غضبی‌ كه‌ خداوند بر اورشلیم‌ و یهودا داشت‌، به‌ حدّی‌ كه‌ آنها را از نظر خود انداخت‌، واقع‌ شد كه‌ صدقیا بر پادشاه‌ بابل‌ عاصی‌ گشت‌.
4  و واقع‌ شد كه‌ نبوكدرصّر پادشاه‌ بابل‌ با تمامی‌ لشكر خود در روز دهم‌ ماه‌ دهم‌ سال‌ نهم‌ سلطنت‌ خویش‌ بر اورشلیم‌ برآمد و در مقابل‌ آن‌ اردو زده‌، سنگری‌ گرداگردش‌ بنا نمودند.
5  و شهر تا سال‌ یازدهم‌ صدقیا پادشاه‌ در محاصره‌ بود.
6  و در روز نهم‌ ماه‌ چهارم‌ قحطی‌ در شهر چنان‌ سخت‌ شد كه‌ برای‌ اهل‌ زمین‌ نان‌ نبود.
7  پس‌ در شهر رخنه‌ای‌ ساختند و تمام‌ مردان‌ جنگی‌ در شب‌ از راه‌ دروازه‌ای‌ كه‌ در میان‌ دو حصار نزد باغ‌پادشاه‌ بود فرار كردند. و كلدانیان‌ شهر را احاطه‌ نموده‌ بودند. و ایشان‌ به‌ راه‌ عَرَبه‌ رفتند.
8  و لشكر كلدانیان‌ پادشاه‌ را تعاقب‌ نموده‌، در بیابان‌ اریحا به‌ صدقیا رسیدند و تمامی‌ لشكرش‌ از او پراكنده‌ شدند.
9  پس‌ پادشاه‌ را گرفته‌، او را نزد پادشاه‌ بابل‌ به‌ ربله‌ در زمین‌ حمات‌ آوردند و او بر وی‌ فتوی‌ داد.
10  و پادشاه‌ بابل‌ پسران‌ صدقیا را پیش‌ رویش‌ به‌ قتل‌ رسانید و جمیع‌ سروران‌ یهودا را نیز در ربله‌ كُشت‌.
11  و چشمان‌ صدقّیا را كور كرده‌، او را بدو زنجیر بست‌. و پادشاه‌ بابل‌ او را به‌ بابل‌ برده‌، وی‌ را تا روز وفاتش‌ در زندان‌ انداخت‌.
12  و در روز دهم‌ ماه‌ پنجم‌ از سال‌ نوزدهم‌ سلطنت‌ نبوكدرصّر ملك‌ پادشاه‌ بابل‌، نبوزردان‌ رئیس‌ جلادان‌ كه‌ به‌ حضور پادشاه‌ بابل‌ می‌ایستاد به‌ اورشلیم‌ آمد.
13  و خانه‌ خداوند و خانه‌ پادشاه‌ را سوزانید و همه‌ خانه‌های‌ اورشلیم‌ و هر خانه‌ بزرگ‌ را به‌ آتش‌ سوزانید.
14  و تمامی‌ لشكر كلدانیان‌ كه‌ همراه‌ رئیس‌ جلادان‌ بودند، تمامی‌ حصارهای‌ اورشلیم‌ را بهر طرف‌ منهدم‌ ساختند.
15  و نبوزردان‌ رئیس‌ جلادان‌ بعضی‌ از فقیران‌ خلق‌ و بقیه‌ قوم‌ را كه‌ در شهر باقی‌ مانده‌ بودند و خارجین‌ را كه‌ بطرف‌ پادشاه‌ بابل‌ شده‌ بودند و بقیه‌ جمعیت‌ را به‌ اسیری‌ برد.
16  اما نبوزردان‌ رئیس‌ جلادان‌ بعضی‌ از مسكینان‌ زمین‌ را برای‌ باغبانی‌ و فلاّحی‌ واگذاشت‌.
17  و كلدانیان‌ ستونهای‌ برنجینی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند بود و پایه‌ها و دریاچه‌ برنجینی‌ كه‌ در خانه‌ خداوند بود، شكستند و تمامی‌ برنج‌ آنها را به‌ بابل‌ بردند.
18  و دیگها و خاكندازها و گلگیرها و كاسه‌ها و قاشقهاو تمامی‌ اسباب‌ برنجینی‌ را كه‌ به‌ آنها خدمت‌ می‌كردند بردند.
19  و رئیس‌ جلادان‌ پیاله‌ها و مجمرها و كاسه‌ها و دیگها و شمعدانها و قاشقها و لگنها را یعنی‌ طلای‌ آنچه‌ را كه‌ از طلا بود و نقره‌ آنچه‌ را كه‌ از نقره‌ بود برد.
20  اما دو ستون‌ و یك‌ دریاچه‌ و دوازده‌ گاو برنجینی‌ را كه‌ زیر پایه‌ها بود و سلیمان‌ پادشاه‌ آنها را برای‌ خانه‌ خداوند ساخته‌ بود، برنج‌ همه‌ این‌ اسباب‌ بی‌اندازه‌ بود.
21  و اما ستونها، بلندی‌ یك‌ ستون‌ هجده‌ ذراع‌ و ریسمان‌ دوازده‌ ذراعی‌ آنها را احاطه‌ داشت‌ و حجم‌ آن‌ چهار انگشت‌ بود و تهی‌ بود.
22  و تاج‌ برنجین‌ بر سرش‌ و بلندی‌ یك‌ تاج‌ پنج‌ ذراع‌ بود. و شبكه‌ وانارها گرداگرد تاج‌ همه‌ از برنج‌ بود. و ستون‌ دوم‌ مثل‌ اینها و انارها داشت‌.
23  و بهر طرف‌ نود و شش‌ انار بود. و تمام‌ انارها به‌ اطراف‌ شبكه‌ یكصد بود.
24  و رئیس‌ جلادان‌، سرایا رئیس‌ كهنه‌، و صَفَنیای‌ كاهن‌ دوم‌ و سه‌ مستحفظ‌ در را گرفت‌.
25  و سرداری‌ را كه‌ بر مردان‌ جنگی‌ گماشته‌ شده‌ بود و هفت‌ نفر از آنانی‌ را كه‌ روی‌ پادشاه‌ را می‌دیدند و در شهر یافت‌ شدند و كاتب‌ سردار لشكر را كه‌ اهل‌ ولایت‌ را سان‌ می‌دید و شصت‌ نفر از اهل‌ زمین‌ را كه‌ در شهر یافت‌ شدند، از شهر گرفت‌.
26  و نبوزردان‌ رئیس‌ جلادان‌ ایشان‌ را برداشته‌، نزد پادشاه‌ بابل‌ به‌ ربله‌ برد.
27  و پادشاه‌ بابل‌ ایشان‌ را در ربله‌ در زمین‌ حمات‌ زده‌، به‌ قتل‌ رسانید پس‌ یهودا از ولایت‌ خود به‌ اسیری‌ رفتند.
28  و این‌ است‌ گروهی‌ كه‌ نبوكدرصّر به‌ اسیری‌ برد. در سال‌ هفتم‌ سه‌ هزار و بیست‌ و سه‌ نفر از یهود را.
29  و در سال‌ هجدهم‌ نبوكدرصّر هشتصد و سی‌ و دو نفر از اورشلیم‌ به‌ اسیری‌ برد.
30  و در سال‌ بیست‌ و سوم‌ نبوكدرصّر نبوزردان‌ رئیس‌ جلادان‌ هفتصد و چهل‌ و پنج‌ نفر از یهود را به‌ اسیری‌ برد. پس‌ جمله‌ كسان‌ چهار هزار و ششصد نفر بودند.
31  و در روز بیست‌ و پنجم‌ ماه‌ دوازدهم‌ از سال‌ سی‌ و هفتم‌ اسیری‌ یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا، واقع‌ شد كه‌ اَوِیل‌ مرودك‌ پادشاه‌ بابل‌ در سال‌ اول‌ سلطنت‌ خود سر یهویاقیم‌ پادشاه‌ یهودا را از زندان‌ برافراشت‌.
32  و با او سخنان‌ دلاویز گفت‌ و كرسی‌ او را بالاتر از كرسیهای‌ سایر پادشاهانی‌ كه‌ با او در بابل‌ بودند گذاشت‌.
33  و لباس‌ زندانی‌ او را تبدیل‌ نمود و او در تمامی‌ روزهای‌ عمرش‌ همیشه‌ نزد وی‌ نان‌ می‌خورد.
34  و برای‌ معیشت‌ او وظیفه‌ دایمی‌ یعنی‌ قسمت‌ هر روز در روزش‌ در تمام‌ ایام‌ عمرش‌ تا روز وفاتش‌ از جانب‌ پادشاه‌ بابل‌ به‌ او داده‌ می‌شد.